تربت امام حسین(ع) یادگارِ خاکِ کربلا و نشانهای از پیوند با فرهنگِ ایثار و ولایت است. در روایات، برای آن آثارِ معنوی و شفابخشی نقل شده و مؤمنان آن را با نیتِ توسل و طلبِ شفا بهکار میبرند. استفاده از تربت، آدابی دارد: با احترام و طهارت، بهاندازهای اندک، همراه با دعا و توجه قلبی مصرف شود و از هرگونه بیحرمتی یا استفاده نادرست پرهیز گردد؛ زیرا اثر آن در کنار ایمان و اخلاص معنا مییابد.
آیتاللهالعظمی مکارم در کتاب شریف «مفاتیح نوین یادداشتی با موضوع «فضیلت تربت امام حسین(ع) و آداب استفاده از آن نوشتهاند که در متن پیش رو میخوانید.
1ـ از روایات متواتر به دست مىآید که تربت پاک آنحضرت، شفاى دردها و بیمارىهاست1 و امان از بلاها و هر خوف و ترس2 و طبق بعضى از روایات، تربت را مىتوان از میان محلّ قبر مبارک تا یک میل3 و یا حتّى تا چهار میل4 برگرفت.
محدّث قمى(ره) در «فوائدالرضویّه» در احوال سیّد محدّث و مُتبحّر، آقا سیّد نعمتالله جزایرى(قد) مىنویسد که آن سیّد جلیل در تحصیل علم، زحمت بسیار کشیده و رنج بسیار برده است و چون در اوایل تحصیل حتّى قادر بر تهیّه چراغ نبود، از روشنى مهتاب استفاده مىکرد؛ لذا از کثرت مطالعه در مهتاب، چشمانش ضعیف شده بود؛ ولى بهبرکت تربت مقدّسه سیّدالشهدا(ع) و خاک مرقدهاى شریفه ائمّه عراق(ع) چشمانش روشنى یافت5 و جاى تعجّب نیست که خداوند، چنین اثرى را در آن خاک مقدّس براى شیعیان و محبّان قرار داده باشد.
بهترین راه براى استفاده از تربت پربرکت آنحضرت، این است که مقدار کمى از تربت تمیز را در مقدار کمى آب تمیز حل کنند و از آن کمى بنوشند یا هریک از افراد خانواده مقدارى از آن آب را بهعنوان تبرّک استفاده کنند و طریق دیگر اینکه بهاندازه یک عدس از تربت تمیز را روى زبان بگذارند و یک جرعه آب روى آن بنوشند.
2ـ «ابنقولویه» از شخصى نقل مىکند که گفت: امام علىبن موسىالرضا(ع) از خراسان برایم بستهاى را فرستاد. وقتى آن را گشودم، در میانش خاکى را یافتم. از کسى که آن را آورده بود، پرسیدم: این چیست؟ گفت: خاک قبر امام حسین(ع) است. حضرت امام رضا(ع) هدیهاى براى کسى نمىفرستد، مگر آنکه کمى از این خاک را در میانش مىگذارد و مىفرماید: «به اذن و مشیّت خدا امان از بلاهاست.»6
3ـ یکى از یاران امام صادق(ع) به محضر مبارک امام عرض کرد: چگونه است که فردى از خاک قبر امام حسین(ع) برمىدارد و از آن سود مىبرد؛ ولى فرد دیگرى از آن برمىدارد و بهرهاى نمىبرد؟ جواب فرمود: «نه والله؛ هر کس که از آن خاک بردارد و اعتقاد داشته باشد که به او نفع مىبخشد؛ البتّه بهرهمند مىشود.»7

کیفیّت استفاده از تربت حسینى
در ارتباط با آداب نگهدارى تربت حسینى و کیفیّت بهرهگیرى از آن نیز روایاتى وارد شده است:
1ـ از ابوحمزه ثمالى نقل شده: خدمت امام صادق(ع) عرض کردم: اصحاب را مىبینم که از خاک قبر امام حسین(ع) برمىدارند و از آن باذنالله شفا طلب مىکنند. آیا واقعاً در آن شفا وجود دارد؟ فرمود: «از خاکى که از فاصله میان قبر تا چهار میل برمىدارند، مىتوان براى درمان دردها بهره جست و هرکس یقین به شفاى آن داشته باشد، هرگاه از آن شفا بجوید، بِاذنالله کفایتش مىکند.»8
2ـ در روایت دیگرى آمده است که هرگاه کسى از شما خواست از تربت بهره گیرد، نخست آن را ببوسد، سپس بر دو دیدهاش بگذارد و بر سایر بدن بمالد و بگوید:
«اَللّـهُمَّ بِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ، وَبِحَقِّ مَنْ حَلَّ بِها وَثَوى فیها وَبِحِقِّ اَبیهِ وَاُمِّهِ وَاَخیهِ وَالأئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَبِحَقِّ الْمَلائِکَةِ الْحآفّینَ بِهِ اِلاَّ جَعَلْتَها شِفآءً مِنْ کُلِّ دآء وَبُرْءاً مِنْ کُلِّ مَرَض وَنَجاةً مِنْ کُلِّ آفَة وَحِرْزاً مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ؛ خدایا بهحقّ این تربت شریف و بهحقّ آن بزرگوارى که در آن فرود آمد و مسکن گرفت و بهحقّ پدر و مادر و برادرش و امامان از فرزندانش(ع) و بهحقّ فرشتگانى که او را دربرگرفتهاند که بگردانى آن را شفاى از هر درد و درمان از هر بیمارى و رهایى از هر آفت و پناهگاهى از هرچه از آن مىترسم و پرهیز مىکنم.» سپس از آن استفاده کند.9
3ـ و نیز در روایتى آمده: هرگاه خواستى از تربت امام حسین(ع) استفاده کنى، بگو:
«بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ، اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقاً واسِعاً وَعِلْماً نافِعاً وَشِفآءً مِنْ کُلِّ دآء، اِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدیرٌ؛ بهنام خدا و به ذات خدا، خدایا بگردانش روزى فراخ و دانشى سودمند و شفاى از هردردى که تو بر هر چیز توانایى.» 10
4ـ مستحب است قدرى تربت حسینى بههمراه میّت، داخل قبر گذاشته شود11 و در روایت دیگرى وارد شده که با حنوطش مخلوط گردد.12
5ـ مستحب است سجدهکردن بر تربت امام حسین(ع) که حجابهاى هفتگانه را باز مىکند و سبب قبولى نماز و بالارفتن آن به آسمانها مىشود.13
6ـ مستحب است از آن، تسبیح بسازند و با چنین تسبیحى ذکر گویند14 که فضیلت عظیم دارد و مادامى که در دست صاحبش مىباشد، تسبیح خدا مىگوید؛ هر چند صاحبش تسبیح نگوید.15

یادآورى
1ـ همانگونه که از مجموع روایات فوق به دست آمد، باید حریم تربت حسینى را پاس داشت و بهگونهاى آن را نگهدارى کرد که بىحرمتى پیش نیاید، زیر دست و پا نماند، در راه نریزند و آلوده نکنند.
2ـ مشهور میان علما این است که خوردن گل و خاک، مطلقاً جایز نیست؛ مگر تربت مقدّسه امام حسین(ع) که آن هم صرفاً بهقصد شفا جایز است و احتیاط آن است که بیش از یک عدس نباشد.
3ـ در اینکه مقصود از تربت حسینى، خاکِ چهمقدار فاصله از زمین کربلا مىباشد، تعبیرات روایات گوناگون است؛ البتّه هرچه نزدیکتر به قبر مقدّس باشد، بهتر است.16

فضیلت زمین کربلا و حائر حسینى
روایات فراوانى در ارتباط با شرافت و فضیلت زمین کربلا و حائر حسینى وارد شده که به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1ـ امیرمؤمنان(ع) بههمراه جمعى از اصحابش از زمین کربلا گذشتند. وقتى به آنجا رسیدند، اشک از چشمان حضرت جارى شد و فرمود: «اینجاست جایگاه اقامت سوارانشان و اینجاست محلّ انداختن بارهایشان و اینجاست که خونشان ریخته مىشود؛ خوشا به حال تو اى تربتى که خون یاران حق روى تو ریخته مىشود؛ هذا مُناخُ رُکّابِهِمْ وَهذا مَلْقى رِحالِهِمْ وَهُنا تُهْرَقُ دِماءُهُمْ؛ طُوبى لَکَ مِنْ تُرْبَة عَلَیْکَ تُهْرَقُ دِماءُ الاحِبَّةِ».17
2ـ در حدیثی از امام صادق(ع) مىخوانیم: جایگاه قبر حسینبنعلى(ع) از روزى که آنحضرت در آن دفن شد، باغ پرارزشى از باغهاى بهشت است.18
3ـ ابوهاشم جعفرى مىگوید: امام هادى(ع) در ایّام بیماریش مىفرمود: کسى را به سوى «حائر» حائر حسینى براى طلب شفاى من بفرستید. عرض کردم: فدایت شوم اجازه مىفرمایید که من بروم؟ فرمود: برو امّا با رعایت تقیّه. . . عزم بر حرکت گرفتم؛ ولى قبل از حرکت، جریان را براى علىّبن بلال ذکر کردم. او با تعجّب گفت: حضرت هادى(ع) خودش حائر است او را با «حائر» چه کار؟! خدمت حضرت رسیدم. سؤال علىّبن بلال را براى او نقل کردم. فرمود: «آیا رسولالله خانه خدا را طواف نمىکرد و حجرالاسود را نمىبوسید با آنکه حرمت رسول گرامی(ص) و حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است؟ بدان که این مکانها مکانهایى هستند که خداوند دوست دارد یاد او در آنها زنده شود. من هم دوست دارم براى شفاى من در مکاهایى دعا شود که خدا دوست دارد و حائر حسینى، یکى از آن مکانهاست.19

محلّ حائر حسینى
بحثى که در اینجا مطرح است، این است که چهمقدار از اطراف قبر مطهّر امام حسین(ع) «حائر» محسوب مىشود و آن مکانى که آن همه روایات در فضیلت آن و استجابت دعا در آن، در فصل فضیلت زیارت ذکر شد، کدام است و چهمقدار مساحت دارد؟
علاّمه مجلسى(ره) اقوال متعدّدى را از علما در این رابطه نقل کرده است و آنچه در نظر شریف خود ایشان، تقویت دارد این است که مراد از «حائر»20 آن مقدار از مساحتى است که دیوارهاى صحن، آن را احاطه کرده است؛ درنتیجه خود صحن از جمیع اطراف و ساختمانهایى که به قبّه شریفه متّصل است و همچنین مسجدى که در پشت آن قبّه قرار دارد، جزء حائر محسوب مىشود و آنچه مشهور میان اهالى کربلاست و از گذشتگان، به آنها به ارث رسیده و همچنین ظاهر کلمات اکثر اصحاب، همین است. 21
صاحب جواهر(ره) نیز در تفسیر حائر همین معنا را انتخاب کرده است.22 هرچند احتیاط آن است که صحن مطهر را جزء حائر ندانند و به حرم مطهّر و رواقها و مسجد بالاسر قناعت کنند؛ بهخصوص اینکه در گذشته حرم تا این حد توسعه نداشت.
از خداوند بزرگ توفیق بهرهورى همه عاشقان مکتب آنحضرت را از فیوضات عظیم این اماکن مقدّسه مسألت داریم.
..............................................

پی نوشتها
1. کامل الزیارات، باب 91، ح 3، 4، 5 و 8 و باب 92، ح 4، 5، 6.
2. همان مدرک، باب 92، احادیث 5،4،2،1.
3. همان مدرک، باب 92، ح 6 و باب 91، ح 5. یک میل حدود 1600 متر است.
4. همان مدرک، باب 93، ح 5.
5. فوائدالرضویه، ص 695.
6. کاملالزیارات، باب 92، ص 278، ح 1.
7. همان مدرک، باب 91، ص 274، ح 1.
8. همان مدرک، باب 93، ص 280، ح 5.
9. بحارالانوار، ج 98، ص 119، ح 4 و امالى طوسى، ص 318، ح 93.
10. کاملالزیارات، باب 94، ص 284، ح 1.
11. بحارالانوار، ج 98، ص 136، ح 75.
12. همان مدرک، ص 133، ح 63 و تهذیب، ج 6، ص 76، ح 18.
13. بحارالانوار، ج 98، ص 135، ح 74.
14. همان مدرک، ج 98، ص 132، ح 61 و تهذیب، ج 6، ص 75، ح 16.
15. همان مدرک.
16. رجوع کنید به: بحارالانوار، ج 98، ص 130، ح 50، 54 و 55 و جواهرالکلام، ج 36، ص 364.
17. کاملالزیارات، باب 88، ص270، ح 11.
18. کاملالزیارات، باب 89، ص271، ح 1.
19. همان مدرک، باب 90، ح 1 و بحارالانوار، ج 98، ص112.
20. «حائر» در لغت از حَیَرَ است نه از حَوَرَ به مکانى گفته مىشود که آب در آنجا جمع شود و دَوَران پیدا کند. صحاح اللغة و مصباح المنیر در هر حال: گویا از زمانى که متوکّل عبّاسى ـ لعنةاللهعلیه ـ قبر آنحضرت را به آب بست، آب در اطراف قبر، دور زد و به خود قبر نرسید. به این محوّطه حائر گفته شد. بحارالانوار، ج 98، ص 117.
21. بحارالانوار، ج 98، ص 117.
22. جواهرالکلام، ج 14، ص 339.