*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١٠٥٦٠ ١٩:٣١ - 1398/09/19   جلوگیری از تفکر فلسفی چه پیامدهای منفی به دنبال دارد؟پرس‌وجو شماره 611 ارسال به دوست نسخه چاپي


جلوگیری از تفکر فلسفی چه پیامدهای منفی به دنبال دارد؟پرس‌وجو شماره 611

جلوگیری از تفکر فلسفی چه پیامدهای منفی به دنبال دارد؟


در ادامه سلسله مباحث حضرت آیت‌الله سبحانی در رساله «الدراسات الفلسفیه بین الرفض و‌القبول» بحث موضوعی حول «موقف المؤیدین للدراسات الفلسفیه فی حقل المعارف الدینیة، و‌موقف الرافضین لها. » آمده که در فصل پنجم از این رساله، به آثار منفی تعطیل کردن تفکر فلسفی پرداخته‌اند که متن کامل آن در این شماره تقدیم خوانندگان ارجمند هفته‌نامه افق‌حوزه می‌شود...



آیتاللهالعظمی سبحانی

 فصل پنجم: آثار منفی تعطیل کردن تفکر فلسفی

برخی از محدثان اهل سنت، تحصیل معارف دینی از راه دلیل و برهان را بر خودشان مسدود کرده و راه نقل را کافی دانستهاند. این درحالی است که آنچه از راه نقل درباره معارف دینی در دسترس میباشد اخبار واحد است که فاقد ارزش علمی و عملی است و آنچه که در بخش عقاید و معرفت دینی نیاز است، یقین می باشد نه احتمال و گمان.

برای مشخص شدن آثار منفی جلوگیری از یادگیری فلسفه، برخی از عقاید منکران آن را ذکر میکنیم. احمد ابن تیمیه، یکی از مخالفان سرسخت مباحث فلسفی است که برای جلوگیری از نقش عقل و فکر، روش نادری را در باب معارف دینی به وجود آورده و در این زمینه به خبر واحد عمل میکند. از جمله عقاید ابن تیمیه موارد زیر است:

1. نشستن خداوند بر روی عرش

ابن تیمیه انتشار افکار شاذ خود را برای اولینبار در رساله «عقیده واسطیه» که رساله نهم از مجموعه «الرسائل الکبری» است، آغاز کرد. او در این نوشتار، خداوند را چنین توصیف کرده است: «روایات زیادی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شده و نیز مورد اجماع امت اسلامی در صدر اسلام است که خداوند بالای آسمانها بر روی عرش و بالاتر از مخلوقات خویش قرار دارد».

معنای عبارت ابن تیمیه این است که خداوند: 1. فوق آسمانهاست؛ 2. خداوند بر عرش خود نشسته است. 3. خداوند در مکانی بالاتر از آسمانها و زمین قرار دارد.

برای این جملات، معنایی غیر از این نیست که خداوند همچون پادشاهی بر تختی در مکانی مرتفع نشسته و به جهان نظاره میکند که پایینتر از اوست. ابن تیمیه، این سخن خود را مستند به روایتی نموده که ابن منده در کتاب توحید خود، از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود: «آیا می دانی خدا چیست؟ عرش خداوند همچون گنبدی بر روی آسمانها و زمین است وقتی خدا روی عرش مینشیند، نالهای از عرش به گوش میرسد؛ مثل نالهی ماده شتری که برای اولینبار سواری میدهد. »

گویا خداوند جسمی بزرگ است که بر عرش سنگینی میکند و از اینرو، صدای ناله عرش بلند میشود؛ همانند صدای ناله بچه شتر وقتی که انسان برای اولینبار روی او مینشیند.

ابن تیمیه به این روایت تمسک کرده است؛ چراکه او در توحید مقلد ابن خزیمه است که این روایت را در کتاب توحید خود صفحه 147 آورده است.

چقدر تفاوت است میان این سخن و توحیدی که از سوی قرآن کریم و احادیث امیرمومنان علی علیه السلام و فرزندان او تبیین شده است.

2. حرکت خداوند و نزول او

یکی از عقایدی که ابن تیمیه و پیروان او مدعی هستند، تجویز حرکت و انتقال و نزول برای خداوند سبحان است. او میگوید: خداوند سبحان نازل میشود و از مکانی به مکان دیگر منتقل میشود. این سخن را به روایتی از صحیح بخاری مستند کرده است که ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است که فرمود: «پروردگار ما تبارک و تعالی، هر شب به آسمان دنیا نازل میشود، وقتی یک سوم از شب باقی است، میفرماید: چه کسی مرا میخواند تا او را اجابت نمایم، چه کسی از من خواهشی دارد تا به او عطا کنم، چه کسی به درگاه من طلب مغفرت میکند تا او را ببخشم». هرچند سند این حدیث صحیح باشد، ولی متن آن در دروغ بودنش کفایت میکند. جای این سوال درباره این روایت باقی است که خداوند سبحان چه نازل شود و چه نازل نشود، بخشنده و مهربان است، پس هدف از نزول و حرکت خداوند چیست؟ گذشته از این، نزول و حرکت از آثار جسم است و خداوند جسم نیست.

ابن تیمیه: خداوند به آسمان دنیا میآید، همانگونه که من از منبر پایین میآیم. او این سخن را گفت و از منبر پایین آمد. یکى از فقیهان مالکى بهنام ابنالزهراء به مناقشه با او برآمد و آنچه را گفته بود انکار نمود. مردم بر این فقیه حمله کرده و او را با دستها و کفشهایشان بسیار کتک زدند.

3. سخن گفتن خداوند

نظر مشهور میان متکلمان این است که کلام، از صفات فعلی خداوند است، نه از صفات ذاتی، درحالی که ابن تیمیه خیال میکند که کلام از صفات ذات خداوند است.

در منهاجالسنة میگوید: در صحیح آمده است: که هنگامی که خداوند با وحی صحبت میکند، اهل آسمانها صدایی میشنوند که شبیه کشیدن زنجیر شتر است. عبارت «هنگامی که خداوند با وحی سخن میگوید»، دلالت دارد که خداوند، زمانی با وحی تکلم میکند که اهل آسمان میشنوند و این یعنی کلام او ازلی نیست. همچنین، آنچه شبیه کشیدن زنجیر شتر است، به تدریج اتفاق میافتد و این امری است که بعداز امری دیگر موجود میشود و امری که بعد‌‌از امری دیگر موجود میشود، ازلی نخواهد بود. اینکه تکلم از صفات ذات است، به این معناست که او همواره و بدون وقفه متکلم بوده است؛ همانطور که همواره عالم و قادر است. پس اگر تکلم از صفات ذات خداوند باشد، هرچند ازلی نباشد، دچار اشکالات زیر خواهد بود:

الف) باید کلام او در طول سالها و قرنها قبلاز خلقت هستی نیز استمرار داشته باشد.

ب) ذات خداوند باید حادث باشد؛ چون تکلم امری تدریجی است و بخشی از آن، بعداز بخش دیگر بهوجود میآید و چون تکلم صفت ذات است و تکلم حادث است، پس ذات خداوند نیز حادث خواهد بود.

اما منظور از تکلم و مخاطب چیست؟ ابن تیمیه خودش میداند که این نوع از انحرافات و خرافات، نتیجه بستن باب بحث و تدبیر عقلی در معارف و عقاید دینی و توسل به روایات ضعیفی است که هیچگونه ارزش علمی و عملی ندارد.

ابن تیمیه عقاید خاص دیگری نیز دارد که تنها بهعنوان آنها اشاره میکنیم:

1.استقرار خداوند بر عرش و امکان اسقرار او بر پشت پشه.

2.نشستن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همراه خداوند بر روی عرش.

3.از بین رفتن آتش و عذاب از اهل جهنم.

4.تحریم ذکر خداوند بهصورت مفرد.

گریزی از استفاده از علوم عقلی نیست

اکنون حقیقت به روشنترین وجه آشکار شد که برای ما هیچ راهی برای ترک پرداختن به مسائل فلسفی وجود ندارد، اما در عین حال، پذیرفتن همه مکاتب و روشهای فلسفی لازم نیست، بلکه آنچه ضروری است پذیرش بخشی از آنهاست که سالم و بیپیرایه است و رها کردن چیزهایی که آلوده و تاریک است. این شعار ماست و سلوک عملی و علمی ما نیز همین است. در عین حال همه علوم عقلی را محترم میشماریم و به تقدیر و تکریم آنها میپردازیم؛ هرچند نسبت به برخی از نظرات و اندیشهها نظر مخالفی داشته باشیم.

 خاتمه و ملاحظات

خداوند سبحان به نبیاکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به همه مومنان دستور داد تا به همدیگر نسبت به پیمودن راه و روش درست تذکر دهند: « وَذَکرْ فَإِنَّ الذِّکرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» (ذاریات، 55) شکی نیست که تذکر و یادآوری، زمانی مفید است که از روی اخلاص و نصیحت انجام گیرد، و تذکر، مایه بیداری کسی خواهد بود که گوش شنوا و قلب پاکی داشته باشد. امیدوارم که این دو شرط در نکاتی که متذکر میشوم وجود داشته باشد:

اول: فلسفه از دروس عمومی و همگانی نیست.

یادگیری فلسفه و پرداختن به آن برای هر کسی مقدور نیست، بلکه نیازمند استعداد، ذهن روشن، فکر درست و صلاحیت خاصی است. ابنسینا در آخر کتاب اشارات به این مسئله اشاره کرده و میگوید: در این کتاب زحمتهایی کشیدم، دانشهایی اندوختم و کتابهایی خواندم و اساتیدی را خدمت کردم، همه را مشک زدم تا جایی که برای شما این زبده و خلاصه و عصاره را در طبق اخلاص گذاشتم و برای تو، غذای انتخاب شدهای را لقمه گرفتم و در پوشش بهترین کلمات و جملات به دهان تو گذاشتم. پس این معارف و حقایق را به دست کسانی مسپار که زیرکی و هوشیاری ندارند و از کسانی که این مطالب سنگین فلسفی را نمیفهمند و ضایع میکنند و کسانی که سبکسر بوده و با مردمان پست نشست و برخاست میکنند، یا کسانی که جزء ملحدان و نادانها هستند، محافظت کن. پس اگر کسی را پیدا کردی که باطن پاک و صداقت و درستی در رفتار داشت و به دور از سطحی نگری بود و با حقیقت عنادی نداشته و از روی رضایت و صادقانه حقیقتپذیر بود، هرچه از حقایق طلب کرد، به او بده، اما نه یکباره، بلکه آرام آرام و لقمه لقمه و بهصورت تدریجی. از او نیز بخواه تا همینگونه مثل تو رفتار نماید و این علم را تنها به اهل آن بسپارد. پس اگر این علم را پخش کردی و به نااهل سپردی و آنرا تلف نمودی، خداوند بین من و تو قضاوت خواهد کرد و خداوند، بهترین وکیل است.

استاد ما حضرت امام خمینی قدس سره یکی از اساتید بزرگ فلسفه در دورهای از عمر شریفشان بوده و شرح منظومه سبزواری و اسفار را تدریس میکردند، اما روش ایشان چنین بود که شاگردان فلسفه را با امتحان و اختبار برمیگزیدند. گاهی برخی از طلاب را از شرکت در درس فلسفه بهطور کلی منع میکردند یا برخی را بعداز طی کردن مقدماتی، به حضور در درس فلسفه، توصیه میکردند و میفرمودند: فلسفه درس عمومی نیست و تنها برای کسانی قابل ارائه است که شروط خاصی را دارا بوده و قابلیت دریافت آن را داشته باشند.

دوم: پیرایش کتابهای فلسفی از مطالبی که ربطی به فلسفه ندارد.

کتابهایی که برای آموزش و تدریس فلسفه است؛ مانند شفاء ابنسینا، اسفار ملاصدرا، و شرح منظومه حکیم سبزواری مشتمل بر بحثها و دانشهایی است که ارتباطی به فلسفه ندارد. از اینرو لازم است این کتابها از مباحثی که بیارتباط با فلسفه است پیراسته شود؛ چراکه فلسفه عبارت است از امور عامه و الهیات. الاهیات، نیازی به تعریف ندارد؛ اما فلسفه صفتی برای بحثها و مسائل کلی است که به موجود از این جهت که موجود است عارض میشود، نه از این جهت که دارای ویژگی خاصی چون طبیعی بودن یا ریاضی بودن است.

بر اساس تعریف فلسفه، مباحث زیر خارج از موضوع و هدف فلسفه است:

1. مباحث مربوط به «حقیقت جسم طبیعی»؛ حکیم سبزواری میگوید:

 الجسم عند المتکلم إلتأم من ذات الأوضاع التی لا تنقسم

جسم در نظر متکلمان تشکیل شده است از ذات اوضاعی که قابل تقسیم نمیباشد.

بعداز بحث از جزء لایتجزی، بحث ترکیب جسم از هیولا و صورت می شود و برای اثبات هیولا دلایلی اقامه میگردد. بحث از صورت و هیولا در جسم، چیزی است که قابل طرح در مجامع علمی نمی باشد.

2. بحث از فلکیاتی که از زمان بطلمیوس تا زمان حیکم سبزواری رایج بوده است؛ ایشان میگوید:

          الجسم عنصری أو أثیری        من فلک و کوکب منیر

فلکیات بطلمیوسی نظریهای است که به فضل نجوم جدید و ابزار آلات جدید نجومی همچون تلسکوپ، باطل شده و هفت کفن پوسانده است.

3. بحث از قوای حیوانی و بحثهای دیگری که یا در فلسفه زائد هستند و یا بیفایده؛ از این جهت است که علامه طباطبائی قدس سره دو کتاب معروف «بدایة الحکمة» و «نهایة الحکمة» را تألیف نموده و تمام مطالبی را که ارتباطی به فلسفه نداشته حذف کرده و در این کتاب نیاورده است.

سوم: دانشجویان و طلاب با استعداد نباید از یادگیری و پرداختن به فلسفه منع شوند

منع همه دانشپژوهان و طلاب علوم دینی از آموزش و اشتغال به فلسفه آثار بدی دارد و نتیجهای جز این ندارد که حوزههای علمیه را تبدیل به پایگاهی برای مکتب اخباریگری یا سلفیگری خواهد کرد. بنابراین باز کردن راه تعلیم و تعلم فلسفه برای کسانی که شرایط مطلوب آن را دارند لازم است.

چهارم: از تعابیر دوپهلو و غلطانداز باید اجتناب نمود

برخی از معترضان به فلسفه هستند که از روش آنها با عنوان تفکیک یاد میشود و کتابی با همین عنوان نیز نوشته شده است، اما ما پیشنهاد میکنیم که عنوان دیگری برای آنها بهکار گرفته شود؛ چراکه اصطلاح «تفکیک» میتواند به دستاویزی برای دشمنان اسلام تبدیل شود تا آن را بهعنوان سندی برای جدایی دین و شریعت اسلامی از تعقل و تفکر و عدم برخورداری اسلام از دلیل و برهان معرفی کنند.

پنجم: بهکارگیری تعابیر مودبانه در نقد

تردیدی نیست که علم، مرهون تبادل افکار و اندیشهها و بحث و گفتوگو در آنها است و ساختمان علم و معرفت نیز بر این تبادلافکار و مناقشه آن بنا شده است. بحث و گفتوگو همچون گردهافشانی گلهاست یا مثل سیمهای برق است که از آن نور و گرما تولید میشود. از اینرو ما از بحثهای علمی استقبال میکنیم، اما به این شرط که تعابیر بهکار گرفته شده در بحثها و نقدهای علمی، شخصیت طرف مقابل را جریحهدار نکرده و موجب اهانت نشود و نقدها با رعایت این شرط، موثر خواهد بود.

مناقشه کردن در کلام مخالف به همراه مراعات ادب، روشی است که در قرآن کریم به تصویر کشیده شده است؛ بهطوری که خداوند، مشرکان را اینگونه مورد خطاب قرار میدهد: « وَإِنَّا أَوْ إِیاکمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ» (سبأ، 24) یقیناً‏ یا ما یا شما بر هدایت‏ یا گمراهى آشکاریم. همانطور که در این آیه میبینیم، خداوند سبحان میان موحدان و مشرکان، از خطاب واحد و برابری استفاده میکند تا احساسات مخالفان را تحریک ننماید. در عین حال، بهصورت پنهان اهل هدایت را معرفی میکند؛ بهطوری که عبارت دوم از قبیل لف و نشر مرتب است و بیان: «لَعَلَى هُدًى»، مربوط به «إِنَّا» بوده و بیان « فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ» مربوط به «أَوْ إِیاکمْ» میباشد. بنابراین، کسانی که میخواهند از قرآن کریم پیروی کنند، بایستی این شرط را رعایت کنند تا سخنشان در هدایت طرف مقابل موثر باشد. اما در سخن برخی از معترضان به فلسفه، چیزهایی دیده میشود که با این شرط، هماهنگی ندارد؛ بهعنوان مثال به متن زیر که از سوی یکی از معترضان به فلسفه ایراد شده است توجه کنید: استوار کردن دین بر قیاسها و اثبات وجود خداوند با این قیاسها، یعنی باطل نمودن هر آن چیزی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از طرف خداوند آورده است؛ چراکه بیشتر قیاسها و بهترین قیاسها که برهان است که بر اساس علیت و معلولیت شکل میگیرد، مبتنی بر این است که واجب با ممکن و نور با ظلمت مقایسه میشود. علیت از اساس باطل است. بنابراین، بهترین قیاسها زشتترین آنهاست!

این تعبیر از استاد ما آقای اصفهانی - اعلیالله مقامه- مناسب مقام والای ایشان نیست؛ علاوه بر آن، کلام ایشان نیز دارای ابهام است، کدامین برهان، برای اثبات وجود خداوند، مبتنی بر قیاس واجب با ممکن است. اما به چه دلیلی ایشان میگوید: علیت از اساس باطل است؟ اگر علیت باطل شود، یعنی اگر نیاز ممکن به علت باطل گردد، سنگی روی سنگ بند نخواهد شد. شبیه این عبارت، سخن دیگر ایشان است که: «کشف حقایق از طریق قیاس عین گمراهی آشکار است؛ چراکه قیاس چیزی نیست، جز افتادن در تاریکی ها. اگر مبنا همان چیزی باشد که فیلسوفان با عقل خویش توهم کردهاند، همه شرایع از بین خواهد رفت و موجب بسته شدن زبان وحی و انبیاء خواهد بود.»

ششم: التزام به توصیه امیر بیان علیه السلام

امام علی علیه السلام در یکی از خطبه ها میفرمایند: «اگر باطل از آمیختگی با حق خلاص میشد، بر جویندگان، نهان نمیماند؛ و اگر حق از پوشش باطل رها میشد، زبان دشمنان از آن منقطع میگردید، ولیکن بخشی از این و بخشی از آن را میگیرند و آنها را با یکدیگر درمیآمیزند.» (نهجالبلاغه، خطبه 50)

از کلام مولا امیرالمومنین علیه السلام، چنین استفاده میشود که باطل محض که آمیختهای از حق در آن وجود ندارد، نمیتواند بقاء و استمراری داشته باشد. اگر باطل، استمراری دارد به خاطر آمیختگی با حق است. بنابراین، کشیدن خط بطلان بر تمام مطالب و محتویات کتابهای فلسفی که از زمانهای قبلاز اسلام تا امروز نوشته شده است، به حکم اینکه همه مطالب این کتابها باطل و مخالف شریعت حق است، درست نیست؛ چراکه اگر همه مطالب آنها باطل بود، نمیتوانست در طول قرنهای متمادی استمرار داشته باشد که در دورههای اسلامی آن، دانشمندان بزرگ و انسانهای نابغه و نخبه وجود داشتهاند.

بنابراین، حذف و طرد کردن فلسفه و ممنوع کردن مطالعه، پژوهش، تدریس و اشتغال به آن، کار نامعقولی است. اگر نسبت به برخی مسائل اعتراضی وجود دارد لازم است که بهطور جداگانه و مسئله به مسئله، طرح و بررسی شود و بخشی از آن که پاک و بیآلایش است، پذیرفته گردد و بخشی از آن که آلوده و تاریک است، کنار گذاشته شود.

کلام آخر من در نزدیک کردن دو گروه طرفداران و معترضان به فلسفه، این است که بیشترین اشکالاتی که به فلسفه اسلامی وارد میشود، ناشی از خلط مسائل عرفانی با مسائل فلسفی است. مسائل عرفانی مبتنی بر ذوق و فهم خاص است؛ در حالیکه فلسفه بر برهان روشن استوار میباشد. بر این اساس، پاکسازی فلسفه از مفاهیم عرفانی لازم است و از همین جهت، مباحثی که شیخالرئیس در کتاب اشارات به تحریر درآورده، به دور از شبهات معترضان بوده است. بیشترین شبهات از زمان صدرالمتألهین نشأت میگیرد که به جمع میان فلسفه و عرفان پرداخته است. گرچه خیلی از متأخران اینکار را مثبت ارزیابی کردهاند، اما راه درست این است که این دو علم از هم دیگر جدا باشند و مسائل آنها داخل درهم نشوند.

..............................................

 پینوشتها

1 . مجموعه الرسائل الکبری، رسالهالتاسعه، 1/401. 2.توحید ابن مندة: ص429، موسسه معارف، بیروت.

3. صحیح بخاری، 8/71، باب الدعاء نصف اللیل، رقم 6321.     4. سفرنامه ابن بطوطه، 112، دارالکتب العلمیة.

5. مجموعه فتاوی، 6/234.                       6. رجوع شود به: بیان تلبیس الجهمیة: 1/568.

7. میرزا مهدی اصفهانی، معارف القرآن، 1/175.         8. معارف قرآن، ص 28.


مترجم: محمد صمد پور  آذر شربیانی


خروج