printlogo


printlogo


عطر یار - شماره 885
پشت و پناه

دلم شکستى و جانم هنوز چشم به راهت‌
شبى سیاهم و در آرزوى طلعت ماهت‌
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمى نیست‌
اگر قبول تو افتد، فداى چشم سیاهت‌
ز گرد راه برون آ که پیر دست‌به‌دیوار
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت‌
 بیا که این رمد چشم عاشقان تو اى شاه
نمى‌رمد مگر از توتیاى گرد سیاهت‌
بیا که جز تو سزاوار این کلاه و کمر نیست
تویى که سوده کمربند کهکشان کلاهت‌
جمال چون تو به چشم و نگاه پاک توان دید
به روى چون منى الحق دریغ چشم و نگاهت‌
در انتظار تو مى‌میرم و در این دم آخر
دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت‌
 اگر به باغ تو گل بردمید و من به دل خاک‌
اجازتى که سرى برکنم به جاى گیاهت‌
تنور سینه ما را اى آسمان به‌حذر باش‌
که روى ماه سیه مى‌کند به دوده آهت‌
کنون که مى‌دمد از مغرب آفتاب نیابت‌
چه کوه‌هاى سلاطین که مى‌شود پرکاهت‌
تویى که پشت و پناه جهادیان خدایى‌
که سرجهاد تویى و خداست پشت و پناهت‌
خدا وبال جوانى نهد به گردن پیرى‌
تو «شهریار» خمیدى به زیر بار گناهت