شرط ولایت مطلقه این است که آن کسی که در رأس این هرم قرار میگیرد، سر سوزنی از قانون تخطی نکند. این نظام، عاقلانهتر و مردمیتر است یا نظامی که رؤسای جمهور آن، مرتکب جنایاتی شدند و باید در دادگاه محاکمه میشدند و مدت طولانی زندان میکشیدند؛ ولی میگفتند: اجازه بدهید دوره ریاستجمهوریشان تمام شود، بعد محاکمه کنیم.
به گزارش خبرگزاری حوزه، علامه مصباح یزدی(ره) در پرسش و پاسخی به موضوع «تفاوت ولایت مطلقه فقیه با حکومتهای استبدادی» پرداختهاند که تقدیم شما فرهختگان میشود.
◦
یکی از ایرادهایی که به نظام میگیرند، بحث ولایت مطلقه فقیه است. اشکالی که میگیرند، این است که ولایت مطلقه فقیه، نوعی از استبداد است. در این مورد توضیح دهید.
بهگمان بنده این اشکال یا از سوءبرداشت از اصطلاح ولایت مطلقه ناشی میشود یا بعضی از روی اشتباه یا خداینکرده از روی عمد، تعریف غلطی برای ولایت مطلقه کردهاند که منشأ این سوءبرداشت شده است. اجازه بدهید من بهعنوان کسی که با فقه اسلام آشنا هستم، ولایت مطلقه را که یک اصطلاح فقهی است، برای شما تعریف کنم، آنوقت ببینید که آیا ولایت مطلقه فقیه با استبداد یکی است و یک نظام فاشیستی و دیکتاتوری است یا به فرمایش امام(رض) مترقیترین نظام انسانی است؟!پیش از پیروزی انقلاب و قبل از اینکه یک نظام اسلامی سر کار بیاید، کسانی که مقید به احکام شرعی بودند و قوانین جاری کشور بر ضد آنها بود، سعی میکردند یک فقیه جامعالشرایط پیدا کنند تا در موارد خاصی از او اجازه بگیرند؛ مثلاً آموزگاران آن زمان، از یک طرف احساس میکردند که واجب است در مدارس حضور یابند و بچهها را تعلیم و تربیت بدهند؛ اما از طرف دیگر دولت پهلوی را دولتی غاصب و اموالی را که در اختیارش بود، غصبی و حرام میدانستند؛ چون مالیات مشروبات، قمارخانهها و حتی مالیات روسپیها و... هم در اموال دولت بود. این آموزگاران وقتی میخواستند از دولت حقوق بگیرند، به مجتهد جامعالشرایط شهرشان مراجعه میکردند و از او اجازه میگرفتند.
این اجازهگرفتن به چه معناست؟ چون کسی درباره مال دیگران که نمیتواند اجازه بدهد؟! این اجازهگرفتن بهمعنای این است که فقیه اصالتاً مالک این اموال است. آنچه به دست دولت آمده، غصبی است و کسی حق تصرف در این اموال را دارد که فقیه جامعالشرایط باشد. آن زمان میرفتند از او اجازه میگرفتند تا پولی که از دولت میگیرند، برای آنها حلال باشد. وظیفه واجبی را در جهت خدمت به جامعه انجام میدادند و برای دریافت مابهازای آن، از فقیه اجازه میگرفتند. این را ولایت مقید میگفتند؛ یعنی در محدودهای که مردم نیاز دارند و اضطراری است یا به قول آقایان امور حسبیه است، به ولایت فقیه مراجعه میکردند، برای اینکه مالی که میخورند، حلال باشد و زمینی که در آن تصرف میکنند، غصبی نباشد و نمازشان درست باشد.
این درواقع نوعی دولت در دولت است و مربوط به زمانی است که فقیه، مبسوطالید نباشد و قدرت حکومت نداشته باشد. زمانی که حکومت و بیتالمال در دست خاندان پهلوی بود، مسلمانان متدین و مقید به احکام شرعی، در موارد محدودی از روی اضطرار میرفتند از فقیه اجازه میگرفتند. اجازه فقیه بهمعنای اِعمال ولایت بود؛ یعنی من والی هستم و به شما اجازه میدهم که این کار را بکنید. این ولایت مقید بود که چون عملاً تضادی با دستگاه حکومت نداشت، حکومت هم حساسیتی روی آن نشان نمیداد.
بعد بزرگانی این مسئله را مطرح کردند که اگر روزی قدرت حکومت در دست یک فقیه جامعالشرایط قرار گرفت، آیا باز هم اختیارات فقیه، منحصر بههمان موارد اضطرار و امور حسبیه است یا همه کارهای حکومتی را میتواند عهدهدار شود؟! پیشتر هم امثال محقق کرکی، مرحوم نراقی، شیخ جعفر کاشفالغطا، میرزای قمی و دیگران(ره) بهخاطر شرایطی که پیش آمده بود، به این بحث پرداخته بودند؛ چون در زمان صفویه و قاجاریه هم گاهی چنین مواردی پیش آمده بود.
در این زمان تا جایی که به خاطر دارم، این بحث از آیتاللهالعظمی بروجردی(رض) شروع شد. حضرت امام(رض)، آیتالله گلپایگانی(رض) و همه فقهایی که امروز در مسند مرجعیت هستند، قائل به این هستند که اگر قدرت در دست فقیه قرار گرفت، اِعمال ولایت، منحصر به موارد اضطراری و امور حسبیه نیست و اجرای همه کارهای حکومتی به دست او خواهد بود؛ منتها اینکه راهکار اعمال ولایت چیست و فقیه با چه مکانیسمی در امور دخالت میکند، بر اساس قانون اساسی تعیین میشود. قوای سهگانه همچون یک هرم سهرویه است که در یک طرف آن، قوه مقننه و در دو طرف دیگر قوای قضائیه و مجریه قرار دارند. اینها توسط مردم انتخاب میشوند؛ ولی کل این هرم، مشروعیت و اعتبار خود را از رأس قله میگیرند و اجازه او به همه اینها مشروعیت میبخشد. این را ولایت مطلقه مینامیم.
بنابراین شرط ولایت مطلقه این است که آن کسی که در رأس این هرم قرار میگیرد، سر سوزنی از قانون تخطی نکند. اگر آن شخصی که در رأس هرم هست، یک مورد خلاف قانون خدا رفتار کند، مثلاً مرتکب گناهی شود، خودبهخود از حکومت میافتد. در فرمایش امام(رض) بهصراحت آمده که اگر ولیفقیه مرتکب گناهی شود، از عدالت ساقط میشود. وقتی از عدالت ساقط شد، دیگر شرط ولایت را نخواهد داشت و خودبهخود عزل میشود.
این نظام، عاقلانهتر و مردمیتر است یا نظامی که ثابت میشود، رئیسجمهور آن چقدر تخلف و سوءاستفاده مالی کرده و مرتکب جنایت شده است که مشمول قوانین کیفری میشود و باید محاکمه شود؛ ولی میگویند: اجازه بدهید دوره ریاستجمهوریاش تمام شود، بعد محاکمهاش میکنیم؟! به نظر شما کدامیک از این دو نظام عاقلانهتر است؟!
ولایت فقیه میگوید: فقیه نه اینکه میتواند به حق کسی تجاوز کند؛ بلکه اگر نماز خودش را غلط بخواند یا یک گناه شخصی انجام دهد، از ولایت میافتد و لازم نیست او را عزل کنند؛ بلکه خودبهخود معزول میشود؛ اما پرونده رئیسجمهور قبلی آمریکا را همه میدانید که چه شد! چند نفر از رؤسای جمهور ایتالیا نیز همین جریان را داشتند. در کره جنوبی و بعضی کشورهای دیگر هم مواردی بود که رؤسای جمهور مرتکب جنایاتی شدند و باید در دادگاه محاکمه میشدند و مدت طولانی زندان میکشیدند؛ ولی میگفتند: اجازه بدهید دوره ریاستجمهوریشان تمام شود، بعد محاکمه کنیم. به نظر شما کدامیک از این نظامها عاقلانهتر و قانونمدارتر است؟!
ولایت مطلقه را بعضی عمداً و بعضی از روی نادانی، تفسیر غلط کرده و گفتهاند: منظور این است که فقیه هرچه میلش است، دستور میدهد و همه باید عمل کنند! چه کسی چنین چیزی را گفته است؟! فقیه نهتنها حق ندارد قانونی را به میل خود وضع کند؛ بلکه اگر در احکام شرعی شخصی خودش که به مسائل اجتماعی هم هیچ ربطی ندارد، مرتکب گناهی شود، خودبهخود از ولایت عزل میشود. این است که امام(رض) فرمود: ولایت مطلقه، مترقیترین نظامی است که امکان تحققش برای انسان وجود دارد. ابداً نه استبدادی است، نه دیکتاتوری و نه فاشیستی.
منبع: پایگاه اطلاعرسانی آیتالله مصباح یزدی(ره)