printlogo


printlogo


روایتی تاریخی و مستند از شام شوم و شوم شام شواهد هشتگانه بر حضور شامیان در فاجعه کربلا

سخن در مورد نقش اهل شام در فاجعه کربلاست که از آن به شام شوم و شوم شام یاد می‌کنیم.
بعد از حضور کاروان اسرای کربلا در شام و تأثیر فوق‌العاده حضرت امام زین‌العابدین(ع) و حضرت زینب کبری(س) با آن سخنرانی‌های تاریخی و تأثیرگذار، یزید تلاش کرد تا خودش را از عواقب آن جنایت بزرگ برهاند و نجات دهد. این در حالی است که خود یزید به والی مدینه نامه نوشته و به او تأکید کرد که یا باید از حسین بیعت بگیری و اگر او بیعت نکرد، سر از بدن او جدا کن.
بعد از حضور حضرت سیدالشهدا(ع) در مکه هم که چهارماه طول کشید، حوادث مهمی به وقوع پیوست و یزید دستور داد، حسین‌بن علی(ع) را بکشید، گرچه آویزان به پرده کعبه باشد؛ لذا امام حسین(ع) به سمت کربلا در روز ترویه حرکت کردند و فرمودند: من هرقدر از مکه بیشتر فاصله داشته باشم، برای من خوش‌تر از آن است که خونم در این مکان مقدس ریخته شود.
بنابر برخی شواهد تاریخی، روز شهادت حضرت مسلم(ع)، عده‌ای از شام به کوفه آمدند که برخی تا ده هزار نفر را هم ذکر کرده‌اند. این مطلب را قزوینی در جلد اول الامام الحسین(ع) واصحابه، صفحه۲۸۰ به‌نقل از طبری آورده است. با توجه به زمینه‌ای که در عراق بود، حکومت ظالمانه بنی‌امیه به فکر افتاد و در این فاصله نعمان‌بن بشیر عزل و عبیدالله‌بن زیاد حاکم و والی بصره و کوفه شد و عوامل و پیروان بنی‌امیه هم در شهر کوفه بودند. این ماجراها برای قبل از شهادت امام حسین(ع) است.
چون جنایت کربلا بسیار عظیم بود و چون کاروان امام(ع) تأثیر فوق‌العاده‌ای در فاصله حادثه کربلا و قبل از فرارسیدن اربعین داشتند، این جریان کوشید که دامن خود را اگر بتواند از این فاجعه پاک کند؛ اما موفق نشد. پیروان بنی‌امیه در طول تاریخ این خط را دنبال کردند و می‌بینیم که عده‌ای از سلفی‌ها از دیرباز تاکنون برای این مسئله کوشیدند.
در برخی کتب تاریخی، نقلی وجود دارد که نافی حضور شامیان در کربلاست. طبری و مسعودی این نقل را آورده‌اند؛ بر طبق این نقل، کسانی که حسین‌بن علی(ع) را به شهادت رساندند، از اهل کوفه بودند و هیچ‌یک از اهل شام در کربلا حضور نداشتند؛ این سخن را در حالی بیان می‌کنند که این کوفیانی هم که به کربلا آمدند، عمدتاً از پیروان بنی‌امیه بودند. به دلیل اینکه خود امام حسین(ع) در سخنرانی‌شان در کربلا فرمودند: «ویلکم یا شیعه آل ابی‌سفیان ان لم یکن لکم دین وکنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم؛ وای بر شما ای پیروان ابوسفیان! اگر دین ندارید و از معاد و قیامت نمی‌ترسید دست کم آزاده باشید»؛ بنابراین امام حسین(ع) خطاب به لشکریانی که از کوفه آمدند، آنان را پیروان و شیعیان ابوسفیان نام نهادند.
کوفه شهر عجیب و غریبی بود؛ شهری است که خوارج و پیروان بنی‌امیه و شماری از شیعیان هم حضور دارند که شمار قابل توجهی از آنان بی‌بصیرت بودند و طیف قابل توجهی از مردم بودند که می‌توان گفت خاکستری بودند و در پی مصالح خود بودند.
لذا برحسب نقل در روز شهادت حضرت مسلم(ع) یعنی نهم ذی‌الحجه سال۶0 ه.ق شمار قابل توجهی از شام به کوفه آمدند که آمار آن را ده هزار نفر نوشته‌اند که مرحوم شیخ فضل علی قزوینی از طبری و غیر او نقل می‌کند. او که متوفای 1367 قمری است، در کتاب ارزشمند و پرنکته خود به‌نام «الامام الحسین(ع) و اصحابه» در صفحه ۲۸۱ می‌نویسد: اگر کسی منکر حضور اهل شام در کربلا شود، علم به تاریخ ندارد. بنابراین نقل شمار قابل توجهی از شامیان، سی‌ویک روز پیش از شهادت حضرت سیدالشهداء(ع)، خود را از شام به کوفه رسانده بودند.
البته ممکن است کسی این را نپذیرد و شواهد تاریخی دیگری طلب کند که ما در پاسخ می‌گوییم: تاریخ موارد عدیده‌ای را در این زمینه بیان کرده است که برخی از آنها را ذکر می‌کنیم:

  ۱. ابن شهرآشوب در کتاب مناقب آل أبی‌طالب(ع)، جلد چهارم، صفحه 109 آورده است: «وبعث ابن‌زیاد، شمربن ذی‌الجوشن فی اربعه آلاف من اهل شام»؛ یعنی ابن‌زیاد شمر را به فرماندهی چهارهزار نفر از اهل شام به کربلا فرستاد؛ هیچ بعدی هم ندارد که این چهارهزار نفر از مجموعه ده‌هزار نفری باشند که در برخی متون آمده است که از شام به کوفه رفته بودند. مناقب ابن شهرآشوب هم کتاب معتبری هست.
  ۲. نقل دیگر روایتی است که ابن‌سعد در طبقات خود آورده است؛ متأسفانه در کتاب طبقاتی که چاپ شده، قسمی که مربوط به امام حسن و امام حسین(ع) است، ناقص است و خدا رحمت کند مرحوم حاج‌آقا عزیز طباطبایی را که آن را به چاپ رساند؛ در طبقات ابن‌سعد (قسمت تاریخ امام حسین(ع)) در صفحه 73 جریانی را نقل کرده است که یک نفر از اهل شام، خطاب به حضرت علی‌اکبر(ع) کرد و به‌اعتبار نسب مادر حضرت علی‌اکبر(ع) کوشید که حضرتش را از لشکر امام حسین(ع) جدا کند که با برخورد شدید آن‌حضرت مواجه شد؛ شبیه همان برخوردی که قمر بنی‌هاشم(ع) با شمر کرد.
  3. شاهد دیگر نقلی است که ابن‌عبدربه در العقدالفرید در صفحه 165 در مورد شهادت حضرت قاسم‌بن الحسن(ع) آورده است: «ورأی من اهل شام عبدالله‌بن الحسن‌بن علی ...»؛ کسی از اهل شام عبدالله‌بن الحسن را دید که او از زیباترین مردمان بود و گفت: من این نوجوان را می‌کشم؛ بنابراین گوینده این سخن، مردی خبیث از اهل شام بوده است.
  ۴. مورد دیگر را ابن‌اعثم کوفی در مورد شهادت حضرت علی‌اکبر(ع) نقل کرده است. او چنین آورده است که علی‌اکبر(ع) چنان شجاعانه و جوانمردانه جنگید که اهل شام از تعداد کشته‌های‌شان به فریاد درآمدند. این را ابن‌اعثم در کتاب‌الفتوح در جلد 5 آورده است.
  ۵. مورد دیگر هم در مورد حضرت قاسم(ع) در العقدالفرید صفحه 98 در جلد چهارم آورده است که وقتی حضرت قاسم(ع) فریاد کمک‌خواهی برآورد، امام حسین(ع) چنان به سمت قاتل او حمله کرد که دستش قطع شد و شامیان آن قاتل را نجات دادند.
  ۶. مورد دیگر هم نقلی است که از امام زین‌العابدین(ع) داریم که ابن‌قتیبه دینوری در صفحه 106 عیون‌الاخبار آورده است. امام سجاد(ع) نقل فرمودند که در روز عاشورا مرا نزد عمربن سعد آوردند و او وقتی وضعیت مرا از جهت بیماری دید، مرا رها کرد؛ شخصی از اهل شام آمد و مرا برداشت؛ زیرا نمی‌توانستم حرکت کنم. این هم باز مؤید حضور اهل شام در کربلاست.
  ۷. مورد بعدی نقلی است که شیخ صدوق(ره) در امالی در صفحه 138 در مورد لحظه پیش از شهادت امام حسین(ع) آورده است؛ ایشان چنین نقل می‌کند: دشمن خدا سنان‌بن انس و شمربن ذی‌الجوشن به‌همراه عده‌ای از اهل شام، مقابل امام حسین(ع) قرار گرفتند و برخی به برخی دیگر گفتند که چرا نگاه می‌کنید؟ سر را از بدن جدا کنید.. این هم مؤیدی دیگر از حضور شامیان در کربلاست.
   ۸. ظاهر آن است که ازرق شامی و مانند او از جمله لشکریان شام باشند و اینکه گفته شود که او شامی ساکن در کوفه و یا اینکه شبامی باشد و نه شامی خلاف ظاهر است.خلاصه اینکه این شواهد و ادله وبه‌خصوص نقل ابن شهرآشوب که شمربن ذی‌الجوشن به دستور ابن‌زیاد به فرماندهی چهارهزار نفر از اهل شام گماشته شد و اینها به سمت کربلا آمدند، دیگر جایی برای تردید و ایجاد شک و شبهه باقی نمی‌گذارد؛ لذا این قطعه مهم تاریخی نباید مورد غفلت قرار بگیرد که برخی سوء استفاده کنند و منکر حضور شامیان در کربلا شوند و بخواهند حادثه کربلا را تنها متوجه کوفیان کنند؛ گرچه می‌دانیم کوفیان حاضر در کربلا اموی‌مسلک بودند.