مسئله «جانشینی پیامبراکرم(ص)» همواره بهعنوان اصلیترین نقطه عزیمت اختلافات کلامی در تاریخ اسلام شناخته شده است. تصور رایج در فضای علمی و عمومی آن است که مرز فارق میان شیعه و اهلسنت در دوقطبی «نص و انتصاب» در برابر «شورا و انتخاب» خلاصه میشود؛ بدین معنا که شیعه قائل به انتصابیبودن مقام امامت است و اهلسنت بهطور یکپارچه از انتخابیبودن آن دفاع میکنند.
با اینحال، واکاوی دقیق لایههای پنهان آرای مذاهب چهارگانه کلامی اهلسنت (اصحاب حدیث، معتزله، اشاعره و ماتریدیه) تصویری متفاوت و تا حدی غافلگیرکننده را پیش روی پژوهشگر قرار میدهد. در این نشست علمی، حجتالاسلام والمسلمین محمدمحسن مروجی طبسی، عضو هیئت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب و نویسنده آثاری چون «بازخوانی نظریات پیدایش شیعه»، «نقد عدالت صحابه»، «بازخوانی یک ریزش: سعدبن ابیوقاص»، «اولین یار پیامبر کیست؟»، «امام رضا(ع) به روایت اهلسنت» و «حدیث سلسلةالذهب از دیدگاه اهلسنت»، با تکیه بر استقرای تام در منابع دستاول کلامی، بهویژه آثار ابنحزم اندلسی، به کالبدشکافی این انگاره میپردازد.
وی با ارائه شواهد حدیثی از معتبرترین منابع عامه، از جمله «صحیح بخاری»، نشان میدهد که بدنه اصلی و پرنفوذ جهان اهلسنت ـ بهویژه جریان اصحاب حدیث ـ نهتنها منکر اصل «نص» نیست؛ بلکه در نوعی چرخش آشکار کلامی بر لزوم انتصاب خلیفه از سوی پیامبر اکرم(ص) تأکید میورزد. بر این اساس، نزاع تاریخی میان تشیع و جریان اصیل عامه، نه بر سر «اصل لزوم انتصاب» (کُبری)، بلکه صرفاً در «تعیین مصداق و شخص منصوب» (صُغری) بازتعریف میشود.
این نوشتار گزارشی است از تبیین این دیدگاه راهبردی و نقد متون روایی مرتبط با آن.
متن سخنان
اعوذبالله من الشیطان الرجیم؛ الحمدلله وسلامٌ علی عباده الذین اصطفی، لاسیَّما بقیةالله فیالارضین (ارواحنا فداه) واللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین.
طرح یک پرسش کلیدی: آیا امامت نزد عامه صرفاً انتخابی است؟
موضوع بحث بنده، بررسی مسئله «نص در امامت» از نگاه عامه است. در ذهنیت غالب جامعه، تصوری وجود دارد مبنی بر اینکه عامه بهطورکلی قائل به «نص» در امامت نیستند و تمامی جریانات و فرقههای آنان، معتقد به «انتخابیبودن» امام هستند نه «انتصابیبودن» آن.
پرسش اصلی و بنیادین اینجاست: آیا واقعاً هیچیک از فرق عامه به انتصابیبودن امامت باور ندارند؟ و آیا اجماعی میان آنان بر سر مدل انتخابی وجود دارد؟
ضرورت جریانشناسی فرق کلامی در پاسخ به شبهاتبرای پاسخ دقیق به این پرسش، شناخت دقیق و تفکیک جریانات درونی عامه، ضرورتی اجتنابناپذیر است. تعبیر «اهلسنت» یا «عامه»، شامل طیف وسیعی از جریانات فکری است که در بسیاری از مبانی، نسبت به یکدیگر «تباین کلی» دارند و هر جریان، دیگری را نفی و رد میکند.
تطوّر جریانات کلامی عامه؛ از تکثّر نخستین تا تشخّص متأخّر
در سهقرن نخست هجری، فرقههای کلامی عامه بسیار پرشمار بودند؛ جریاناتی همچون: عثمانیه، بکریه، عمریه، مرجئه، مجبره، خوارج، اصحاب حدیث، حنابله، اشاعره، معتزله، ماتریدیه، مشبهه و مجسمه. اگرچه برخی از این نامها بر یک جریان واحد اطلاق میشد؛ اما هرکدام نمایانگر یک دیدگاه کلامی خاص بودند.
چهارستون اصلی کلامی در جهان معاصر اهلسنتاز میان آن تکثر اولیه، امروزه چهار جریان اصلی کلامی به حیات خود ادامه دادهاند که هرگونه بحث در مورد امامت، باید با تفکیک آرای این چهار مکتب صورت گیرد:
۱. اصحاب حدیث که امروزه عمدتاً با نامهای «حنابله» و «سلفیه» شناخته میشوند (باوجود تفاوتهای ظریف درونی).
۲. معتزله: جریان عقلگرای کلامی.
۳. اشاعره که بدنه اصلی کلامی اهلسنت را تشکیل میدهند.
۴. ماتریدیه: پیروان ابومنصور ماتریدی که قرابتهایی با اشاعره دارند.
نقد انگاره «اشتراک کلامی»؛ تباین کلی در عین تشابه لفظیباید توجه داشت که این چهار جریان کلامی (اصحاب حدیث، معتزله، اشاعره و ماتریدیه) در بسیاری از مسائل بنیادین با یکدیگر «تباین کلی» دارند. اگر غیر از این بود، اساساً به فرقههای مجزا تبدیل نمیشدند. تلاش برخی برای اثبات وجود «مشترکات» میان این مذاهب، غالباً بر پایه «مشبهات» است تا مشترکات واقعی؛ اگر اشتراکی هم دیده شود، از نوع «اشتراک لفظی» است، نه «اشتراک معنوی».
مرزبندی بین «مفردات» و «گزارههای کلامی»در تحلیل جریانات فکری، باید میان دو سطح تفکیک قائل شد: «مفردات» و «گزارههای کلامی». ممکن است در مفردات، شباهتهایی دیده شود؛ اما وقتی این مفردات در کنار هم چیده میشوند تا یک گزاره یا منظومه فکری را بسازند، نتیجه کاملاً متفاوت خواهد بود؛ از اینرو، نسبت میان فرق و مذاهب کلامی، تباین کلی است و تلاش برای ایجاد وحدت و انسجام میان آنها (بهمعنای ادغام فکری)، امری غیرممکن و نادیدهگرفتن مرزهای اعتقادی است.
مغالطه اشتراک؛ از توحید جسمانی تا توحید تنزیهیسخنگفتن از مشترکات میان مذاهب و ادیان، همواره در مظان «مغالطه» است؛ برای مثال، ما و جریانی از عامه، هر دو میگوییم «خداوند یکتاست»؛ اما وقتی وارد تبیین حقیقت توحید میشویم، آنها به «جسمانیت» میرسند و ما به «تنزیه» قائل هستیم. این نشان میدهد که نمیتوان یک جزء را از منظومه فکری یک مذهب جدا کرد و مدعی اشتراک شد؛ چراکه هر جزء، در پیوند با کلِ آن منظومه معنا پیدا میکند.
وحدت و تقریب؛ مبنای گفتوگو یا عقبنشینی اعتقادی؟مسئله «وحدت» و «تقریب» بین مذاهب، باید بر اساس «تعامل»، «مناظره» و «جدال احسن» باشد، نه بر پایه عقبنشینی از مبانی یا پاککردن مرزهای اعتقادی. ما چیزی بهنام «گزارههای مشترک» نداریم؛ بلکه با «مشبهات» روبهرو هستیم؛ لذا هرگونه تلاش برای کمرنگکردن یا جابهجایی مرزبندیهای کلامی بهبهانه تقریب، تلاشی لغو و عبث است. این پیشفرض ضروری است که گفتوگو باید بر اساس ادبیات مشترک صورت گیرد؛ اما نباید بهبهای هضمشدن در مبانی غیرصواب تمام شود.
نقد یک انگاره ناصواب؛ واکاوی تکثر آرای عامه در باب امامتباید با صراحت اعلام کرد که گزاره «عامه معتقد به انتخابیبودن امامت هستند»، گزارهای ناقص و از نظر کلامی نادرست است. این تصور که در اذهان امروزی شکلگرفته، ناشی از عدم تفکیک میان جریانات فکری اهلسنت است. حقیقت آن است که معتزله، اشاعره، ماتریدیه و اصحاب حدیث، هرکدام در مسئله «نصب یا انتخاب»، مبانی خاص خود را دارند و نمیتوان حکمی کلی برای همه آنان صادر کرد.
چهار ساحت کلیدی در تبیین جایگاه امامت
برای فهم دقیق دیدگاه هر فرقه، باید موضوع امامت را در چهار محور بنیادین مورد مداقه قرارداد:
۱. تعریف امامت: ماهیت این مقام نزد آنان چیست؟
۲. ضرورت امام: آیا وجود امام ضرورت شرعی یا عقلی دارد؟
۳. جایگاه در منظومه دین: آیا امامت از «اصول دین» است یا از «فروع»؟
۴. روش تعیین: آیا امامت بر اساس «نص و انتصاب» است یا «شور و انتخاب»؟
باید توجه داشت که این چهار محور، کاملاً به هم پیوستهاند؛ کسی که قائل به «نص» باشد، تعریفش از ضرورت و اصلبودن امامت با کسی که آن را «انتخابی» میداند، تفاوت بنیادین خواهد داشت.
تبارشناسی جریانات چهارگانه؛ از نصگرایی افراطی تا عقلگرایی محضبرای ورود به بحث، بازشناسی اجمالی این چهار جریان ضروری است:
• اصحاب حدیث (اهل اثر): اینان مدعیاند تمامی معارف اسلامی و حتی فهم قرآن و عقل، باید از مجرای «حدیث» بگذرد. نکته مهم این است که «اصحاب حدیث» با «اخباریگری در شیعه» تنها اشتراک لفظی دارند و بهلحاظ معنایی، کاملاً متباین هستند. این جریان در فهم حدیث، ظاهرگرا بوده و راه را بر هرگونه تأویل، مجاز و تحلیل عقلی میبندد.
• معتزله (عقلگرایان): در نقطه مقابل، معتزله قرار دارند که عقل را مبنای اصیل دریافت معارف میدانند و به کتاب و سنت نگاه استقلالی ندارند.
• اشاعره: این جریان را میتوان نسخه تعدیلشده «اصحاب حدیث» دانست که تلاشی (هرچند چالشبرانگیز) برای آشتی میان عقل و حدیث دارند.
• ماتریدیه: ابومنصور ماتریدی (۲۳۸-۳۳۳ق) نیز درواقع نسخه تعدیلشده «عقلگرایی معتزله» هستند که به دنبال توازن میان عقل و نقلاند.
شایان ذکر است که این جریانات نهتنها با هم متفاوتاند، بلکه در طول تاریخ بهطورجدی یکدیگر را نفی کرده و حتی به تکفیر و بدعتگذارخواندن همدیگر پرداختهاند؛ واقعیتی که با مراجعه به کتب «ملل و نحل» بهوضوح قابلرصد است.
تبیین مفهوم «نص»؛ از اصطلاح اصولی تا گزاره کلامیپیش از ورود به آرای فرق، باید مرز مفهومی «نص» روشن شود. مقصود ما در اینجا «نص در برابر انتخاب» است؛ نه آن اصطلاح رایج در علم اصول که «نص را در برابر ظاهر» قرار میدهد. در بحث امامت، سخن بر سر این است که آیا امام از سوی خداوند منصوب شده (نص) یا توسط مردم برگزیده میشود (انتخاب)؟
معتزله و ماتریدیه؛ تقلیل امامت به یک ضرورت اجتماعی و انتخابی• جریان معتزله: اکثریت معتزله (بهجز گروهی اندک)، امامت را برای جامعه «ضروری» میدانند؛ اما آن را از «فروع دین» شمرده و به «انتخابیبودن» آن رأی میدهند. یکی از نظریات مشهور در این جریان، امکان «امامت مفضول با وجود فاضل» است؛ چنانکه ابن ابیالحدید در مقدمه شرح نهجالبلاغه میگوید: «سپاس خدایی را که مفضول را بر فاضل مقدم داشت». این یعنی آنها با وجود اقرار به برتری و افضلیت امیرالمؤمنین(ع)، بهدلیل مبنای «انتخابیبودن»، خلافت دیگران را جایز میشمرند.
• جریان ماتریدیه: اینان نیز بهعنوان نسخه تعدیلشده معتزله، امامت را موضوعی فرعی و انتخابی دانسته و اهمیت بنیادین کلامی به آن نمیدهند.
اصحاب حدیث و اشاعره؛ چرخش به سمت «نص» و «انتصاب»نکته غافلگیرکننده در این بحث، دیدگاه اصحاب حدیث و بخشی از اشاعره است:
• اشاعره: این جریان تلاش میکند، میان «انتخاب مردم» و «افضلیت الهی»، نوعی آشتی برقرار کند. آنها در لایههای پنهان عبارات خود، بر افضلیت خلیفه اول تأکید ورزیده و گویی انتخاب مردم را کاشف از یک حقیقت برتر میدانند.
• اصحاب حدیث (بدنه اصلی عامه): این جریان که پیوند عمیقی با «صحاح سته» دارند، برخلاف تصور رایج، قائل به «نص در امامت» هستند. آنها معتقدند، پیامبر اکرم(ص) صراحتاً خلیفه اول را برای جانشینی نصب کرده است.
تغییر زمینبازی؛ نزاع ما با اصحاب حدیث «صغروی» است نه «کبروی»این تحلیل، خروجی بسیار مهمی دارد: اگر بپذیریم بخش عظیمی از عامه (اصحاب حدیث) قائل به «انتصابیبودن» امامت هستند، پس اختلاف ما با آنها در «اصلِ لزومِ نصب امام از سوی خدا» (کبرا) نیست؛ بلکه اختلاف در «مصداقِ شخصِ منصوب» (صغرا) است.
یعنی ما و آنها هر دو میگوییم: «امام باید منصوب پیامبر(ص) باشد»؛ اما ما مصداق این نصب را حضرت امام علیبن ابیطالب(ع) میدانیم و آنها شخص دیگری را.
ضرورت تصحیح یک غلط مشهور کلامی
این ادعا که «عامه بهطورکلی معتقد به انتخابیبودن امام هستند»، یک غلط مشهور است که نیاز به تصحیح علمی دارد. با تحریر محل نزاع مشخص میشود که:
۱. معتزله و ماتریدیه: قائل به «انتخاب» هستند.
۲. اصحابحدیث و بخشی از اشاعره: قائل به «انتصاب و نص» هستند.
بنابراین، برخلاف تصور عمومی، بخش بزرگی از جهان سنت در زیربنای کلامی (لزوم انتصاب)، با شیعه همنظر هستند.
تشتّت در مبانی «انتخاب»؛ نقد درونی بر نظریه خلافت شورایییکی از نقدهای جدی بر جریانات قائل به «انتخاب» (معتزله و ماتریدیه)، عدم توافق آنها بر سر مکانیسم این انتخاب است. این جریانات در تبیین مشروعیت خلافت اولی، به سه دسته تقسیم شدهاند که نشاندهنده فقدان یک مبنای واحد است:
۱. اجماع اهل حل و عقد: تکیه بر تصمیم نخبگان و ریشسفیدان.
۲. اجماع اهل مدینه: منحصرکردن حق انتخاب به ساکنان مدینةالنبی(ص).
۳. اجماع عموم مسلمین: ادعای وفاق ملی بر سر یک شخص.
این تشتت آراء، خود بزرگترین گواه بر سستی مبانی نظری «انتخاب» در صدر اسلام است.
کالبدشکافی مفهوم «نص»؛ از عموم تا خصوص
در جبهه مقابل، کسانی که قائل به «انتصابیبودن» امامت هستند (شیعه و بخشی از اصحاب حدیث)، مدل «نص» را مطرح میکنند که به دو قسم کلی تقسیم میشود:
• ۱. نص عام: زمانی است که پیامبر اکرم(ص) بدون ذکر نام و مصداق، به کلیت جانشینی اشاره میفرمایند؛ مانند حدیث مشهور: «من بعدی اثنیعشر خلیفه» (بعد از من دوازده خلیفه خواهند بود).
• ۲. نص خاص: زمانی است که پیامبر(ص) مستقیماً مصداق و شخص جانشین را معین میفرمایند.
تفکیک نصوص خاص به «جلی» و «خفی»
نص خاص نیز در لسان روایات به دو صورت تجلییافته است:
• نص جلی (آشکار): احادیث صریحی که جای هیچ تردیدی در تعیین مصداق باقی نمیگذارند؛ همچون:
◦ حدیث غدیر: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَوْلاهُ».
◦ حدیث ثقلین: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَاللَّهِ وَعِتْرَتِی».
◦ حدیث منزلت: «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی».
• نص خفی (پنهان/اشارهای): نصوصی که با استفاده از «وصف مشیر» به شخص اشاره دارند؛ مانند واقعه «خاصفالنعل»1 (دوزنده نعل) که اشارهای دقیق به امیرالمؤمنین(ع) در میان اصحاب بود.
شِقاق در مصداق؛ ریشه اصلی اختلاف با اصحاب حدیثنکته کلیدی و پایانی بحث اینجاست: «اصحاب حدیث» نیز این مکانیسمها (نص عام، خاص، جلی و خفی) را پذیرفتهاند. تفاوت بنیادین ما با آنها در «کبرای کلی» (لزوم نص) نیست؛ بلکه در «صغرا و مصداق» است. بخشی از اصحاب حدیث مدعیاند که پیامبر(ص) به نص جلی یا خفی، خلیفه اول را نصب کرده است؛ لذا ما در ساختار فکری با آنها همزبانیم؛ اما در تطبیق آن بر واقعیت تاریخی، دچار شقاق و اختلاف عمیق هستیم.
بررسی دیدگاههای کلامی عامه در موضوع امامت؛ با تکیه بر آرای ابنحزم اندلسیشاید تصور شود، این مباحث صرفاً استنباطهای شخصی بنده است؛ اما این تحلیلها محصول استقرا در منابع کلامی است. یکی از مهمترین مراجع در این زمینه، کتاب «الفصل فیالملل والأهواء والنحل» نوشته ابنحزم اندلسی (متوفای ۴۵۶ هـ.ق) است. او در میان عامه به تعصب شدید و داشتن قلمی تند (بهویژه علیه امامیه) مشهور است.
ابنحزم در جلد سوم (ص ۲۶ و ۲۷) به تشریح اختلافات در مسئله جانشینی میپردازد:
۱. دستهبندی جریانهای کلامی در مسئله خلافتابنحزم معتقد است، مردم در مورد جانشینی پیامبر(ص) به چند دسته تقسیم شدهاند:
«قَدِ اخْتَلَفَ النَّاسُ فِي هَذَا فَقَالَتْ طَائِفَةٌ أَنَّ النَّبِيَّ صلىالله عليه وسلّم لَمْ يَسْتَخْلِفْ أَحَدًا، ثُمَّ اخْتَلَفُوا فَقَالَ بَعْضُهُمْ لَمَّا اسْتَخْلَفَ أَبَابَكْرٍ عَلَىالصَّلَاةِ كَانَ ذَلِكَ دَلِيلًا عَلَى أَنَّهُ أَوْلَاهُمْ بِالْإِمَامَةِ... وَقَالَتْ طَائِفَةٌ بَلْ نَصَّ رَسُولُاللَّهِ صلىالله عليه وسلّم عَلَى اسْتِخْلَافِ أَبِيبَكْرٍ بَعْدَهُ عَلَى أُمُورِالنَّاسِ نَصًّا جَلِيًّا.»
خلاصه این دیدگاهها
• گروه اول: قائل به انتخاب هستند؛ اما میگویند: نمازخواندن ابوبکر بهجای پیامبر(ص)، یک «اشاره» یا «وصف مُشیر» برای اولویت اوست.
• گروه دوم: معتقدند هیچ اشارهای در کار نبوده و مردم صرفاً بهخاطر فضلش او را برگزیدند.
• گروه سوم: معتقدند پیامبر(ص) به «نص جلی» (تصریح مستقیم) ابوبکر را نصب کرده است. این نکته بسیار عجیبی است که ابنحزم از وجود چنین جریانی در میان عامه پرده برمیدارد.
۲. روایات مورد استناد در صحیح بخاریابنحزم برای تأیید ادعای وجودِ «نص»، به روایاتی در صحیح بخاری استناد میکند:
الف) روایت وصیت (کتابالأحکام، شماره ۷۲۱۷): عایشه نقل میکند که پیامبر(ص) در ایام بیماری فرمودند:
«لَقَدْ هَمَمْتُ أَوْ أَرَدْتُ أَنْ أُرْسِلَ إِلَى أَبِيبَكْرٍ وَابْنِهِ فَأَعْهَدَ؛ أَنْ يَقُولَ الْقَائِلُونَ أَوْ يَتَمَنَّى الْمُتَمَنُّونَ ثُمَّ قُلْتُ: يَأْبَى اللَّهُ وَيَدْفَعُ الْمُؤْمِنُونَ، أَوْ يَدْفَعُاللَّهُ وَيَأْبَى الْمُؤْمِنُونَ؛ قصد کردم کسی را نزد ابوبکر و پسرش بفرستم تا عهدی ببندم [و نص بیاورم] تا کسی طمع نکند...؛ اما بعد فرمودند: خداوند ابا دارد و مؤمنان نمیپذیرند.»
ب) روایت مراجعه (حدیث ۷۰۲۲): در مورد زنی که سؤالی داشت و پیامبر(ص) او را به آینده ارجاع داد:
«قَالَتْ: يَا رَسُولَاللَّهِ أَرَأَيْتَ إِنْ جِئْتُ وَلَمْ أَجِدْكَ؟ (كَأَنَّهَا تُرِيدُ الْمَوْتَ)، قَالَ: إِنْ لَمْ تَجِدِينِي فَأْتِي أَبَابَكْرٍ؛ پرسید: ای رسولخدا، اگر آمدم و شما را نیافتم، چه کنم؟ فرمود: اگر مرا نیافتی، نزد ابوبکر برو.»
۳. نقد علمی: پدیده «مُدرجات» در صحیح بخاریدر روایت دوم، عبارت «کأنها ترید الموت» (گویا آن زن معنای مرگ را در نظر داشت)، یک جمله توضیحی است که از سوی راوی یا خودِ بخاری به متن اضافه شده است. در اصطلاح علم حدیث، به این اضافات «مُدرجات» میگویند.
وجود مدرجات نشان میدهد که متن، لزوماً کلام معصوم(ع) نیست و دخلوتصرف راوی در آن صورت گرفته است. این یکی از اشکالات اساسی به کتاب بخاری است و این ادعا را که «صحیحترین کتاب پس از قرآن است»، با چالش جدی مواجه میکند.
درنتیجه پرسش اصلی ما این بود: «آیا اهل عامه قائل به وجود نص در امامت هستند؟»
پاسخ طبق گزارش ابنحزم مثبت است؛ یعنی جریانی در میان عامه وجود دارد که برخلاف مشهور، معتقد است خلافتِ نخست، نه بر اساس انتخاب مردم، بلکه بر اساس «نص جلی» پیامبر(ص) بوده است.
جمعبندی نهایی؛ وحدت در مبنا و کثرت در مصداق
با مداقه در جریانات چهارگانه کلامی عامه، به این نتیجه راهبردی دست مییابیم که برخلاف تصور رایج، جهان تسنن در مسئله امامت یکپارچه نیست؛ درحالیکه «معتزله و ماتریدیه» بر طبل «انتخابیبودن» امامت میکوبند. بدنه اصلی و پرنفوذ عامه یعنی «اصحابحدیث و اشاعره»، امامت را «انتصابی» دانسته و قائل به نصب از سوی پیامبر اکرم(ص) هستند.
بنابراین، نزاع کلامی شیعه با جریان اصیل و ریشهدار عامه، نه بر سر «اصلِ لزومِ انتصاب» (کبری)، بلکه صرفاً در «تعیین مصداقِ امام» (صغری) است. ما بر اساس ادله متقن، این نصب را متعلق به حضرت علیبن ابیطالب(ع) و فرزندان معصوم ایشان(ع) میدانیم و آنان مدعی نصب ابیبکر هستند.
نقد درونی؛ سستی مستندات نقلی خلافت در ترازوی رجال عامه
نکته حائز اهمیت این است که وقتی به سلسله اسناد روایات و تفاسیر مورد استناد عامه برای مشروعیت خلافت اولی مراجعه میکنیم، با واقعیتی عجیب روبهرو میشویم: بسیاری از این روایات، طبق «مبانی رجالی خود اهلسنت»، ضعیف و برخی صراحتاً مجعول هستند. علاوه بر ضعف سندی، این روایات بهلحاظ دلالت نیز با معارضات جدی و بنبستهای منطقی مواجهاند.
معرفی منبع؛ «نقد ادله خلافت» اثری جامع در پاسخ به شبهاتعزیزانی که مشتاق مطالعه تفصیلی در این حوزه هستند، میتوانند به کتاب ارزشمند «نقد ادله خلافت» تألیف آیتالله نجمالدین طبسی مراجعه کنند. این اثر با رویکردی کاملاً علمی و بر اساس مستندات و مبانی رجالی خودِ عامه، بهنقد تمامی دلایل نقلی (اعم از نصوص ادعایی و دلایل افضلیت) پرداخته و اثبات کرده است که هیچکدام از این ادله، شأنیت و قابلیت استناد علمی ندارند.
تنظیم و تدوین: حمید کرمی
پی نوشتها
1. «خاصِفُالنَّعْل» (بهمعنای پینهزن کفش) یکی از القاب اختصاصی امیرالمؤمنین علی(ع) است (سبطبن جوزی، تذکرةالخواص، ص۱۶؛ مقدس اردبیلی، حدیقةالشیعة، ج۱، ص۱۶؛ شیعی سبزواری، راحةالارواح، ص۸۶). این لقب برگرفته از احادیثی است که در آنها، پیامبر اسلام(ص) از امام علی(ع) با این عنوان یاد کرده است؛ چراکه ایشان در حال پینهزدن به کفش پیامبر(ص) بود (بحرانی، غایةالمرام، ج۶، ص۲۸۵؛ اربلی، کشفالغمة، ج۱، ص۳۳۵؛ علامه حلی، نهجالحق، ص۲۲۰).
از منظر واژهشناسی، «خَصْف» بهمعنای جمعکردن و ضمیمهکردن اشیا به هم است (ابنمنظور، لسانالعرب، ج۹، ص۷۱) و کسی را که پارههای کفش را جمع کرده و اصلاح میکند، خاصفالنعل میگویند. (طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۳۵). این عملِ امام(ع) علاوه بر جنبههای روایی، نشاندهنده کمالِ تواضع (عطیه، علی(ع) خاصف نعلالنبی(ص)، ص۱۳) و سادهزیستی ایشان دانسته شده است. (مکارم شیرازی، پیام امام امیرالمومنین(ع)، ج۲، ص۳۰۳).
روایاتِ «خاصفالنعل» بیانکننده فضایل متعددی برای ایشان است، از جمله اثبات امامت، خلافت و مأموریت ایشان برای مقاتله با مشرکان و ستمگران بر سر «تأویل قرآن» (بحرانی، غایةالمرام، ج۶، ص۲۸۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ج۳، ص۴۴). این احادیث در کتابهای معتبر شیعه همچون کتب اربعه (کلینی، الکافی، ج۵، ص۱2-۱1؛ شیخ طوسی، تهذیبالأحکام، ج۴، ص۱۱۶) و در منابع تراز اول عامه از جمله صحاح (ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۴۵۲)، مسانید (ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، ج۱۷، ص۳۹۱) و سنن (نسائی، سننالنسائی، ج۵، ص۱۲8-۱۲7) نقل شده است. محدثان فریقین این روایات را صحیح و معتبر میدانند. (ترمذی، سنن ترمذی، ج۵، ص۴۵۲؛ مقدس اردبیلی، حدیقةالشیعة، ج۱، ص۲۳۲) و بزرگانی همچون شرفالدین و کاشفالغطا بر «متواتر» بودن آنها تأکید کردهاند. (شرفالدین، المراجعات، ص۳۱۹؛ کاشفالغطاء، کشفالغطاء، ج۱، ص۳۷).
یکی از روایات محوری در این باب که در منابع هر دو گروه آمده، چنین است که پیامبر(ص) در جمع یاران خود فرمود: «إِنَّ مِنْکمْ مَنْ یقَاتِلُ عَلَی تَأْوِیلِ هَذَاالْقُرْآنِ کمَا قَاتَلْتُ عَلَی تَنْزِیله». پس از نفیِ ادعای حاضران، حضرت او را همان شخصی دانست که مشغول پینهزدن کفش است که در آن لحظه علی(ع) بود. (ابنحنبل، مسند، ج۱۷، ص۳۹۱ و ج۱۸، ص۲۹۶؛ شیخ مفید، الإفصاح فیالإمامة، ص۱۳۵؛ طبری، المسترشد، ص۳۵۷).