اشاره: متن پیشرو، حاصل پیادهسازی و تدوین سخنرانی ارزشمند محقق و کتابشناس معاصر، حجتالاسلام والمسلمین رضا مختاری است که در آن با تکیه بر سالها تلمّذ و مراوده نزدیک علمی با آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی (طاب ثراه)، به بازخوانی ابعاد زیست اخلاقی، سیره علمی و روششناسی اجتهادی این فقیه برجسته پرداختهاند.
سخنرانیهایی از ایندست -که برآمده از تجربهها و مشاهدات ملموس سخنران در میدان تحقیق و همنشینی مستقیم با بزرگان حوزه است- نقش بهسزایی در شناخت زوایای پنهان روش علمی قدما و استوانههای فقاهت ایفا میکند؛ با اینحال، تفاوت اقتضائات «خطابه و بیان شفاهی» با «متن مکتوب و پژوهشی» ایجاب میکرد که بخشهای تخصصیِ بیانات ایشان از اتقان اسنادی و ارجاعات علمیِ لازم بهرهمند گردد؛ از اینرو، برای غنیسازی متن سخنان حجتالاسلام رضا مختاری، با استفاده از مقاله تفصیلی ایشان در کتاب «جمع پریشان (دفتر سوم: حج، حوزه، روحانیت)» (صفحات ۱۶۱ تا ۲۳۴)، بخش دوم بیانات که ناظر به مباحث فقهی حج و نوآوریهای تحقیقی حضرت آیتالله شبیری زنجانی(قد) است، با اسناد دقیق، شواهد تاریخی، آرای قدما و متأخرین و تحلیلهای تطبیقی موجود در متن مقاله بازنویسی، مستندسازی و تکمیل شد.
متن بیانات حجتالاسلام والمسلمین رضا مختاریبسم الله الرحمن الرحیم/ الحمد لله ربّ العالمین وصلّی الله علی سیّدنا ومولانا أبیالقاسم المصطفی محمّد وعلی آله الطیّبین الطاهرین المعصومین ولا سیّما سیّدنا ومولانا بقیّةالله فی الأرضین، أرواحُنا لتراب مَقدَمِه الفداء.
با اعتذار و استجازه از اساتید گرامی، نکاتی را درباره شخصیت والای فقیه اهلبیت(ع)، آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی (طاب ثراه) بیان میکنم؛ نکاتی که برای طلاب علوم دینی و پژوهشگران جامعه علمی، درسآموز و مایه الگوبرداری عملی است.
۱. بخلنداشتن در بذل علم، کتابها و نسخههای خطی
یکی از ویژگیهای درخشان معظمله، فقدان هرگونه بخل در بذل علم -چه در ساحت مکتوب و چه در ساحت شفاهی- بوده و هست.
پنجاه سال پیش، ایشان کتاب شریف «رجال نجاشی» (چاپ بمبئی) را با چندین نسخه معتبر خطی مقابله کرده بودند. در آن سالها، آن نسخه مصحَّح را بهرایگان و سخاوتمندانه در اختیار همگان قرار میدادند تا استفاده کنند. چندی پیش دیدم، مرحوم آقای علی دوانی در سال ۱۳۹۵ قمری (چهارسال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی) نوشته است که من فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی دوست عزیزمان آقای شبیری را امانت گرفتم و تصحیحات و مقابلههای ایشان را بر نسخه خودم منتقل کردم. معمولاً رسم است، وقتی کسی کتابی را تصحیح و مقابله میکند، برای حفظ امتیاز چاپ بهنام خویش، آن را بهآسانی در اختیار دیگران نمیگذارد؛ اما ایشان «کافی» شریف، دوره دهجلدی «تهذیبالأحکام» (که با رنج فراوان مقابله کرده بودند) و «رجال شیخ طوسی(ره)» (مقابلهشده با چند نسخه خطی) را بیدریغ در اختیار هر متقاضی قرار میدادند.
چهلسال پیش، در دوران جوانی بنده که طلبهای گمنام و روستازاده بودم و در آستانه نگارش مقدمه بر کتاب «منیةالمرید»، نزد ایشان رفتم. با وجود اینکه هیچ شناخت پیشینی از من نداشتند، نسخه خطی بسیار نفیس و دستاول منیةالمرید را تحویل بنده دادند تا مدتها برای کار و مقابله نزدم باشد و سپس بازگردانم. این رفتار را مقایسه کنید با ماجرای دیگری که در همان ایام پیش آمد: بزرگواری نسخهای خطی به بنده داد که متأسفانه مدتی مفقود شد. در آن مدت، صاحب نسخه چنان غوغایی برپا کرد و مدعی شد که «این نسخه میلیاردی است و آن را بردهاند و در کتابخانه ظاهریه دمشق فروختهاند!»؛ اما پس از آنکه نسخه پیدا شد، یکی از کارشناسان ارزش آن را تنها سی هزار تومان برآورد کرد؛ با وجود اینکه او مدعی بود، این نسخه میلیاردی است و به کتابخانه ظاهریه فروخته شده است؛ اما حضرت آیتالله شبیری گرانبهاترین نسخههای انحصاری و حتی کتابهای حاشیهزده خود را بدون کمترین وسواس یا حتی یادداشتکردن، امانت میدادند و اکنون نیز کتب فراوانی از ایشان در دست ماست.
۲. انفاق یافتههای علمی و پرهیز از انحصارگرایی
برخلاف بسیاری از اهل قلم که یافتههای ناب خود را پنهان میکنند تا ابتدا در کتاب یا مقاله اختصاصی خودشان چاپ شود، ایشان هر نکته بدیعی را که پس از سالها مداقه بدان میرسیدند، با گشادهرویی به دیگران عرضه میکردند.
به یاد دارم پس از ارتحال آیتاللهالعظمی خویی یا آیتاللهالعظمی گلپایگانی(قد)، در منزل مرحوم حاجآقا مهدی روحانی، جلسهای با حضور مرحوم آقای آذری قمی و مرحوم آیتالله احمدی میانجی برقرار شد. سخن از بقای بر تقلید به میان آمد. حاجآقا مهدی روحانی گفت و آن دو بزرگوار هم تأیید کردند که: «در بحث حج، به همه توصیه کنید به آقای شبیری عدول و رجوع کنند؛ چراکه ایشان در مباحث حج، از همه -حتی از امام خمینی، آقای خویی و آقای گلپایگانی(قد)- اعلم هستند» و افزودند که سی سال ما مباحث حج را با هم مذاکره میکردیم.
بنده پارهای از این نوآوریها و تذکرات فقهیِ معظمله را در مقالهای با عنوان «نقد و بررسی پارهای از مسائل مناسک حج» (چاپشده در مجله میقات حج و سپس در جلد سوم کتاب جمع پریشان) آوردهام که در اینجا ابعاد علمی آنها را با شرح و بسط تقدیم میکنم:
الف) کشف خطای کهن درباره واژه «میل» در احرام از ذوالحلیفه•
مسئله: در روایات وارد شده است که پیامبر اکرم(ص) هنگام احرام در مدینه، تلبیه را تا رسیدن به «بیداء» به تأخیر انداختند و در آنجا با صدای بلند لبیک گفتند؛ (نظیر صحیحه معاویةبن عمار: «أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ لَمَّا انْتَهَى إِلَى الْبَیدَاءِ حَیثُ الْمِیلُ قُرِّبَتْ لَهُ نَاقَةٌ... فَقَالَ: لَبَّیکَ»).
•
پیدایش خطا از زمان ابنادریس: ابنادریس در سرائر (ج۱، ص۶۱۶) عبارت «حیث المیل» یا «عند المیل» را بهمعنای مسافت یک میل (واحد سنجش مسافت، معادل ۱۶۰۹ متر) برداشت کرد و فتوا داد که فاصله بین ذوالحلیفه و بیداء، یک میل یا ثلث فرسخ است! بهتبع ابنادریس، فقهای بعدی از جمله علامه حلی (منتهیالمطلب، ج۱۰، ص۲۴۶ و تذکرةالفقهاء، ج۷، ص۲۵۶)، صاحب عروه (العروةالوثقی، ج۴، ص۶۶۹، مسئله ۲۰)، آیتالله خویی (مناسک، مسئله ۱۸۵)، آیتالله وحید خراسانی (مناسک، مسئله ۱۸۲) و شاگردان آیتالله خویی(قد) نظیر شهید صدر، آیتالله هاشمی شاهرودی و آیتالله شیخ ابراهیم جناتی(ره) همین تعبیر را تکرار کردند و حتی در مناسکهای معاصر تصریح شد: «بیداء مکانی است که به مقدار یک میل (۱۶۰۹/۳ متر) با ذوالحلیفه فاصله دارد و مستحب است تلبیه تا آنجا به تأخیر بیفتد!»
•
تحقیق آیتالله شبیری: معظمله متوجه شدند که از منظر جغرافیا و لغت، بیداء بلافاصله به ذوالحلیفه متصل است و مرز پایان ذوالحلیفه، آغاز بیداء است؛ اگر کسی یک میل مسافت طی کند، بهاندازه همان یک میل (۱۶۰۹٫۳ متر) از میقات و بیداء خارج شده است! ایشان روشن کردند که «المِیل» در روایات نه واحد مسافت، بلکه بهمعنای عَلَم، نشانه و ستون سنگی (میل راهنما) است که در دوران جاهلیت یا صدر اسلام در پایان ذوالحلیفه و آغاز بیداء نصب شده بود تا حد مرز را نشان دهد. شیخ کلینی(ره) نیز در کافی (ج۴، ص۳۳۴، ح۱۳) بهنقل صحیحه مینویسد: «ولا یَجوزُ لِأَحَدٍ أَن یَجوزَ مِیلَ البَیداءِ إلّا وقَدأظهَرَ التَّلبِیَةَ وَأوَّلُ البَیداءِ أوَّلُ مِیلٍ یَلقاکَ عَن یَسارِ الطَّریقِ»؛ یعنی «میل» شاخصی عینی بر سمت چپ جاده است، نه یک میل مسافت پیموده شده.
ب) حقیقت «قدمنهادن به مشعر برای صروره»•
مسئله: در بیشتر مناسک، از جمله مناسک حضرت امام خمینی(قد) (مسئله ۹۹۵) آمده است: «مستحب است با تن و دلی آرام از عرفات به سوی مشعرالحرام متوجه شده و استغفار نماید... و اگر حاجی صروره باشد [حج اولش باشد]، مستحب است که در مشعرالحرام قدم بگذارد.»
•
ابهام و توجیهات متکلفانه: با توجه به اینکه وقوف در مشعرالحرام رکن حج است و همه حجاج- صروره و غیرصروره- در آن وقوف میکنند، عبارت «مستحب است قدم بگذارد»، نزد بسیاری از معاصران موجب ابهام شده بود. در حواشی مناسک توجیه کردند که: «احتمالاً منظور با پای برهنه قدمگذاشتن در سرزمین مشعر است» یا «مقداری با پای خود راه برود، نه با مرکب».
•
حل مسئله بر مبنای آیتالله شبیری: ایشان با تسلط بر متون تاریخی و جغرافیایی صدر اسلام تبیین کردند که در عصر نزول، «مشعرالحرام» نام کل موقف (مزدلفه) نبوده است؛ نام کل موقف «جَمع» یا «مُزدلِفه» بوده و «مشعرالحرام» به موضعی خاص در میانه مزدلفه -یعنی «کوه قُزَح» یا تپه و مسجدی که بر فراز آن ساخته شده بود- اطلاق میشده است؛ همان نقطهای که رسولخدا(ص) در حجةالوداع بر فراز آن رفتند، وقوف کردند و ذکر گفتند: «فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِالْحَرَامِ».
روایات اهلبیت(ع) نظیر صحیحه معاویةبن عمار «أَن یَقِفَ عَلَى المَشعَرِالحَرامِ وَیَطَأَهُ بِرِجلِهِ وَلا یُجاوِزَ الحِیاضَ لَیلَةَ المُزدَلِفَةِ» و کلام قدما مانند شیخ طوسی(ره) در مبسوط (ج۱، ص۳۶۸: «المشعرالحرام جبل هناک مرتفع یسمى قزح») و شهید اول در دروس (ج۱، ص۳۹۹: «المشعر وهو قزح... والظاهر أنه المسجد الموجود الآن») ناظر به صعود بر این تپه معین بوده است. بعد از توسعهها و مرور زمان، واژه مشعر به کل مزدلفه اطلاق شد و منشأ توهم لزوم پیادهروی در بیابان مشعر گردید.
ج) تصحیح اشتباه چاپی «عشر آیات» به «دو آیه» در وقوف عرفات•
ریشه اشتباه: در روایات باب وقوف عرفات (کافی، فقیه، تهذیب، وسائل، ج۱۳، ابواب احرامالحج، باب ۱۴) از امام صادق(ع) نقل شده است که مستحب است حاجی پس از صد تکبیر و صد تسبیح: «ثُمَّ تَقرَأَ عَشرَ آیاتٍ مِن أوَّلِ سورَةِ البَقَرَةِ» (ده آیه از آغاز سوره بقره بخواند).
•
سرایت در مناسکها: احتمالاً در مناسکی پیش از مناسک شیخ انصاری(ره) این اشتباه استنساخ یا چاپ رخ داده بود و بر اثر آن، در مناسک مرحوم شیخ انصاری (چاپ کنگره، ص۳۰۶) نیز این لغزش راه یافت که «ده آیه» به «دو آیه» تغییر کرد؛ و بهتبع مناسک مرحوم شیخ، فتوای خواندن «دو آیه اول سوره بقره» واردِ بیش از ده مناسک معتبر حوزوی شد (از جمله مناسکهای آیتالله سید محمدتقی خوانساری، سیداحمد خوانساری، علامه شعرانی، آیتالله اراکی، آیتالله سبزواری، میرزاعلی غروی و دیگران(ره)) و حتی متن آن دو آیه را هم آورده بودند!
•
اصلاح توسط معظمله: حضرت آیتالله شبیری با دقت در نسخ خطی و کتب جوامع روایی متقدم، این انحراف را بازگو کردند؛ از اینرو بعدها در مناسک امام خمینی، آیتالله گلپایگانی و آیتالله خویی(قد) این اشتباه رخ نداد.
د) توقف بر فتاوای کهن در موضوعات متحولشده (مانند ذبح در حَزْوَرَه و باب بنیشیبه)از نکاتی که ایشان بر آن تأکید داشتند و بنده در مقاله شرح دادم، لزوم بازنگری در احکامی است که موضوع آنها بهسبب توسعههای کعبه دستخوش دگرگونی بنیادین شده؛ اما به تقلید از متون پیشین در مناسکها تکرار میشود:
۱. ذبح در حَزْوَرَه: در برخی مناسک فارسی و عربی معاصر، به پیروی از فتوای علیبن بابویه و علامه حلی(ره)، همچنان استحباب ذبح کفارات در «حَزْوره» نقل میشد؛ درحالیکه حزوره از قرن سوم هجری به بعد و بر اثر توسعههای دوران عباسی کاملاً درون مسجدالحرام قرار گرفته و ذبح در مسجد نهتنها مستحب نیست؛ بلکه ممتنع و نامشروع است.
۲. استحباب ورود به مسجدالحرام از باب بنیشیبه: هنوز در مناسکها نوشته میشود: «مستحب است شخص از باب بنیشیبه که در حال حاضر مقابل بابالسلام است وارد شود و مستقیم برود تا از میان ستونها بگذرد...»؛ درحالیکه باب بنیشیبه صدر اسلام، نزدیک چاه زمزم و مقام ابراهیم بوده و سالهاست از میان رفته است؛ درهای فعلی، نامگذاریهای جدید عثمانی و سعودی است و نباید احکام موضوع تاریخی را بر نامهای جدید بار کرد.
۳. بیاعتنایی کامل به عناوین و زخارف ظاهری مرجعیت
بیش از بیست سال است که نشر مجموعه فخیم «جرعهای از دریا» در مؤسسه کتابشناسی شیعه آغاز شده و پنجمین جلد آن نیز آماده نشر است. در تمامی این مجلدات، ما بر جلد و مقدمه عنوان مرسوم «آیتاللهالعظمی» را نیاوردیم و بهتعبیر «آیتالله» بسنده کردیم (همانگونه که حضرت آیتالله سیستانی نیز روزی فرمودند افراط در القاب مطلوب نیست و باید به سمت پیراستگی برویم). در این دو دهه، نه شخص معظمله، نه دفتر و نه هیچیک از آقازادههای محترمشان، حتی با یک کنایه یا اشاره گلایه نکردند که چرا القاب را کاستهاید.
در این بیست سال، ایشان هرگز پیگیر تجدید چاپ، تیراژ، میزان عواید یا زمان انتشار نشدند؛ تنها یک بار، حدود یک ماه پیش در مسیر اتومبیل، وضعیت جلد پنجم را جویا شدند و چون عرض شد: در دست چاپ است، دیگر هیچ نپرسیدند. هرگاه خطای چاپی یا نگارشی متوجه اثر میشد، ابداً ویراستاران را سرزنش نمیکردند؛ بلکه با کمال ملاطفت میفرمودند: «احتمالاً در بیان بنده نقصی بوده است که اینگونه ثبت شده؛ اصلاحش بفرمایید.» با اینکه رهبر شهید انقلاب(قد) در جلسات ادواری، تذکراتی رجالی یا تاریخی بر برخی فصول وارد ساخته بودند و آن حواشی بسیار مورد اعتنا بود، اما آیتالله شبیری هیچگاه مؤلفان یا ناشران را تخطئه نمیکردند.
در دوره اهدای جوایز کتاب فصل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجلدات نخست «جرعهای از دریا» برگزیده شد و پنج سکه بهار آزادی جایزه دادند. بنده مدتی خدمتشان نرفتم تا شائبه چشمداشت پدید نیاید. روزی شخصاً تلفن فرمودند و خواستند به منزلشان بروم. دمِ در تشریف آوردند، جعبه سکهها را کامل به بنده دادند و فرمودند: «این مال شماست». هرچه اصرار کردم که این متعلق به مؤلف است و ما ناشریم، نپذیرفتند و فرمودند: این حاصل زحمات شما و همکارانتان است.
۴. تواضع بیبدیل در سلوک علمی و عملی
جهانبینی اخلاقی ایشان خالی از کوچکترین شائبه کبر است:
• روزی حدود ساعت دوازده و ربع نیمهشب، زنگ خانه ما به صدا درآمد. در را که گشودم، دیدم شخص آیتالله شبیری پشت در ایستادهاند. گفتند: «چون میدانستم این وقت شب بیدار هستید آمدم؛ فردا برای درس به جلد دوم «تذکرة الفقهاء» علامه حلی نیاز دارم و نسخه خودم در کتابخانه در دسترس نبود، اگر دارید امانت بدهید.» حتی به فرزندان یا خادمان خود نگفته بودند؛ بلکه در سرمای شب پیاده آمده بودند تا کتابی را امانت بگیرند.
• چندی پیش در اتومبیل پرسیدند: آیا کتاب «صلاةالمسافر» فرزند آیتالله سیستانی چاپ شده است؟ عرض کردم: بله؛ گفتند همین امشب برسانید. روز بعد که ۲۸ صفر و تعطیل بود، کتاب را رساندم؛ با اشتیاق تمام، اثر یک عالم جوانتر را مطالعه میکردند و با احترام فراوان حاشیه میزدند. ایشان حتی مبحث قاعده «لاضرر» آیتالله سیستانی را نیز بهدقت تدریس کرده و تعلیقه نگاشته بودند.
• در اعتراف به شاگردی نزد اساتید ابایی نداشتند. بارها میگفتند: «من نزد مرحوم شهید مطهری حاشیه ملاعبدالله خواندم» و از آن دوران با افتخار یاد میکردند. میگفتند: «هنگام درگذشت والد شهید مطهری، بنده در نامه تسلیت برای ایشان عنوان «حجتالاسلام» نوشتم؛ اما آقای مطهری در پاسخ، مرا «حجتالاسلام والمسلمین» خطاب کردند و من از کرامت اخلاقی ایشان بسیار شرمنده شدم».
• ماجرای اجازه امام خمینی(قد): آیتالله شبیری به مرحوم حاج احمدآقا گفته بودند که از امام یک اجازه شفاهی برای ایشان بگیرند و بعد از آن نیز موضوع فراموش شده بود؛ اما هنگامی که آیتالله شبیری برای دیدار امام به جماران تشریف بردند، در وقت خداحافظی، امام راحل به ایشان فرمودند: «شما هر اختیار و اجازهای که من دارم، شما هم دارید.» این اجازه اختیاری بسیار تام و نادر بود؛ اما ایشان هرگز آن را بازگو نکردند و نگذاشتند مکتوب شود.
• با اینکه در گفتار سنتی، بر حسب عادت قدیمی حوزه تعبیر «آقای خمینی» را بهکار میبردند، اما ارادتشان به امام فوقالعاده بود. در یادداشت خطی خود بر مقدمه کتاب تصریح کردند: «درباره ایشان هر مقدار نوشته شود، کم است... ایشان در جامعیت بالای معقول و منقول کمنظیر و بهعقیده بعضی از اهل فن بینظیر بود.»
۵. درایت، حکمت سیاسی و پیوند با ارکان نظام
عقلانیت و سعه صدر سیاسی ایشان کمنظیر است:
• در واقعهای که برخوردی نامناسب با ایشان رخ داد، معظمله با درایت تمام از بروز تنش و دوقطبیسازی جلوگیری کردند؛ نهتنها اجازه ندادند، بیانیهای در دفتر یا از جانب فرزندان صادر شود؛ بلکه حتی با برگزاری نشست اعتراضی اساتید در دفترشان مخالفت کردند تا مبادا مایه تضعیف حوزه شود.
• در مقطعی از ایام تنشهای سیاسی، گروهی پس از اقامه نماز به ایشان اصرار میکردند که علیه رهبری موضعی بگیرند. معظمله دمِ درِ منزل قاطعانه گفتند: «شما گمان میکنید اگر آقای خامنهای تضعیف شود یا نباشد، امام زمان(عج) میآیند؟! اگر این عمود خیمه تضعیف شود، منافقین و سلطنتطلبها میآیند!»
• پیوند عاطفی و صمیمانه ایشان با رهبر معظم انقلاب همواره برقرار بود؛ جلسات متعدد و غیرخبری پس از نماز صبح با حضور رهبری، آقای مروی و آقا سیدجواد در منزل ایشان منعقد میشد. در جریان پیگیریهای حوزوی، هرگاه ایشان (همراه با آیتاللهالعظمی صافی(قد)) درباره احقاق حق یا بازگرداندن اموالی (همچون منازل شخصی مرتبط با آیتالله شریعتمداری) وساطت میکردند، رهبر شهید انقلاب(قد) دستور اقدام صادر میکردند.
• پس از تشییع پرشکوه رهبر شهید، ایشان در اتومبیل به بنده فرمودند: «این تشییع پیکر عظمت عجیبی پدید آورد؛ موجب عظمت تشیّع، عظمت دین و عزت روحانیت شد» و شخصاً در مراسم ترحیم حرم مطهر حضور یافتند. همچنین در دیداری با حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی، پیرامون ابعاد شخصیتی رهبر معظم انقلاب گفتند: «من نمیتوانم حق ایشان را آنگونه که شایسته است، ادا کنم.»
۶. اهتمام به اقامه نماز، نظم و بهرهوری از فرصتها
ایشان حدود ۴۵ سال (پس از ارتحال والد جلیلالقدرشان، آیتالله حاج سیداحمد زنجانی در سال ۱۳۵۲ شمسی/۱۳۹۳ قمری) امامت جماعت نماز ظهر و عصر در مدرسه فیضیه و مغرب و عشا در حرم مطهر حضرت معصومه(س) را برعهده داشتند.
نکته آموزنده، دوری کامل ایشان از تشریفات و نامخواهی بود؛ در سالهایی که آیتالله مرعشی نجفی یا آیتالله گلپایگانی(قد) نماز میخواندند، ایشان با کمال طیب نفس، امام جماعت نوبت دوم یا سوم بودند؛ حتی در دورههای بعد، وقتی بزرگوارانی چون آقای صلواتی یا آقای مسعودی کاشانی نوبت اول اقامه میکردند، ایشان در اتاق جلوی محراب (در شبستان امام خمینی) مینشستند، هنگام خروج آنان با تجلیل تمام دست میدادند و روبوسی میکردند و سپس برای اقامه نماز دوم برمیخاستند، بیآنکه کمیت جمعیت یا عنوان امامتِ اول برایشان کمترین اهمیتی داشته باشد.
ایشان در فاصله نشستن در آن اتاق تا فرارسیدن وقت نماز، وقت را به بطالت نمیگذراندند؛ قرآن یا ترجمههای متداول (مانند ترجمه حجتالاسلام والمسلمین انصاریان یا آیتالله مشکینی) را از حیث دقتهای نحوی و بلاغی بررسی میکردند. خاطرم هست در آیه شریفه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَى... فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً» اشکال کردند که کلمه «صالحاً» نمیتواند مفعولبه باشد؛ زیرا اگر مفعولبه باشد، یعنی هرکس تنها یک عمل صالح انجام دهد، به حیات طیبه میرسد؛ درحالیکه چنین نیست و باید وجه نحوی دیگری در ترکیب آن جستوجو کرد.
۷. وسعت تتبع در علوم تاریخی، ادبی و رجالی
احاطه معظمله فراتر از فقه و اصول مصطلح بود:
• تسلط شگفتآور بر تاریخ مشروطه، تاریخ صفویه و تراجم متأخرین؛ بهگونهای که بر متن «نقباءالبشر» شیخ آقابزرگ تهرانی بیش از صدها مورد تعلیقه تحقیقی زده و خطاها را اصلاح کردهاند.
• نقد ادبی و تاریخی بر آرای علامه محمد قزوینی؛ در همایشی پیرامون یکصدمین سال بازتأسیس حوزه در تهران، برخی ادعا کردند، حوزه به ادبیات و تاریخ نپرداخته است. در پاسخ، نقدهای دقیق آیتالله شبیری بر علامه قزوینی در مقدمه تفسیر روضالجنان ابوالفتوح رازی و تعلیقات دیوان حافظ را یادآور شدم که گواهی بر عمق تسلط ایشان بر دقایق ادب فارسی است.
• نکتهسنجیهای ظریف ادبی؛ روزی درباره بیت مشهور:
طی نگشته کــــودکی، پیــــری رسیــــد از کتاب عمر من فصل شباب افتاده است
گفتند مصرع دوم نقص منطقی دارد؛ زیرا طبق مصرع اول، باید چند برگ از دوران کودکی هم افتاده باشد و برای تصحیح باید گفت:
تا که شد طی کودکی، پیری رسید از کتاب عمر من فصل شباب افتاده است
یا درباره شعر عامیانهای که مداحی میخواند:
نماز بی ولای او عبادتی است بیوضو به منکر علی بگو نماز خود قضا کند
فرمودند: نمازی که بی ولاء باشد، قضایش نیز باطل و بیفایده است؛ باید گفته شود: به منکر علی بگو نماز با ولا کند.
۸. روششناسی اجتهادی: تأکید بر منابع دستاول و دقتهای ویرایشی
در روش تحقیق فقهی و اصولی، همواره بر مراجعه مستقیم به «منابع دستاول» اصرار میورزیدند و هرگز به نقلهای کتب متأخری چون جواهرالکلام یا مکاسب اکتفا نمیکردند؛ چراکه بسیاری از خطاهای فتوایی متأخران را ناشی از اعتماد به منابع واسطه میدانستند.
دقت ایشان تا بدان حد بود که حتی در مسائل ویرایشیِ کتابی چون غایةالمراد، گوشزد کردند که قرارگرفتن یک علامت نگارشی (ویرگول) در فلان فراز متن، جایگاه مخلّی پیدا کرده و مایه انحراف مخاطب از مراد اصیل مصنف شده است.
۹. فنای در اهلبیت(ع) و سلوک مردمی
علاقه و ارادت ایشان به ساحت خاندان عصمت و طهارت(ع) شگفتآور است؛ مجالس روضه هفتگی و ماهانه ایشان ترک نمیشد و بارها دیده شد که هنگام نامبردن از ذوات مقدسه، چنان منقلب میشدند که از شدت گریه کلامشان قطع میگردید.
با وجود این مقام علمی رفیع، هرگز حاضر نشدند، شرححال خودنوشت تهیه کنند. وقتی عرض کردم: بزرگانی چون علامه حلی(ره) در خلاصةالأقوال، شیخ عباس قمی در فوائدالرضویه و آیتالله خویی در معجم رجالالحدیث زندگینامه خود را آوردهاند، متواضعانه فرمودند: «آنان از بزرگان و استوانههای دین بودند و شرححالشان مایه هدایت است؛ اما نوشتن از زندگی امثال من، چه ارزشی برای مردم دارد!»
در پاسخگویی به مراجعات مردمی، صبری بیانتها داشتند؛ در مسیر بازگشت از حرم، اگر نوجوانی سؤالی ساده یا خصوصی میپرسید، کنار میایستادند و با طمأنینه به گفتوگو مینشستند. در مجالس ترحیم، بیهیچ تکلفی شرکت میکردند؛ چنانکه در رحلت پدر کشاورز بنده یا مجلس ترحیم والدهام، بدون دعوت قبلی تشریف آوردند و تا سالها بعد، اگر میخواستند به منزلمان بیایند، با ملاطفت میپرسیدند: مبادا پلههای خانه برای ورودشان مانع باشد.
فرجام سخن
به یاد میآورم ماجرایی را که از آیتالله بهجت(قد) شنیدم: ایشان میفرمود: در نجف اشرف، شخص فقیری نسخه خطی نفیس «شرح اصول کافی» اثر ملاصالح مازندرانی را میفروخت. من آن را برای حاج شیخ عباس قمی(ره) خریداری کردم. حاج شیخ عباس با اینکه کتاب را خریده بود، بارها مرا فرستاد تا اطمینان یابم صاحب نسخه از فروش آن به آن قیمت ارزان پشیمان نشده یا متضرر نگشته باشد. سال بعد نیز که از سفر ایران بازگشت، دوباره جویای احوال آن فروشنده شد. سپس آیتالله بهجت با حسرت گفتند: «آیا این کارخانه حوزه، بار دیگر شخصیتی همچون حاج شیخ عباس قمی تحویل خواهد داد؟!».
باید گفت وجود آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی(قد) مظهر همان طهارت نفس، علم سرشار، دقت نظر و تواضع ملکوتی سلف صالح بود. امیدواریم حوزههای علمیه قدردان چنین استوانههای بیبدیلی باشند.
ویرایش و تنظیم: حمید کرمی