*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


داستان شماره خبر: ٤٠٤٣٦٨ ١٢:١٩ - 1397/09/27   صدای نرم آب ارسال به دوست نسخه چاپي


صدای نرم آب

صدای نرم آب


پصدای گریه کودک آرام می‌شود. آن‌قدر آرام که او فقط چهره زیبا و دوست داشتنی‌اش را می‌بیند که حالت گریه دارد. صورت کوچک و گندمی‌اش سرخ شده و لب‌های خشکیده‌اش را مثل ماهی به هم می‌زند. حالا صدای نفس‌نفس هاجر در کویر می‌پیچد. کویری خشک و بی‌آب و علف که تا هرجا نگاه می‌کنی پرنده‌ای پرنمی‌زند. می‌دود به عشق آب. جرعه‌ای آب برای دُردانه‌اش. اما نه بالای کوه آبی هست و نه حتی پشت کوه...

 

صدای گریه کودک آرام میشود. آنقدر آرام که او فقط چهره زیبا و دوست داشتنیاش را میبیند که حالت گریه دارد. صورت کوچک و گندمیاش سرخ شده و لبهای خشکیدهاش را مثل ماهی به هم میزند. حالا صدای نفسنفس هاجر در کویر میپیچد. کویری خشک و بیآب و علف که تا هرجا نگاه میکنی پرندهای پرنمیزند. میدود به عشق آب. جرعهای آب برای دُردانهاش. اما نه بالای کوه آبی هست و نه حتی پشت کوه...

روی زمین خشک نیمخیز میشود. دستهایش را محکم به زمین میکشد. برای چندمین بار دستهایش را سایبان چشمش میکند. باز هم روبهروی خود درست در همان جایی که کوه صفا ایستاده، چشمه آبی میبیند. با عجله بلند میشود. با تمام توانش میدود. پایش به تکه سنگی گیر میکند. اما او نیمخیز جلو میرود. ذرهای شک به دلش راه نمیدهد. عشق مادرانه او را برای هفتمین بار به بالای کوه میرساند، اما اثری از آب نیست.

بیحال و بیرمق پایین میآید. سردرگمی کلافهاش کرده. در این سالها از ابراهیم و ساره مهربانی و صبوری را آموخته است اما کودک.

صدای کودک حالا قطع شده. لحظهای میترسد. سراسیمه به سمتش میدود اما صدای نرم بالا آمدن آب برایش شنیدنی است. پاهای کوچک اسماعیل خیس شده. چشمهایش را دوباره باز و بسته میکند. برای برداشتن اسماعیل خم میشود. پایین دامنش خیس میشود. خیسی را با دستهایش حس میکند. لبخند چهره خستهاش را زیبا میکند. کنار آب مینشیند. چند قطره آب روی لبهای کودک میپاشد. چند قطره هم خودش مینوشد.

 عجب آب گوارایی!!!

٭ ٭ ٭

وقتی که خوب به تاریخ نگاه میکنیم وجود بعضی زنهای تاریخساز که با صبر و تحمل همسرشان را یاری کردند تا دین خدا را استوار نگه دارند، انکار نکردنی است. یکی از همین زنهای صبور و دوستداشتنی که در دریای خروشان تاریخ مثل موجی بلند خودنمایی میکند «هاجر» است.

آنطور که تاریخنویسان میگویند در سفری که حضرت ابراهیم علیه السلام و همسرشان ساره به مصر داشتند، پادشاه مصر یکی از کنیزان خود را به ساره هدیه داد.

این کنیز که در خواب هم نمیدید روزی همسر و مادر پیامبر خدا شود با آنها به سرزمین فلسطین سفر کرد. سالهایی که در خانه پیامبر خدا بود درسهای زیادی از آنها آموخت.

از آنجایی که پیامبر خدا سن و سالش روز به روز بالاتر میرفت و با وجود همسری مثل ساره که او هم سالخورده شده بود بچهدار نمیشد، نگرانی بزرگی به دل ساره نشست. اینکه پیامبر بزرگی مثل ابراهیم بدون وارث باشد برای او سنگین بود. از آنجایی که خودش را مقصر میدانست، پیشنهاد داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام با هاجر ازدواج کند. ایشان هم بنا به مصلحتهایی با این پیشنهاد موافقت کرد. بعداز مدت کوتاهی که حضرت اسماعیل علیه السلام بهدنیا آمد، حس زنانه ساره او را غمگین کرده بود. (البته بعداز مدتی خدا به ساره هم حضرت اسحاق را داد.)

اما از آنجایی که تحمل هاجر و فرزندش برای ساره سخت شده بود بنا به دستور خدا حضرت ابراهیم علیه السلام هاجر و پسرش را به سرزمینی دور به نام مکه (حرم امن الهی) برد و با آب و غذایی کم در آنجا گذاشتشان.

کمکم غذا و آب هاجر و فرزندش تمام شد. اما به خواست خداوند و با صبر و تحملی که این بانو از خودش نشان داد، هم قسمتی از مناسک حج را برای مسلمانان پایه گذاشت و هم آب گوارایی را مهمان سرزمین حجاز کرد که هنوز مثل آن نجوشیده! ناگفته نماند که هاجر تا آخر عمر و ساختن بنای کعبه بهدست حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندش در آنجا زندگی کرد و بعداز فوتش در حجر اسماعیل به خاک سپرده شد.

سیدهاعظم سادات

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


خروج