printlogo


printlogo


حيات يكديگر باشيم

بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم
انيس جان غم فرسوده» بيمار هم باشيم
شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكدگر سوزيم
شود چون روز دست و پاى هم در كار هم باشيم
دواى هم شفاى هم براى هم فداى هم
دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشيم
بهم يكتن شويم و يكدل و يكرنگ و يك‌پيشه
سرى در كار هم آريم و دوش بار هم باشيم
جدائى را نباشد زهره» تا در ميان آيد
بهم آريم سر بر گرد هم پرگار هم باشيم
حيات يكديگر باشيم و بهر يكدگر ميريم
گهى خندان ز هم گه خسته و افكار هم باشيم
به‌وقت هوشيارى عقل كل گرديم بهر هم
چو وقت مستى آيد ساغر سرشار هم باشيم
شويم از نغمه سازى عندليب غم‌سراى هم
به‌رنگ و بوى يكديگر شده گلزار هم باشيم
به‌جمعيت پناه آريم از باد پريشانى
اگر غفلت كند آهنگ ما هشيار هم باشيم
براى ديده‌بانى خواب را بر خويشتن بنديم
ز بهر پاسبانى ديده» بيدار هم باشيم
جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم
قبا و جبه و پيراهن و دستار هم باشيم
غم هم شادى هم دين هم دنياى هم گرديم
بلاى يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم
بلا گردان هم گرديده گرد يكدگر گرديم
شده قربان هم از جان و منت دار هم باشيم
يكى گرديم در گفتار و در كردار و در رفتار
زبان و دست و پا يك كرده خدمتكار هم باشيم
نمى‌بينم به‌جز تو همدمى اى فيض در عالم
بيا دمساز هم گنجينه» اسرار هم باشيم
ملامحسن فيض كاشانى قدس‌سره