*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی >  ویژه‌نامه‌ها > اکمال الدین 


اکمال الدین شماره خبر: ٤٠٨٨٣٥ ١٢:٣٣ - 1398/06/13   غدیر خم دلیل خاتمیّت دین اسلام حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی طباطبایی ارسال به دوست نسخه چاپي


غدیر خم دلیل خاتمیّت دین اسلام حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی طباطبایی

غدیر خم دلیل خاتمیّت دین اسلام حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعلی طباطبایی


یکی از اساسی‌ترین اصول قرآن کریم این ادّعاست که اسلام دین خاتم و نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلمخاتم انبیاست. (ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما)...

1

این ادعای قرآن کریم از چه راهی باید ثابت شود؟ دلیل این ادعا چیست؟ برهان این اصل قرآنی که اسلام آخرین شریعت و قرآن کریم آخرین پیک وحی تشریعی و نبی مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آخرین فرستاده خداست، چیست؟

اول باید معنای واژه «خاتم» بررسی شود، آن گاه دلیل خاتمین تبیین گردد. بین «خاتَم» و «خاتِم» فرق است، «خاتِم» یعنی ختمکننده و «خاتَم» گذشته از آن معنا، مفهوم دیگری هم دارد و آن «کاملکننده و تمامکننده است. اگر در یک صف عدّهای ایستاده باشند، آخرین نفر صف، ختمکننده آن صف خواهد بود و به او میگویند: «خاتِم»؛ اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که قرآن از ایشان به عنوان خاتَمالنّبیین یاد میکند؛ یعنی آخرینِ پیامبران است؟ اگر صرفاً به معنای آخرین پیامبر باشد، یعنی در بین پیامبرانی که از طرف خداوند سبحان مبعوث شدند، آن حضرت آخرین آنهاست، این چنین آخربودن، فضل و کمالی برای ایشان نیست.

قرآن کریم نمیفرماید که وجود مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمخاتِم انبیاست، بلکه میفرماید: خاتَم انبیاست؛ «خاتَم» صرفاً بهمعنای آخرین نیست، بلکه آخرینی که کاملکننده است، اینکه به انگشتر میگویند: «خاتَم» برای همین است. توضیح این مطلب آن است که وقتی کسی نامهای را مینویسد، آنگاه که نامه تمام شد، یعنی هرچه که میبایست نوشته شود، نوشته شد، پایاننامه را امضا میکند، نامه ناتمام امضا نمیشود، امضای هر نامه بهمعنای تمامشدن و کاملشدن مطالب آن نامه است. اگر امروز نوعاً پایان نوشتهها را امضا میکنند، در زمانهای گذشته، اکثر مردم، پایاننامهها و نوشتهها را مُهر میکردند، هر کس برای خود مُهری داشت، و هر کس جملهای یا کلمهای را به عنوان رمز شخصی انتخاب میکرد و آن را روی نگین انگشتری حکاکی میکردند، این انگشترهای حکّاکیشده همیشه همراه آنها بود و به عنوان مُهر و امضا از آن استفاده میکردند، هرگاه مطلبی یا نامهای را که مینوشتند، وقتی تمام میشد با آن انگشتر نامه را مُهر میکردند، لذا به این جهت انگشترها را خاتَم میگویند.

پس اگر «خاتَم» بهمعنای ختمکنندهای است که کاملکننده و تمامکننده هم باشد، از این رو پیک وحی تشریعی به وسیله نبی مکرّم اسلام مُهر خورد و ختم شد، یعنی دین کامل شد. پس دلیل اصل خاتمیّت دین اسلام کاملبودن آن است.

چگونه باید فهمید دین اسلام کامل است؟

حال چگونه باید فهمید که این دین کامل است و نیازی به دین و شریعتی بعد از آن نیست؟ کمال یک دین و شریعت از چه راهی اثبات میشود تا معلوم شود که آن دینِ خاتَم است؟ یعنی مُهر ختمی بر او خورده است و این دین تا روز قیامت تأمین کننده سعادت دنیا و آخرت انسانهاست. اسلام که مدّعای کاملبودن را دارد و این کمال را دلیل خاتمیّت میداند، از کجا باید بفهمیم که کامل است؟ و از طرفی، کمال این دین به چیست؟

اگر خواستیم بفهمیم کمال دین به چیست و آیا این دین کامل است یا نه، باید محورهای اساسی دین را بررسی کرد، دین اسلام سه محور اساسی دارد، اگر این سه محور، سالم بود، این دین کامل است و اگر هر یک از این سهمحور نقص و کاستی داشت، این دین کامل نخواهد بود.بیان محور سهگانه دین و بررسی آنها:

1. اصلیترین محور دین، انزال وحی تشریعی از طرف خداوند سبحان و فرستادن قانون اساسی دین به وسیله پیک وحی تشریعی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم؛

2. تبیین و تفسیر وحی و حفاظت و حراست از دین و قانون اساسیِ آن دین؛

3. اجرای دین، دینی که از طرف خداوند سبحان آمده است، باید اجرا شود، اگر دین و قانون اجرا نشود، هیچ فایدهای ندارد.

محور اول، فرستادن وحی تشریعی و قانون اساسی از سوی خداوند برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

بر اساس جهانبینی توحیدی، خالقیت منحصراً از آن خدای سبحان است، یعنی خالق انسان و جهان فقط خداست و فقط خدا خالق انسان و جهان است، همانطور که آفرینش مخصوص خدای سبحان است ربوبیت و پرورش هم منحصراً از آن اوست، ربّ و پروراننده هر شیء باید خالق آن باشد.

لذا ربوبیت حق تعالی اقتضا میکند برای تکامل و پرورش انسان آییننامه و قانون اساسی وضع کند. بر این اساس، وضع قانون باید از طرف خدا باشد، این قانون در قالب وحی تشریعی، به وسیله پیک وحی از طرف خدای سبحان برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل میگردد، خود رسول هم که از طرف خدا مبعوث شده است، هم گیرنده وحی تشریعی و هم مبیّن و مجری آن است. یعنی اگر وضع قانون از طرف خداست، مبیّن و مجری آن هم حتماً باید از طرف خدای سبحان تعیین گردد.

از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همانند دیگر انبیا، یک دعوی و ادعا دارد و یک دعوت، ادعای او این است که من پیغمبرم، یعنی از طرف خدای سبحان مبعوث شدهام. پیغمبر با معجزه این ادّعا را ثابت میکند، پس معجزه دلیل اثبات ادعای پیغمبری هر پیامبر است، وقتی با معجزه اعم از معجزه قولی یا فعلی ثابت کرد که پیغمبر و فرستاده خداست، آنگاه دعوت را شروع میکند؛ یعنی وحی الهی را به مردم ابلاغ و در جامعه اجرا مینماید.

پس محور اول دین اسلام فرستادن وحی از طرف خدای سبحان و دریافت وحی و ابلاغ آن به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است. قرآن کریم مدّعی است که آنچه بهعنوان وحی تشریعی از طرف خدای سبحان میبایست نازل بشود و حضرت دریافت کند، نازل شده و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دریافت کرده و به مردم نیز ابلاغ نموده است، آن حضرت این ادّعا را در چند مرحله به اثبات میرساند.

مرحله اول: خدای متعال به وجود مقدس رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود که در مقام تشریع، غیر از وحی مُنزل چیزی از طرف خودش نگوید، (لا تحرّک به لسانک لتعجل به)2، تو مأموری و رسولی که در مقام دعوت فقط وحی الهی را به مردم ابلاغ کنی.

مرحله دوم: ذات اقدس اله خبر داد که رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در درعوت غیر از وحی الهی چیزی نمیگوید: (ان هو الا وحی یوحی)3 حق تعالی تأیید فرمود که پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم در مقام دعوت، هر چه میگوید وحی الهی است.

مرحله سوم: خدای سبحان فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ابلاغ وحی الهی چیزی را کم نمی گذارد، در مقام دعوت نسبت به وحی الهی بُخل نمیورزد، هر چه وحی الهی است در مقام تشریع ابلاغ میکند، (و ما هو علی الغیب بضنین)4

مرحله چهارم: هر چیزی که مردم تا روز قیامت به آن احتیاج داشته باشند، در قالب وحی تشریعی، بر قلب مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلمنازل شده و چیزی فروگذار نشده است (ما فرطنا فی الکتاب من شیء)5

پس در محور اول دین، نقصی وجود ندارد، وجود مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا زمانی که در قید حیات بودند، تمام وحی تشریعی را دریافت کرده و آن را نیز ابلاغ نمودند، چیزی از وحی باقی نمانده است؛ یعنی این چنین نیست که مثلاً عمر شریف آن حضرت کفایت نکرده باشد و در هنگام ارتحال آن حضرت، هنوز مقداری از وحی باقی مانده باشد. بر این اساس با ارتحال آن حضرت، پیک وحی تشریعی خاتمه یافت.

محور دوم، تبیین و تفسیر دین و حفظ و حراست از وحی الهی

باید دانست که قرآن کریم به تنهایی دین نیست، دینی که تأمینکننده سعادت دنیا و آخرت مردم است تا روز قیامت، قرآن است همراه با تبیین و تفسیر معصوم، زیرا قرآن کریم قانون اساسی کلی دین است. این قانون کلی و وحی تشریعی مطلقاتی دارد که باید با تفسیر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و معصوم علیه السلام تقیید آن تبیین شود، عموماتی دارد که باید تخصیص آن تبیین گردد، اصول کلی در آن مطرح است که باید جزئیات آن تشریح شود، مثلاً اصل مسأله نماز و روزه و حج و مانند اینها در قرآن بیان شده است، ولی کیفیت و جزئیات آن باید به وسیله رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تفسیر و تبیین گردد.

و از طرفی، وحی تشریعی که از سوی خدای متعال برای وجود مبارک پیغمبر خاتَم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است، نیاز به حفاظت و حراست دارد تا حریم وحی الهی از شرّ بیگانگان محفوظ و مصون بماند، کسی چیزی به آن اضافه نکند و یا از آن چیزی کم نکند. اگر وحی الهی حفاظت و حراست نشود و دستخوش بیگانگان قرار گیرد، از بین میرود، دینِ تحریفشده نمیماند، لذا دین اگر حافظ نداشته باشد و از آن حفاظت نشود، کامل نیست؛ دین اگر دستخوش بیگانگان قرار گیرد، تمام نیست. دینی که در مقام بقا احتمال تحریف در او باشد ناقص است، کمال دین در این است آنچه وحی تشریعی الهی است، محفوظ بماند؛ یعنی هم حدوثاً دین کامل باشد و هم بقائاً کامل بماند.

بر این اساس وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم مبیّن و مفسر دین اسلام است و هم حافظ و نگهبان حریم وحی الهی است. آن حضرت هم در تبیین دین با تمام وجود سعی و تلاش فرمودند و هم برای حفظ و حراست وحی الهی از هیچ کوششی فروگذار ننمودند.

محور سوم، اجرای قانون اساسی دین و پیادهشدن قرآن در زندگی اجتماعی و فردی

اگر وحی پیاده نشود و احاکم دین اجرا نگردد، هیچ نقشی در سعادت انسان ندارد.

بدون تردید اهمیت یک قانون به اجرای آن است، اگر قانون وآییننامه عمل نشود ارزشی ندارد، وحی تشریعی که قانون اساسی دین است اگر پیاده نشود و احکام آن اجرا نگردد، هیچ نقشی در سعادت انسان نخواهد داشت. قرآن کریم آییننامه فطرت انسان است و این آییننامه به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آماده شده است تا آن را در متن جامعه و زندگی انسانها پیاده کند. وجود مبارک آن حضرت، مجری دین است و ولیّ مردم، او ولیّ دین نیست و بلکه ولیّ مردم است. کمال دین به اجرای آن است، اگر دین ضمانت اجرایی نداشته باشد کامل نیست، اگر احکام دین مجری نداشته باشد و دین تحت عنوان یک سلسله قوانین تئوری در لابهلای کتابها باشد، تأثیری ندارد. پس با داشتن مجری که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، در این محور نیز دین کامل است.

با بررسی محورهای سهگانه دین معلوم شد که با وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقص در این محورهای اصلی دین اسلام نیست؛ زیرا خود آن حضرت عهدهدار این محورها بودند، چون هم قرآن بر آن حضرت نازل شد، هم مبیّن حقایق و معارف و احکام دین بودند و هم حافظ و مجری وحی الهی.

در این مقام از بحث، چند امر باید بررسی شود:

امر اول: تبیین قلمرو دین اسلام

آیا قلمرو دین اسلام محدود به وجود عنصری خاتَم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم در دنیاست؟ قرآن کریم مدّعی است که اسلام دین جهانشمول است؛ به عنوان مقدمه باید به این مطلب توجه داشت که انبیای الهی به لحاظ قلمرو نبوت و رسالت، سه دستهاند؛ دسته اول: پیامبرانی که قلمرو رسالت آنها هم از جهت زمان محدود است و هم از جهت مکان، اینها انبیائی بودند که در یک منطقه و برای امتی و در زمان خاصی مبعوث شدند. دسته دوم: انبیائی که قلمرو رسالت آنها از جهت زمان محدود است، ولی از جهت مکان جهانشمول است؛ اینها انبیای اولوالعزم و صاحب کتاب و شریعت هستند که قلمرو رسالت آنها در زمان خودشان سراسر جهان است، ولی از جهت زمان موقّت است تا زمانی که پیغمبر اولوالعزم بعدی مبعوث گردد. دسته سوم: انبیائی که قلمرو رسالت آنها هم از جهت زمان محدود نیست و از جهت مکان جهانشمول است، البته این ویژگی مخصوص به شخص خاتَم است؛ زیرا خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم شریعت و آیین او جهانی و همیشگی است. «حلال محمد صلی الله علیه و آله و سلم حلال الی یوم القیامة و حرامه حرام الی یوم القیامة».

از شاخصههای بارز دین اسلام جهانشمول بودن آن است

از شاخصههای باز دین، جهانشمول، کلیّت و دوام (همگانی و همیشگی) آن است و اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد. (نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا)6 (و ما ارسلناک الا کافّة للنّاس بشیرا و نذیرا)7 (ان هو الا ذکری للعالمین)8 لازمه این کلیت و دوام و نیز نیازمندی همیشگی بشر به آن، این است که هیچگاه گرد کهنگی بر آن ننشیند و همیشه تازه باشد.

امر دوم: آیا وجود عنصری نبی مکرّم اسلام در دنیا جاودانه است؟

درباره وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک وقت بحث درباره حقیقت ملکوتی و وجود نوری آن حضرت مطرح است که آیا ذات مقدس ختمی صلی الله علیه و آله و سلم محدود به نشئه خاص است؟ آیا برکات وجودی او مربوط به زمان مشخصی است و مانند اینها...؟ در این باره در کتاب «تجلّی اعظم» به طور مبسوط بحث کردهایم، و در این نوشتار محل بحث آن نیست. و یک وقت بحث پیرامون وجود عنصری آن حضرت در این نشئه دنیا مطرح است، میدانیم که این نشئه برای احدی دائمی و ابدی نیست، خود آن حضرت هم از این قاعده کلی مستثنا نیست، و آیه کره (انک میّت و انهم میّتون)،9 این حقیقت را برای ایشان اعلام نموده است. پس عمر شریف ایشان در دنیا موقت و معیّن بود و بعد از 23سال از پیغمبری، رحلت فرمود.

امر سوم: پس از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تکلیف محورهای سه گانه دین چیست؟

از مباحث گذشته معلوم شد که اسلام دین جهانشمول است، یعنی همگانی و همیشگی است، و آشکار شد که وجود عنصری پیامبر اسلام در دنیا جاودانه نیست و نیز معلوم شد که محورهای سه گانه دین با حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کامل است و نقصی ندارد.

حال بعداز ارتحال آن حضرت، آیا این محورهای اساسی دین به چالش گرفتار نمیگردد؟ تکلیف محورهای اساسی دین پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چیست؟

محور اول که نزول قرآن و وحی تشریعی است با ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هیچ مشکلی در آن پیش نمیآید؛ زیرا ثابت شد که هر وحی تشریعی مربوط به شریعت خاتَم بود، نازل شده است، وحی تشریعی در قالب اصول کلی و قانون اساسی دین از طرف خدای سبحان فرستاده شده است. از این جهت هیچ کمبودی در انزال وحی تشریعی نیست؛ لذا با ارتحال نبیّ مکرّم اسلام، وحی تشریعی منقطع گشت و این پیک وحی پایان یافت.

محور دوم که تبیین و تفسیر دین و حفظ و حراست وحی الهی از هرگونه تحریف است، تا زمانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضور داشتند آن مقداری که لازم بود، معارف و احکام دین توسط آن حضرت تبیین و تفسیر شده است و همواره وحی الهی از گزند هرگونه تحریف محفوظ و مصون مانده است.

ولی این دین جهانشمول هنوز به سراسر جهان پرتوافکن نشده است و در حوزه خود به مقتضای زمان، هنوز خیلی از تفسیرها و بیان احکام الهی باقی مانده است. و از طرفی بعد از ارتحال نبیّ اسلام صلی الله علیه و آله و سلم حفاظت و حراست دین همواره در خطر حوادث است؛ زیرا دین جهانشمول نیاز مُبرم به حافظ معصوم دارد پس تکلیف محور دوم بعداز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه خواهد شد؟

مسأله امامت در متن دین نهادینه شده است

و محور سوم نیز که مربوط به اجرای دین است، شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم وحی الهی را دریافت میکند و هم از طرف خدای سبحان مجری دین است؛ یعنی هم رسول است و هم امام، بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تکلیف این محور اساسی چیست؟ پس اگر مسأله مجری دین در متن اسلام حل نشده باشد، این نیز نقص در دین محسوب میگردد، پس با وجود نقص در دو محور اساسی دین، بعداز ارتحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دین دچار چالش جدی خواهد شد، قطعاً دینی که ناقص باشد، کامل نیست و دینی که کامل نباشد، جهانشمول نخواهد بود و قهراً خاتمیت دین زیر سؤال میرود.

لذا مسأله امامت که در متن دین نهادینه شده است؛ هم کاملکننده دین و هم دلیل خاتمیت اسلام است، اسلام منهای امامت همواره با دو چالش اساسی روبهرو است که خاتمیّت دین را به مخاطره میاندازد. از این رو در اواخر عمر شریف پیامبر مکرّم اسلام وقتی مسأله امامت و جانشینی پیامبر اعلان گردید، این امر مهم به عنوان کمال دین و تمام نعمت معرفی شد: (الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا)10

چند نکته در این مقام از بحث مطرح است:

نکته اول: امروز که جانشینی مقام خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم مشخص شد، یعنی جریان غدیر، امروز که تکلیف محور دوم دین تعیین گردید؛ زیرا امامت مفسر دین و مبیّن حقایق ا سلام و حافظ نوامیس وحی الهی است، و محور سوم نیز از چالش خارج شد؛ زیرا امامت به عنوان مجری دین در متن اسالام مطرح گردید. تمام مخالفین اسلام که چشم طمع برای بعد از ارتحال رسول مکرّم اسلام دوخته بودند؛ زیرا آنها هم چالشهای مذکور را پیشبینی میکردند، مأیوس شدند، به جهت این که طرح مسأله امامت در متن دین، نواقص دین را کامل کرد.

نکته دوم: اگر چه غدیر خم صحنه ابلاغ انتصاب امامتِ حضرت وصیّ امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام از طرف خدای سبحان به وسیله رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم است، ولی مسأله جانشینی پیغمبر یک جریان است، نه یک شخص؛ زیرا اگر فقط انتصاب شخص امیر المؤمنین علیه السلام باشد، همان چالشها با ارتحال و شهادت آن حضرت باقی خواهد ماند، لذا غدیر یک جریان ابدی است که تأمین کننده جهانشمولبودن اسلام است، مسأله امامت است نه فقط امام، مسأله امامت است که دین را کامل میکند، با مسأله امامت است که دو محور اساسی دین به چالش نمیافتد، اشخاص میآیند و میروند، ولی این جریان همواره باقی است.

نکته سوم: چه کسی میتواند جانشین پیغمبر شود؟ از تحلیل گذشته معلوم شد که ضرورت امامت و جانشین پیامبر اکرم برای تفسیر وحی الهی و تبیین حقایق و معارف و احکام اسلام و حفظ و حراست دین و اجرای احکام اسلام است.11 و بر این اساس تمام ویژگیها و مشخصات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را جانشین او باید داشته باشد تا بتواند مجری دین و ولی مردم بشود، یکی از بارزترین ویژگی پیامبر خدا، عصمت اوست، یقیناَ جانشین او نیز باید در عصمت همتای خود او باشد، و الا با اصل فلسفه امامت هماهنگ نیست.

جریان غدیر، مسأله ابلاغ است نه تعیین و انتصاب

اگر ما معتقدیم پیامبر اسلام وجود مقدس خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم دارای ملکه عصمت کبری است و در حرم امن فهم او نه جهل و قصور راه مییابد و نه هیچگونه سهو و نسیان و غفلت، و همچنین در مقام اجرا به شکل صحیح و بدون سهو و نسیان در آنچه برای او نازل شده است عمل میکند، پس از ناحیه علمی و عملی از خطا و لغزش معصوم است، جانشین او نیز باید از چنین مقام منیع برخوردار باشد. چنان که وجود مبارک امیر المؤمنین علیه السلام در «نهجالبلاغه» این امر را تبیین نموده است: «اری نور الوحی و الرسالة، و اشمّ ریح النّبوّة. و لقد سمعت رنّة الشیطان حین نزل الوحی علیه صلی الله علیه و آله و سلم فقلت: یا رسول ا لله ما هذه الرّنّة؟ فقال: هذا الشیطان قد ایس من عبادته، انک تسمع ما اسمع و تری ما اری الا انک لست بنبی و لکنک لوزیر و انک لعلی خیر».12

فرمود: نفحۀ نبوت به مشام من میرسد، من نور وحی را میبینم، من صدایی شنیدم، به پیامبر گفتم: این چه صدایی است؟ فرمود این آه شیطان است، وقتی شیطان دید مردم حجاز مسلمان شدند و توحید در بتکدهها جلوه کرد و لا اله الاّ الله جای همه بتها را گرفت، ناله کشید که تمام دسایس من دفع شد، آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی هر چه من میبینم تو هم میبینی، هر چه من میشنوم تو نیز میشنوی، منتهی نبوت فقط مخصوص من است نه برای تو، دیدن حقایق و اسرار وحی الهی مربوط به ولایت است که هر دو سهیمیم، شنیدن اسرار وحی مربوط به ولایت است که هر دو سهیمیم، آشنای به لقای حق مال ولایت است که هر دو سهیمیم، اما در نبوت و رسالت که چهره مردمی است با هم فرق میکنیم، در آن سوی یعنی باطن عالم با هم هستیم، در این سوی تفاوت است.

نکته چهارم: بر اساس جهانبینی توحیدی معلوم شد همانطور که وضع قانون الهی، یعنی وحی باید از طرف خدای خالق متعال باشد، مجری و امام آن نیز باید از طرف خدای سبحان تعیین و منصوب بشود. لذا انتخاب جانشین خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم کار خود آن حضرت هم نیست، پیغمبر ولی دین نیست، او رسول و فرستاده خدای سبحان است. از آن جهت که رسول است کار او ابلاغ وحی الهی برای مردم است، پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای خود جانشین انتخاب نمیکند، بلکه جانشین خود را که از طرف حق تعالی منصوب شده است به مردم معرفی میکند، جریان غدیر مسأله ابلاغ است، نه تعیین و انتصاب: (یا ایها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من رّبک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس)13 خدای متعال میفرماید: ما دین را با مسأله جریان امامت کامل کردیم، کار تو ای رسول فقط ابلاغ است، این شخص یعنی وجود مبارک حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام که در خط اول جریان امامت قرار دارد و امام منصوب از طرف ماست این انتصاب را باید به مردم ابلاغ کنی.

بعد فرمود: حال با تثبیت امامت، دو محور اساسی دین، یعنی تفسیر و حفظ و حراست، و مجری دین بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خطر هرگونه انحراف و چالش نجات پیدا کرد؛ یعنی دین کامل شد و تا قبل از این دین کامل نبود. آنقدر این مسأله مهم است که اگر این ابلاغ صورت نگیرد و مسأله امامت برای مردم تبیین نگردد، اصل اسلام در خطر جدی قرار میگیرد؛ زیرا اگر این دو محور اساسی دین گرفتار چالش شود، اصل وحی الهی هم در مخاطره جدی قرار میگیرد، یعنی اگر دین تحریف شود، اگر احکام اسلام تفسیر معصومانه نشود، اگر در مقام اجرا، دین متوقف گردد، اصل وحی تشریعی هم که عنوان دین اسلام است نمیماند؛ لذا فرمود: «و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته».

..............................................

پینوشتها

1. احزاب/40.     2. قیامت/16.            3. نجم/3و4.

4. تکویر/24.       5. انعام/38.              6. فرقان/1.

7. سبأ/28.        8. انعام/90.              9. زمر/30.

10. مائده/3.

11. باید دانست که ضرورت امامت در منظر عرفان اسلامی در دو جنبه ولایت تکوینی و ولایت تشریعی، فوق این سخنهاست و باید در محل خود تبیین گردد.

12. نهج البلاغه، خطبه 192، معروف به خطبه قاصعه.

13. مائده/67.


 


خروج




يکشنبه ٠٥ بهمن ١٣٩٩
جستجوی وب
کانال تلگرام
با افق حوزه به روز باشید
با
کانال تلگرام