از روزی که استعمار وارد سرزمینهای اسلامی شد، برای اینکه نفوذ اسلام را از میان و سلطه خود را پابرجا نماید و توجه مردم را از نیروی معنوی اسلام، مکتب جهاد و مبارزه منصرف سازد تا از یک سلسله برنامههای بهاصطلاح غیرسیاسی پا بیرون برداشته و نگذارند و وسیلهای برای تعقیب و جلوگیری از مداخلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آنها داشته باشد، «تز روحانیت از سیاست جداست را عنوان کرده و چنان آن را تبلیغ نمود که بسیاری از سادهلوحان و غربزدگان آن را پذیرفته و ندانستند که این نغمه شوم از کجا و برای چیست؟ نمیدانستند این نغمه، فلسفههای سیاسی و اقتصادی دارد و موجب تسلّط اقتصادی و سیاسی استعمار میگردد.
فریاد «روحانیت از سیاست و دین از دنیا جداست، با مبانی و احکام اسلام که حتی امور عبادیاش نیز با سیاست پیوند دارد و از سیاست جدا نیست و برنامههایش همه با هم ارتباط دارد و نظام امر به معروف و نهی از منکر را با آن شدت و تأکید پیشنهاد کرده و «أفضل الجهاد كلمة عدل عند امام جائر» را گفته است، به هیچوجه سازگار نیست. اسلام دین دنیاست؛ همانطور که دین آخرت است و اصلاً دنیا را از آخرت جدا نکرده است. بیشتر احکام اسلام مربوط به امور سیاسی، قضایی، مالی و روابط مردم با حکومت با دولت و عمران زمین و شامل تمام نواحی روحی، جسمی فردی و اجتماعی بشر است.
مداخلهنکردن در سیاست و حسن اجرای امور جامعه مسلمان، البته در صورت توانستن جرم است. هیچ مسلمانی نمیتواند به امور مسلمانان، خصوصاً امور سیاسی آنها بیاعتنا باشد. «من أصبح ولا يهتم بأمور المسلمين فليس بمسلم»
اسلام، دین سیاست، عبادت، قانون، زندگی، عمران و همهچیز است و این سخن که دین از سیاست یا روحانیت از سیاست جداست، اگر با مزاج ادیانی مانند مسیحیتی که فعلاً مسیحیها پذیرفتهاند سازگار باشد، با اصول اسلام و نصوص قرآن مجید، مخالف است. بلی! اگر غرض از سیاست، حیله، تزویر و خیانت باشد، آن بهطور قطع رذیلهای است که هر مسلمان باید از آن پرهیز کند.
نقش روحانیت در بیداری شیعه
نقش روحانیت شیعه و حوزههای علمی همگام با فعالیتهای علمی و تحقیقات در رشتههای مختلف مانند: تبلیغ، هدایت و شناساندن اسلام به دنیا و جوامع بشری، تألیف کتابهای سودمند، انتشار، مقالات، مجلات، سخنرانیها، مواعظ و تربیت افراد لایق و علمای عامل و صالح در همه اعصار مؤثر و چشمگیر بوده است و بهتماممعنا در بالابردن سطح معارف اسلامی مسلمانان و تبلیغ آن به دیگران، در تحرک و بیداری شیعه و پایداری و مقاومت آنها در برابر هجومها و یورشها، در مقطعها و فرصتهای مختلف، عامل مهمی بوده و هست.
روحانیت و حوزههای علمی شیعه در طول تاریخ حیات خود، گرفتار سختترین فشارها، اختناقها، زندانها، شکنجهها، کشتارها و حملههایی شده است که میتوان گفت اگر به هر قوم و ملت دیگری این ستمها شده بود، نابود و از صفحه روزگار محو میشد.
با این وجود، با مقاومت و پایداری که ملت از خود نشان داد، باقی ماند و تمام آن زورمندان و قدرتهای بزرگ از بین رفته و منقرض شدند و مانند رضاخان، حسرت انقراض تشيع، حوزههای علمی و مکتب اهلبیت(ع) را به گور بردند. این روحانیت شیعه بود که در قرن معاصر، استعمار را به زانو در آورد و انقلابهای بزرگ را رهبری کرد.
عالمانی که با استعمار مبارزه کردند
سید شرفالدین(ره)، عالم بزرگ شیعه و مؤلف کتابهای نفیس «المراجعات»، «الفصول المهمة إلى المجمع العلمي العربي» و تأليفات دیگر بود که در لبنان و سوریه، پرچم مخالفت با استعمار فرانسه را بهاهتزاز درآورد.
میرزا محمدتقی شیرازی هم عالم شیعی بود که از کربلا انقلاب تاریخی عراق علیه استعمار انگلیس را رهبری کرد.
آیتالله میرزا محمدحسن شیرازی(ره) یکی دیگر از علمای شیعه بود که در واقعه رژی و تنباکو، استعمار را کوبید و با مبارزه منفی که از تعالیم مهم اسلام است و تحریم تنباکو، ملت ایران را به قوه و نیروی خویش آگاه کرده و تاریخ جدید بیداری ملت را پیریزی نمود. سید محمدسعید حبوبی دیگر فقیه شیعی بود که شخصاً در جهاد علیه انگلیس با دیگر آیات و علمای نجف اشرف شرکت کرد.
و دیگری كاشفالغطاء شيخ محمدحسين، مؤلف «اصلالشيعة واصولها» و کتابهای نفیس دیگر بود که در تمام عمر در عراق علیه استعمار مبارزه کرد و علیه انگلیس فتوا داد.
تاریخ علمای مجاهد شیعه، طولانی و مفصل است؛ چه حبس و چه زجرها و ناراحتیهایی که کشیدند و تبعیدهایی که دیدند.
در موقعی که سیاست تزاری روس بر ایران سایه انداخته بود، یگانه قوهای که تحت نفوذ آنها قرار نگرفت، روحانیت بود. در واقعه گریبایدوف که در زمان فتحعلیشاه واقع شد، آنکه ملت ایران را از آن ننگ و عار نجات داد، حاجمیرزا مسیح تهرانی(ره) بود که دست شجاعت از آستین صلابت بیرون آورده و در مبارزه با غربگرایی استعمار انگلیس، تفکر دولت منهای دیانت و روحانیت منهای سیاست مشروطه غربی و فریبخوردگان فرنگیمآب، این حاج شیخ فضلالله نوری شهید بود که همه مفاسدی را که برای جداکردن نهضت مشروطه از اسلام در دوره اختناق ارعاب و جنایت رضاخانی پیش آمد، پیشبینی میکرد و با عنوان «مشروطه مشروعه با برنامه استعماری نفی حاکمیت اسلام مبارزه کرد و تا سر حد شهادت و رفتن به بالای دار استقامت نمود تا در نتیجه فداکاری، پایداری و قوت ایمان او - اگر چه بهظاهر مخالفان مشروعهبودن مشروطه پیروز شدند- آن نظام در افکار مسلمانان محکوم و نامشروع تلقی شد و در درازمدت درحقیقت، آن مجتهد مظلوم مصلوب، پیروز گردید.
در نیمقرن اخیر در طلیعه کسانی که در ایران با استعمار جنگیدند، حوزههای علمی و علمای شیعه قرار داشتند. نهضت حاجآقا نورالله اصفهانی(ره) در اجتماع علمای قم و قيام حاجآقا جمال اصفهانی(ره) در تهران و مخالفت حاج میرزا صادقآقا تبریزی(ره) در آذربایجان با نقشههای استعمارگرانه انگلیس مشهور و معروف است.
اولی را چنان که معروف است، عمال استعمار محرمانه و بهطور مرموز کشتند، دومی را به اصفهان و سومی را به قم تبعید نمودند.
ملت ایران هرگز مجاهدات عالم شیعه سیدحسن مدرس را که به دستور استعمار و رژیم منحوس پهلوی در ماه مبارک رمضان در حال روزه با وضعیت فجیعی به شهادت رسید، فراموش نخواهد کرد.
در قیام مشهد نیز که برای دفاع از اسلام و جلوگیری از نقشههای رژیم استعمارگر بر پا شد و به واقعه فجیع مسجد گوهرشاد منتهی گردید، علمای تراز اول مانند میرزا محمد کفائی (آقازاده)(ره) گرفتار زندان و شکنجه شدند و حاج آقا حسین قمی(ره) که برای امر به معروف و نهی از منکر به تهران عزیمت کرده بود، محصور و به عتبات عالیات تبعید گردید.
در واقعه ملیشدن نفت نیز علما در صف اول جهاد قرار داشتند و استاد آیتالله حاج سید محمدتقی خوانساری بود که در این جهاد با مقام مرجعیتی که داشت، وارد شد و آیتالله کاشانی(ره) را که نهضت ملیشدن نفت بر اثر زجرها، تبعیدها و آزارهایی که او متحمل شد، به اوج خود رسید، تأیید کرد و علمای دیگر در تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز و شهرهای دیگر نیز همه آن را همراهی کردند تا به ثمر رسید.
نقش آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) در مبارزه با استعمار
آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) که از ضررهای تسلّط استعمار و امتیازاتی که کسب کرده بود، آگاهی کامل داشت و شخصاً هم صدماتی از آن دیده بود، مبارزه علیه کمپانی نفت جنوب و انگلیس را تأیید میکرد.
بعد از واقعه ۲۸ مرداد، ایشان یگانه سدی بود که استبداد را از پیشروی باز داشت و در چند مورد بهشدت آن را عقب زد؛ اما بهعللی که در اینجا مجال شرح آن نیست، اوضاع و احوال، یک حرکت کلی علیه استبداد را اجازه نمیداد؛ زیرا استبداد با وجود ایشان تا حدی محافظهکاری میکرد و متوجه بود که اگر ملت را تحت فشار بیشتر قرار دهد و طرفیت خود با اسلام را ظاهر سازد، با وجود رهبری قوی و شجاع و موحدی مانند ایشان، انفجاری که موجب خطر برای دیکتاتوری میگردد، به وجود خواهد آمد؛ از اینرو با محافظهکاری و ریا و حیله رفتار میکرد و آیتالله بروجردی هم کـه کـاملا متوجه اوضاع و واقف به مقتضیات بود، موقف خود را که طبعاً موقف ضد استبداد بود، نگهداری مینمود تا اینکه ایشان بهنحو طبیعی یا چنان که بعضی احتمال میدهند، غیرطبیعی چشم از جهان فرو بست.
اوضاع سیاسی ایران بعد از رحلت آیتاللهالعظمی بروجردی(ره)پس از درگذشت ایشان، رژیم که وجود آنمرحوم را یگانه مانع اجرای مقاصد خود و گسترش دیکتاتوری میدانست، بهگمان خود نفس راحتی کشید و حجاب از چهره برداشت و به یک سلسله اعمال ضد اسلامی دست زد و خودسری خود را علنی کرد و جسارت را تا به آنجا رسانید که تاریخ اسلامی هجری را رسماً الغا کرد.
علما و مراجع بزرگ حوزه که خطر را احساس کردند، علیه رژیم دستبهکار شده و شدت مخالفت خود را اظهار نمودند و هرچه رژیم جلوتر آمد، دیکتاتوری، سلب آزادی، بیاعتنایی به حقوق اسلامی و تحقیر ملت را بیشتر نمود، استعلا و استکبارش را شدیدتر کرد، با مردم مانند محجورین رفتار نمود و علما، طلاب، وعاظ و مردمان معترض را دستگیر و گرفتار زندان و شکنجه نمود و برخی از آنها را به شهادت رساند؛ در روز وفات امام صادق(ع) با آن یورش وحشیانه به مدرسه فیضیه حمله نمود و آن جنایتها را که همه مسلمانان را تکان داد، مرتکب شد؛ اموال و ثروت مملکت به تاراج رفت و جشنهای ارتجاعی، سخنرانیهای مبتذل و چاپلوسی مطبوعات و بعضی از مردم متعلق اوج گرفت. هرچه مملکت ورشکستهتر میشد و کشاورزی، دامداری و صنعت آن راکدتر میگردید، تبلیغات حکومتی، از ترقی و پیشرفت آن بیشتر سخن میگفت.
از دانشگاهها سلب آزادی کرده و رؤسای انتصابی قرار دادند و هیئت و استاد معین کردند و در رأس هرکدام یک زن یا مرد بیسواد از وابستگان خود را گذاردند.
زندانها را از علما طلاب دانشجویان و روشنفکران پر نموده و با وضع فجیعی آنان را شکنجه میکردند که بسیاری در زیر آن شکنجهها جان دادند؛ میلیاردها ریال اموال ملت را تصاحب کرده و به خارج بردند؛ اسرائیل را که غاصب سرزمینهای اسلامی و دشمن جان بشر است، یاری دادند که شرح مظالم این حکومت و خیانتهایی که به اسلام، مسلمانان و ایران کردند، محتاج به تألیف یک کتاب بزرگ است.
در این جریانها قوهای که از دین، شرف مصالح و حيثيات مردم دفاع میکرد و زبان و قلمش را تا حد توان در مبارزه با دیکتاتوری به کار بست و ملت را به مقاومت دعوت کرد، مراجع بزرگ شیعه و روحانیت بود که در این راه هر ناملایمت و مصیبتی را متحمل شد و از هرگونه محرومیت، حبس، تبعید و شکنجه استقبال کرده تا سرانجام انقلاب اسلامی فعلی که دنیا را متوجه مکتب متحرک، متعهد، مبارز و آگاه شیعه نموده است، برپا شد. ملت آزاده و مسلمان ایران، به پیروی از روحانیت بهخصوص مجاهد بزرگ حضرت آیتالله خمینی(قد) قیام کرد و کشتهها و قربانیها داد و با برپایی اعتصابات و تعطیلات درازمدت و تظاهرات باشکوه تا یک میلیون نفر و بیشتر، رژیم را محکوم، علما را تأیید کردند و خواستار نظام اسلامی و اجرای احکام قرآن مجید گردیدند.
مؤسسات دولتی، ادارات و مطبوعات به صفوف ملت پیوستند و بهخصوص جوانان، دانشجویان و دانشگاهیان با بینشی اسلامی، آگاهانه و دلیرانه مبارزه کردند.»
شيخالفقها/540