آیتاللهالعظمی صافی گلپایگانی(ره) در آئینه خاطرات
بازگشت به زندگی به عنایت امام زمان(عج)
یکبار به کسالت بسیار سختی مبتلا شدم که شعبهای از آن، خونریزی شدید روده اثنیعشر و همراه با تب بسیار شدیدی بود که بهتنهایی حقیر را از پا درآورده و به هیچوجه علاج نمیشد. تعجب در این بود که با آزمایشهای متعدد و دقیق، معلوم نمیگشت چگونه تبی است تا بتوانند، معالجه نمایند و همه معالجات احتمالی بیفایده مانده بود. حقیر را -درحالیکه ظاهراً فاصلهای با مرگ نداشتم- به تهران منتقل و در بیمارستان جم بستری نمودند. آنجا پزشکان حاذق حضور داشتند و به این نتیجه رسیده بودند که به هر حال باید فوراً تحت عمل جراحی قرار گیرم. در همان حالت ضعف و تب، بهناچار -شاید مأیوسانه- بنده را زیر عمل بردند که شرح آن و وضعیت حقیر قبل، حین و پس از عمل و بیهوشی، همه دوستان را ناراحت و متأثر ساخت؛ البته در این میان، چون از طریق رادیو اطلاع داده بودند، بسیاری با توسلات، صدقات و دعا برای شفای اینجانب دعا کرده بودند.
در هر صورت، غرض این است که چند ساعت یا شاید بیشتر، حقیر از خود بیخود بودم و تنها چیزی که از آن حال به یادم ماند، این بود که در مسیری-نمیدانم در کدامیک از آن حالات سخت- مثل اینکه از دنیا رفته و در عالم پس از مرگ بودم؛ حال خوش و آرامی داشتم و مرگ را چون آبی زلال و مطلوب میدیدم.
در آن حال، به من گفته شد: «مایلی به دنیا بازگردی؟» از بس آرامش داشتم، گفتم: «لزومی ندارد؛ وضع خوب است.» این پیشنهاد تکرار شد و باز همان جواب را دادم. گفتند: «آیا کاری نداری در آنجا؟» بالأخره گفتم: «اگر این اضافات منتخبالأثر مرتب شود...» ولی شاید بیشتر از این، مصلحت در اظهار امر نبود. انگار این تمایل پذیرفته شد.
غرض اینکه از عالم غیب شفاعتی شد والاّ یا رفته بودم یا همان زمان رفتنی بودم. جالب این است که پس از مدتی که به قم مراجعت نمودم، یک روز آقای دکتر مدنی -داماد آیتالله کاشانی(ره)- تلفن زدند و فرمودند: «میخواستیم برای این بشارت به شما به قم مشرف شویم؛ ولی بهلحاظ زحمت فراهمنشدن، با تلفن این بشارت را میدهم.» خانم محترمه علویه ایشان -صبیه آیتالله کاشانی- فرمودند: «خواب دیدم شما را؛ از شما پرسیدم: شما را بالأخره اطبا معالجه کردند یا امام زمان(ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) شفا مرحمت فرمودند؟» شما جواب دادید: «امام زمان ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا.»
منبع: شیخ الفقها، فصل نهم، گنجینه خاطرات.