فرزانگان - شماره 255
آيةاللّه ميرزا محمدآقازاده خراسانى
تولد: 1294 قمرى
محل تولد: نجف اشرف
وفات: 1356 قمرى
مزار: حرم مطهر عبدالعظيم حسنى
عمر: 62 سال
شاگردان:
علماى بزرگى چون شيخ مجتبى قزوينى، شيخ هاشم قزوينى، شيخ هادى كدكنى، سيد محمدرضا بروجردى، سيدجواد خامنهاى و ... .
آثار:
كتاب القضا والشهادات، حاشيه بر كفايةالاصول، تقريرات.
ولادت:
آيةاللّه ميرزا محمد خراسانى ملقب به آقازاده فرزند دوم آخوند ملامحمد كاظم خراسانى صاحب كفايه كه خود نيز از علماى مجاهد و نامدار ايران اسلامى به شمار مىرود، در نيمه شعبان سال 1294 قمرى در نجف اشرف ديده به جهان گشود.
تحصيل:
ميرزامحمد پس از دوران كودكى قدم در راه پدر نهاد و به صف طالبان علوم دينى پيوست. نخست دروس مقدمات و سطح را فراگرفت. سپس در درس پربار والد ارجمندش شركت كرد و سرانجام پس از سالها تلاش و تحقيق به قله اجتهاد نائل گرديد.
مهاجرت به خراسان:
آقازاده پس از تكميل مراتب علمى و اخلاقى به دستور پدر عازم خراسان گرديد و در مشهد مقدس اقامت گزيد. ايشان ضمن امامت مسجد جامع گوهرشاد به تدريس و تربيت طلاب پرداخت و پس از مدتى رياست حوزه علميه مشهد را به دست گرفت.
اقتدار و نفوذ:
اين عالم مجاهد نفوذ و اقتدار چشمگيرى در ميان مردم به دست آورد و در صف عالمان طراز اول خراسان قرار گرفت. خانهاش محل مراجعه علما و عامه مردم بود و هر كس بدانجا پناه مىبرد در امان بود.
فعاليتهاى سياسى:
فعاليتهاى سياسى آيةاللّه آقازاده به قبل از دوران رضاخان مىرسد. ايشان در جريان جنبش مشروطيت، همانند پدرش به دفاع از مشروطيت و انتقاد از استبداد پرداخت، بعد از روى كار آمدن رضاخان نيز، از جمله منتقدان سياست دينزدايى بود و حكومت رعب و وحشت وقت، هرگز نتوانست وى را ساكت و يا وادار به سازش كند.
زندان و تبعيد:
بعد از قيام خونين مسجد گوهرشاد و كشتار فجيعى كه توسط دژخيمان رضاخان صورت گرفت بسيارى از علماى مشهور مشهد از جمله ميرزا محمد آقازاده دستگير و روانه زندان شدند. جناب كاظم نجفى فرزند آقازاده ماجراى دستگيرى پدرش را اينگونه بيان مىكند: »حدود 14 سال داشتم، در منزل نشسته بودم ديدم پدرم حدود ساعت 9 شب وارد اندرون شد، يك افسر شهربانى هم به دنبال ايشان آمد تو، لباسش را عوض كرد و از همانجا، ايشان را بردند. ما هيچ اطلاعى نداشتيم كه كجا هستند و در چه حالى هستند، بعد از چند روز، اطلاع پيدا كرديم كه ايشان رااز راه كوير به يزد بردهاند.« پس از پنج ماه زندگى در تبعيدگاه به مشهد منتقل گرديد و مجددا زندانى گرديد. فرزند ايشان در اين باره نيز مىگويد: »ايشان را برگرداندند به مشهد و شروع كردند به پروندهسازى عليه ايشان، در مشهد نيز در زندان بود و ما حق هيچگونه ملاقاتى با ايشان نداشتيم. بعدها از ايشان شنيديم كه ايشان را در زندان مشهد، خيلى زجر داده بودند.« يكى از دامادهاى آن فقيه مجاهد نيز با اشاره به گوشهاى از شكنجههاى روحى و جسمى ايشان مىگويد: »زمانى، ايشان مشغول خواندن قرآن بودند كه چكمه به قرآن زده بودند و آن را پرت كرده بودند و در اتاقى كه بودند آب مىريختند تا رطوبت داشته باشد و ايشان نتوانند استراحت كنند.«
حكم اعدام:
پس از گذراندن دوران زندان، ايشان را به تهران انتقال دادند، ابتدا او را به هفت ماه زندان محكوم كردند كه رضاخان به شدت به اين حكم اعتراض نمود و تقاضاى اعدام كرد. مجددا در يك دادگاه نظامى وى را به اعدام محكوم كردند. با انتشار حكم اعدام آقازاده، علماى عتبات طى تلگرافهايى اعتراض خود را به اين حكم اعلام كردند.
اقامت اجبارى در تهران:
در نتيجه فشارهاى داخلى و خارجى حكم اعدام به اقامت اجبارى در تهران تخفيف يافت. اين روحانى برجسته روزهاى سختى را در تهران سپرى كرد آقاى كاظم نجفى فرزند ايشان نقل كرده: »... دو مأمور تأمينات 24 ساعته از پدر مراقبت مىكردند، اشخاص خارجى كه مطلقا با ايشان ملاقات نداشتند، اقوام و خويشاوندان هم بايد در حضور آن دو مأمور، با پدر صحبت مىكردند، حتى وقتى ايشان حمام مىخواستند تشريف ببرند، مجبور بودند كه با همان مأمورين بروند.« اينگونه مراقبت، گوياى ترس رژيم، از افكار آقازاده و نفوذ بيش از حد او در ميان مردم بود.
از نگاه امام خمينى:
حضرت امام بارها از آيةاللّه آقازاده تجليل و ماجراى تبعيد و حصر آن عالم مجاهد را يادآورى كردهاند، از جمله در يك جمع دانشجويى فرمودند: »... نمىتوانم براى شما تشريح كنم كه اين )رضاخان( با علماى اسلام چه كرد؟ ... مثلا مرحوم آقازاده را كه يك شخص بسيار نافذى در خراسان بود ايشان را اسير كردند و آوردند به تهران، شخصى كه به او مىگفتند: )سلطان خراسان( آوردنش به تهران، من خودم ايشان را ديدم كه در يك منزلى كه آنجا تحت نظر بود ... براى من نقل كردند كه ايشان را با سر برهنه و چند تا سرباز و سپاهى همراه او مىبردند براى عدليه آن وقت، براى اين كه محاكمهاش كنند.«
رحلت:
مرحوم آقازاده همچنان در تهران از سوى حكومت وقت، تحت نظر بود تا اينكه در دىماه سال 1316 شمسى به دنبال تزريق نوعى آمپول مشكوك، شهادتگونه به ديار باقى شتافت. فرزند ايشان درباره مرگ مشكوك پدر مىگويد: »يك روز از مدرسه كه برگشتم ديدم خيلى سروصدا و هياهو در خانه است. داخل شدم ديدم پدرم به حالت اغما افتاده. ايشان همان شب فوت كردند در صورتى كه هيچگونه كسالتى از قبل نداشتند. بعدا معلوم شد پدرم همان بعد از ظهر احساس ناراحتى مىكند. يكى از مأمورين مىرود دكترى مىآورد كه ناشناس بود، دكتر آمپولى به پدرم مىزند كه بلافاصله بعد از زدن آمپول، به حالت اغما مىافتد و فوت مىكند.« امام خمينى نيز به مرگ مشكوك آن روحانى مبارز اشاره كرده و مىگويد: »... مرحوم آقازاده بزرگ كه از علماى درجه يك بود با پاسبان توى خيابان مىبردندش محاكمه، آخرش هم كشتند.« پيكر آن عالم بزرگوار با حضور جمعى از علما و نزديكان، تحت تدابير شديد امنيتى جهت خاكسپارى به حرم حضرت عبدالعظيم حسنى انتقال داده شد.
جلوگيرى از مراسم بزرگداشت:
رژيم ديكتاتور پهلوى از ترس قيام احتمالى مردم، با هر نوع برگزارى مراسم ختم آقازاده مخالفت كرد. شش سال بعد، پس از اخراج رضاخان از ايران در شهريور 1320، مجلس ختم آن عالم ربانى در مسجد گوهرشاد برگزار شد. اعلىاللّه مقامه الشريف
منابع:گلشن ابرار/7؛ علماى مجاهد؛ دانشمندان و مشاهير مدفون در حرم عبدالعظيم حسنى عليهالسلام