«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُالْأَنْبِیَاءِ»؛ تاریخ حوزههای علمیه و فقه پویای امامیه همواره وامدار ستارگان پرفروغی است که مرزهای فقاهت را از صرفِ انباشت اصطلاحات فراتر برده و آن را با تهذیب باطن، حریت اندیشه، تتبع موشکافانه و زیست اخلاقی پیوند زدهاند. در عصر حاضر، بیشک آیتاللهالعظمی حاجآقا موسی شبیری زنجانی(قد) از نوادر فقاهت و نقطههای عطفِ تراث علمی معاصر بهشمار میآیند؛ فقیهی که احاطه کمنظیرش بر رجال، درایه، نصوص کهن و فقه مقارن، همراه با روحیه اعتدال، انصاف و پیراستگی از جلوهگریهای دنیوی، از ایشان چهرهای مرجع، وثیق و الهامبخش ساخته است.
شناخت سیره چنین شخصیتهایی صرفاً از مجرای کتب فقهی و تقریرات درسی میسّر نمیشود؛ بلکه اصیلترین و گویاترین تصویر را میتوان در آینه رفتارها، خردهروایتهای روزمره، قضاوتهای منصفانه درباره اشخاص و مواجهه آنان با فراز و فرودهای فکری، سیاسی و اجتماعی جستوجو کرد. ثبت و بازخوانی این لحظات، نهتنها گونهای وفاداری اخلاقی به مقام استاد است؛ بلکه سندی ماندگار برای نسلهای آینده حوزههای علمیه محسوب میشود تا مشی اجتهاد واقعی و سلوک عملی عالمان راستین را بازشناسند.
نوشتار حاضر، روایتی دستاول، شفاف و بیواسطه از سالها انس و همراهی شاگردی فاضل و محقق -جناب حجتالاسلام والمسلمین محمدصفر جبرئیلی- در محضر این فقیه نامدار است. نویسنده که خود از پژوهشگران و اساتید مبرّز حوزه و دانشگاه بهشمار میرود، با تکیه بر بیش از یکدهه مراودت نزدیک و گفتوگوهای ناپیدای علمی در مسیرهای پیادهروی، مجالس صمیمی و جلسات درس، کوشیده است تا ابعاد گوناگون شخصیت استاد خویش را به تصویر بکشد.

پیشدرآمد: روزگار شاگردی و انسبنده بیش از یک دهه (از حدود ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۰ش) توفیق شاگردی، انس و مؤانست نزدیک در محضر عالم ربانی و فقیه محقق، آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی(قد) را داشتم. در دروس خارج فقه آن استاد بزرگوار، از ماههای پایانی تدریس در مدرسه حقانی تا مدرسه فیضیه و مسجد اعظم، در سه مبحث فقهی «خمس»، «نکاح» و بخشی از «کتابالصوم» شرکت جستم.
علاوه بر جلسات رسمی درس، توفیق همراهی مستمر با معظمٌله برایم فراهم بود؛ در بسیاری از روزها در نماز صبح حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)، درس ساعت ده، نماز ظهر در مدرسه فیضیه، جلسه غروب دفتر و نماز مغرب حرم مطهر حضورشان را درک میکردم و غالباً در مسیر پیادهروی بازگشت به منزل، همراه ایشان بودم. همچنین در برخی مجالس و برنامههای پیادهروی موردی توفیق همراهی داشتم.
آن فقیه بزرگوار هیچگاه مسیر را به سکوت نمیگذراندند؛ اگر همراهان سؤالی مطرح نمیکردند، ایشان خود بهمناسبت درس روز، حواشی آن، طرح مسائل علمی، بازخوانی رویدادهای تاریخی، یادکرد رجال و شخصیتها، معرفی تراث مکتوب یا بیان لطائف عبرتآموز میپرداختند. در همان سالها به ثبت این نکات همت گماردم و صفحاتی را همراه با ذکر دقیق تاریخ نگاشتم؛ اما پس از اطلاع از طرح ارزشمند فاضل ارجمند حجتالاسلام والمسلمین رضا مختاری در مؤسسه کتابشناسی شیعه، از ادامه موازیکاری منصرف شدم. بیشک مجموعه وزین «جرعهای از دریا» که امید است مجلدات بعدی آن سامان یابد، منبعی کمنظیر و قابل استناد برای اهل علم است.
خاطرات پیشِرو، رویدادهایی است که بیواسطه از لسان مبارک ایشان شنیدهام و تعهد اخلاقی و شرعی دارم که چیزی بر محتوای آنها نیفزایم یا از آن نکاهم. بنده همواره به اساتیدم از کرج و شهرری تا قم ارادت داشتهام؛ اما حساب دو استاد فرزانهام (حضرت آیتالله شبیری زنجانی و حضرت آیتالله جعفر سبحانی) متفاوت است؛ چنانکه گاه استاد سبحانی با خندهای بر لب مطایبه میکردند: «تو اینجا هم که هستی، دلت پیش آقاموسی است!» درک و فهم این شاگرد ناچیز این است که آیتاللهالعظمی شبیری(قد)، یکی از نقاط عطف در تاریخ فقه امامیه بهشمار میآیند؛ چراکه «جامعیت علمی» کمنظیری در فقه، اصول، تفسیر، حدیث، رجال، درایه، کلام و تاریخ داشتند و این همه را با مشی رفتاری معتدل و روحی لطیف درآمیخته بودند.

فصل اول: مناسبات و داوریها درباره شخصیتها و اعلام
1. امام خمینی(قد)
والد آیتالله شبیری، آیتالله سیداحمد زنجانی(ره)، از نزدیکترین دوستان امام خمینی(قد) بودند. آیتالله شبیری در درس مکرر از امام با احترام یاد کرده، آرای ایشان را با دقت مطرح میکردند و میگفتند: «آقای خویی حافظه فوقالعادهای داشت و گاهی با اتکا به حافظه، مطلب میگفت؛ ولی آقای خمینی که چنین حافظهای نداشت، به منابع رجوع میکرد و از دقت فقهی بیشتری برخوردار بود.» آیتالله شبیری میافزودند: «آقای خمینی در جوانی بسیار باهیمنه و پرصلابت بودند؛ اما در سالهای پایانی حیات، روحی بسیار لطیف یافته بودند.»
2. قائد شهید، آیتالله العظمی خامنهای(قد)
علاقه و انس متقابل میان قائد شهید و آیتالله شبیری(قد) سابقهای دیرین داشت؛ چنانکه بخشی از این ارتباط در مباحث کتاب چهار کتاب اصلی علم رجال نیز هویداست. در تمام سالهای همنشینی، هرگز نقدی بر زبان ایشان نسبت به رهبری نشنیدم؛ بلکه پیوسته در موضع تجلیل و تکریم بودند. مکرر میگفتند: «یکی از دلایل علوّ درجه و توفیق آقای خامنهای این است که ایشان بهرغم شرایط تحصیلی و توانمندیهای علمی، حوزه علمیه قم را رها کردند و برای خدمت به پدر بزرگوارشان به مشهد برگشتند.»
در مسائلی چون رؤیت هلال ماه شوّال که احتمال اختلاف فتوا میرفت، دستور میدادند تلفنهای دفتر و منزل قطع و درب دفتر بسته شود تا نظر مخالف با رهبری علنی نگردد. روزی پرسیدم: وظیفه مقلدان شما چه میشود؟ گفتند: «آنهایی که متوجه اختلاف نمیشوند معذورند و تکلیفی ندارند؛ کسانی هم که بعداً متوجه میشوند، یکروز روزه قضا میگیرند.» دیدارهای میان آن دو بزرگوار پیوسته برقرار بود. همچنین در جلد سوم کتاب جرعهای از دریا، ضمن شرححال آیتالله سیدجواد خامنهای، با نیکی از فرزند برومندشان یاد کردهاند.
3. آیتالله العظمی سیدابوالقاسم خویی(قد)
پس از طرح نام آیتالله شبیری در کنار مراجع دیگر پس از ارتحال آیتالله اراکی، ایشان با بغضی در گلو گفتند: «ببینید تنزل سطح حوزهها به کجا رسیده است! از صاحب جواهر، شیخ انصاری و آقای خویی نوبت به ما طلبهها رسیده است!» ایشان مراجعه توأمان به معجم رجال الحدیث مرحوم خویی و قاموس الرجال علامه تستری[شوشتری] را ضروری میدانستند. در باب اصول فقه نیز گفتند: با وجود نشر تقریرات دقیق آقای خویی، نیاز چندانی به حضور در درس شاگردان ایشان نیست.
4. آیتالله العظمی محمدتقی بهجت(قد)
آیتالله شبیری با ایشان الفتی صمیمی داشتند. در موردی، جوانی از بستگان در کرج جذب جریانات درویشی شده بود؛ قرار شد اگر آیات عظام بهجت و شبیری نهی کنند، نپذیرد. آیتالله شبیری با استناد صریح به حدیث «الطَّرِیقُ الْوُسْطَی هِیَ الْجَادَّة»، او را نهی کردند؛ اما پاسخ مکتوب آیتالله بهجت صراحت لازم را نداشت که آیتالله شبیری در دیداری دوستانه با ایشان، از این عدم صراحت گلایه کردند. همچنین پس از ارتحال آیتالله اراکی(قد)، آیتالله بهجت را به زهد و علم میستودند. نقل میکردند که در آغاز ورود آیتالله بهجت(قد) از نجف به قم، همراه با آقای سیدمهدی روحانی مدتی کوتاه نزد ایشان مبانی محقق اصفهانی را مباحثه کردند.
5. آیتالله العظمی جعفر سبحانی
آغاز رفاقت صمیمانه آیتالله شبیری و آیتالله سبحانی به سال ۱۳۶۵ق برمیگردد. آیتالله شبیری در نامهای از سال ۱۳۶۶ق، از ایشان با تعبیر «دوست معظم و دانشمند گرامی» یاد کرده بودند. ایشان مکرر میگفتند: «آقای سبحانی مستقیم است» در سالی که برف سنگینی در قم باریده بود و آیتالله شبیری بهسبب کسالتی در منزل استراحت میکردند، شبی در معیت آیتالله سبحانی به عیادتشان رفتیم؛ دیدم ایشان مشغول مطالعه کتاب علامه مجلسی(ره) اثر استاد حسن طارمی هستند و از آن بسیار تمجید کردند.
پس از افتتاح شبستان امام خمینی(قد) در حرم مطهر، جلسهای با سخنرانی آیتالله سبحانی برگزار شد و آیتالله شبیری نیز حاضر بودند. فردای آن روز، معظمله به من گفتند: «به آقای سبحانی سلام برسانید و بفرمایید عذرخواهی میکنم که بهجهت آمادهشدن برای اقامه نماز جماعت نتوانستم تا پایان سخنرانی بمانم؛ ضمناً این نقد علمی را هم بر فرمایش ایشان دارم.» پیام را منتقل کردم. آیتالله سبحانی با روی گشاده استقبال کردند، توضیحاتی دادند و سپس پاسخی کتبی با عنوان «جناب حجتالاسلام والمسلمین آیتالله...» نگاشتند. نامه را به آیتالله شبیری رساندم؛ گفتند: «تشکر میکنم؛ اما هنوز نقد خود را وارد میدانم.» آیتالله سبحانی بارها میگفتند: «معلوم است؛ هر کسی بهراحتی از نکتهبینی و نکتهسنجی آقاموسی درنمیرود!»
6. استاد شهید آیتالله مرتضی مطهری(ره)
آیتالله شبیری از استاد مطهری بهعنوان متفکری برجسته یاد میکردند. در درس خارج بحث نکاح، ایشان دو تا سه جلسه کتاب مسئله حجاب استاد مطهری را به روی منبر تدریس آوردند و ضمن تجلیل وافر، برخی برداشتها را نقد نمودند. از جمله خاطرات قابل توجه، تلگراف تسلیت فوت والد شهید مطهری است؛ آیتالله شبیری تحت تأثیر سعایتِ برخی افراد، ایشان را صرفاً «حجتالاسلام» خطاب کرده بودند؛ اما شهید مطهری در پاسخ از عنوان «حجتالاسلام والمسلمین» استفاده کرده بود. معظمله میگفتند: «من بسیار خجالت کشیدم؛ بهویژه که ایشان حق استادی بر گردنم داشت و مدتی نزدشان درس خوانده بودم. بعدها معلوم شد، سخنچین آدم مطمئنی نبوده است.»
خاطره دیگر درباره تمایل اولیه استاد مطهری برای ازدواج با صبیه بزرگ حضرت امام خمینی(خانم فریده مصطفوی، همسر مرحوم آیتالله اشراقی) بود؛ امام موافق بودند؛ ولی والده مخالفت کرده بودند. آیتالله شبیری میگفتند: «ما ابتدا گمان میکردیم آقای مطهری به این انگیزه در درس آقای خمینی شرکت میکند؛ اما بعدها روشن شد، ارادت و اعتقاد عمیق علمی به شخص ایشان دارد.» این خاطره را برای جناب آقای دکتر محمد مطهری نقل کردم. گفت: اصل ماجرا را از والده شنیده بودند؛ اما نه با این جزئیات. درباره ریشه بدبینی آیتاللهالعظمی بروجردی(قد) به شهید مطهری(ره) نیز گفت: علت، سعایت و بدگویی اطرافیان بیت بود.
7. آیتالله ابوطالب تجلیل تبریزی
آیتالله شبیری(قد) نظام آموزش خارج اصول در حوزه را نیازمند اصلاح میدانستند و تطویل چندساله آن را غیرلازم شمرده، معتقد بودند، دوره ضروری را میتوان ظرف سه سال تکمیل کرد. در سال ۱۳۸۴ از ایشان پرسیدم: برای چنین دورهای نزد چه کسی زانو بزنیم؟ گفتند: «نزد آقای تجلیل؛ بگویید از طرف من آمدهاید.» به حسینیه شهدا نزد آیتالله تجلیل رفتم؛ ایشان با تواضع گفت: بهدلیل فوت همسر و اشتغال به تدریس خارج فقه که چندسالی است تعدادی از بانوان هم در آن شرکت میکند، توان آغاز دوره جدید ندارد. بهمناسبت معرفی اساتید، روزی از استادی که خارج فقه و اصول میگفت، پرسیدم، آیتالله خیلی راحت گفتند: «اِ، مگر بلده؟!» و میگفت: «تدریس خارج آسانتر از سطح است؛ زیرا در خارج استاد هرچه خود بلد است، میگوید؛ ولی در سطح ملزم است متن دشوار کتاب را صاف و حل کند.»
۸. آیتالله محمدعلی معزّی دزفولی
ایشان مکرر از کتاب «تجدید الدوارس و تحدید المدارس» (8ج) تألیف آیتالله معزی دزفولی تمجید میکردند؛ با وجود آنکه مؤلف در حوزه قم و نجف تحصیل نکرده بود؛ اما آیتالله شبیری، روش تتبع و جامعیت کتاب را بسیار میستودند و فراوان از آن نام میبردند.
۹. آیتالله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی(ره)
رفاقت دیرینهای میان ایشان برقرار بود. آیتالله شبیری میگفتند: «اگر آقا سید عبدالکریم وارد مناصب اجرایی و امور اجتماعی نمیشد، در فضل و فقاهت میان فضلای آذری نفر اول بود.» همچنین این عبارت آیتالله اردبیلی را مکرر درباره فقیه بزرگ، آیتالله خویی نقل میکردند: «قَلَّمَا یُرَاجِعُ الجَوَاهِرَ» (آقای خویی کمتر به کتاب جواهرالکلام مراجعه میکردند.) نقل میکردند که آیتالله خویی(قد) از بازگشت سه طلبه فاضل سید (سیدموسی شبیری، سیدموسی صدر و سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی(قد)) از نجف به ایران بسیار اظهار تأسف کرده بودند.
۱۰. آیتالله سیدمهدی روحانی
آیتالله سید مهدی روحانی شخصیتی محوری در حلقه مباحثات علمی ایشان بود. آیتالله شبیری تسلط تفسیری و شناخت عمیق ایشان از مذاهب اسلامی را میستودند. از فرزندشان شنیدم که پس از درگذشت آقایان روحانی و احمدی میانجی فرموده بودند: «با رفتن اینها کمرم شکست!» در مجالس روضه هفتگی منزل آقای روحانی، فضایی از صفا و صمیمیت حاکم بود. یکبار مرحوم آیتالله آذری قمی در شرح دعای «یا من ارجوه...» با صدای بلند گفت: «آقا مهدی! ببین آقا موسی هم حرف مرا تأیید کرد!» و آقای روحانی بلافاصله با مطایبه پاسخ داد: «آقا موسی از ترس تو هیچی نمیگه، وگرنه حرفت رو تأیید نمیکنه!».
11. استاد محمدرضا حکیمی
روزی در مسیر پیادهروی نام استاد حکیمی را بردم؛ گفتند: «ایشان را میشناسید؟ به سر و ظاهرش نگاه نکنید، او کاملاً ضد تصوف است؛ موی بلندش نیز نه از سر درویشی، بلکه بهدلیل علاقه به سقراط است!» چند سال بعد، زمینه دیداری دو ساعته میان استاد حکیمی و آیتالله شبیری را در قم فراهم کردم. آیتالله به استقبال آمدند و به شوخی گفتند: «سن و سال شما از ما کمتر است!» در آن جلسه خاطراتی از مرحوم شیخ مجتبی قزوینی بیان شد؛ از جمله دعای مکتوبِ مجرّبی که ایشان برای رفع سردرد داشتند و نیز ماجرای کرامتی شگفت از کشف شهودِ قتل یک روستایی توسط شیخ مجتبی. در پایان، استاد حکیمی ماجرای حضور شهید مطهری در جلسات روشنفکران دگراندیش را نقل کردند که ایشان گفته بودند: «باید سخن مخالف را شنید تا بتوان پاسخ دقیق داد.»

فصل دوم: سیره اخلاقی، تربیتی و سلوک رفتاری۱. تواضع، مدارا و نقدپذیری
درِ دفتر و منزل ایشان در ساعات معین به روی همگان باز بود؛ از فضلای کهنهکار تا نوطلبان و عامه مردم. هر تازه واردی حق داشت اشکال کند یا سؤال بپرسد. برای هر معممی تمامقد برمیخاستند. روزی روحانی فاضل اما تندخویی که لهجه غلیظی داشت، بلافاصله پس از نشستن آیتالله، شروع به طرح پرسش و مناقشه علمی کرد. آیتالله ابتدا کمی تندی کردند؛ اما چند دقیقه نگذشته بود، صریحاً از او عذرخواهی کرده، گفتند: «شما شخص زحمتکشی هستید و اشکالات علمی دقیقی دارید؛ بفرمایید سخنتان را بشنویم.» لبخند ملیح و چهره گلانداخته آن طلبه پس از این تواضع شگفت، هرگز از یادم نمیرود.
۲. التزام عملی به قوانین و نظام اسلامی
آیتالله شبیری التزام به قوانین عرفی و موضوعه نظام، از قوانین راهنمایی و رانندگی تا ضوابط ثبت رسمی احوال و ازدواج را شرعاً واجب میدانستند و تخلف از آن را جایز نمیشمردند. با اینکه حیطه اختیارات ولایت فقیه را از منظر مبانی نظری فقهی همافق با حضرت امام نمیدانستند، اما در عمل کاملاً ملتزم و حامی ارکان نظام بودند.
نسبت به املاک مصادرهای احتیاط شدید میورزیدند؛ وقتی یکی از دامادهایشان که نماینده مجلس بود، میان سکونت در خانه سازمانی مجلس و اجاره مسکن مردد شد، گفتند: «شما در هر دو عمل مخیر هستید؛ اما اگر در خانه سازمانی دولتی ساکن شوید، من به خانهتان پا نخواهم گذاشت!»
۳. سهولت، سادگی و اجتناب از تکلف
در راهرفتن سرعت شگفتآوری داشتند؛ بهطوری که افراد ورزشکار نیز بهسختی به گامهای ایشان میرسیدند. در پوشش فارغ از تکلفهای رایج بودند؛ گاه دکمه آستین باز بود یا پاچه شلوار به جوراب گیر کرده بود و وقتی به شوخی عرض میکردم که من در غیاب شما از این سادگی سخن میگویم، میگفتند: «اینها غیبت نیست!» عبای خویش را هنگام بارش باران بر سر میکشیدند و عرفهای خودساخته را وقعی نمینهادند. روزی در مسیر پیادهرو، دو جوان موتورسوار رکیکترین ناسزاها را به لباس روحانیت دادند و گریختند. بنده مضطرب شدم؛ اما ایشان حتی سر خود را نچرخاندند و بدون آنکه رشته کلام علمیشان گسسته شود، به سخن خود ادامه دادند.
۴. اهتمام فوقالعاده به حق والدین و خدمت به پدر
معظمله ریشه بخش عمدهای از توفیقات علمی و معنوی افراد را در گرهگشایی از کار پدر و مادر میدانستند. نمونه بارز آن را بازگشت شهید آیتالله خامنهای(قد) به مشهد جهت پرستاری از والد نابینایشان ذکر میکردند. در مقابل، داستان طلبهای باسواد را بازمیگفتند که بهرغم مراتب فضل در کهک قم، گرفتار انزوا و تنگی معیشت شد؛ والدشان مرحوم سیداحمد زنجانی سرّ قضیه را چنین یافته بود که او در جوانی، پدر بیمارش را بهبهانه ادامه درس و بحث رها کرده بود.
۵. پاکدستی و انضباط در مدیریت وجوهات شرعی
مدیریت دریافت و پرداخت وجوهات را با موازین بسیار دقیقی پی میگرفتند. اجازه ثلث دادنِ بدون ضابطه به واسطهها را ناپسند میشمردند و معتقد بودند، حق برداشت هر طلبه، دقیقاً بهاندازه سقف نیاز واقعی اوست و مازاد آن باید بازگردانده شود. از پرداخت شهریه عمومی بهشیوه مرسوم حوزه که انگیزه درس را تحتالشعاع قرار دهد، دوری میگزیدند؛ اما شهریه فضلای مستحق و مراکز علمی عمیق مانند مدرسه فقهی امام محمدباقر(ع) را با جدیت تأمین میکردند. رساله عملیه را هدیه نمیدادند و میگفتند: متقاضی باید آن را خریداری کند؛ وجوهات برای تأمین رساله افراد نیست.
۶. کتابدوستی و حفظ تراث
کتابهای تصحیحشده و حاشیهخورده خود را با سعهصدر به طلاب امانت میدادند. بنده برای خرید معجم رجال الحدیث وجهی کم داشتم؛ معظمله فوراً مبلغ ۲۲ هزار تومان را بهعنوان قرض پرداختند. از چاپ آثار ضعیف و بیمایه حوزوی شکوه داشتند و بر تصحیح نسخ خطی کهن پای میفشردند؛ چنانکه نسخه خطی رساله إیضاح مخالفة السنّة للکتاب والسنّة علامه حلی(ره) در مجلس شورای ملی را دقیقاً با ذکر شماره نسخه از حفظ خواندند و بر چاپ آن تأکید ورزیدند.
۷. تدبیر و مدیریت در زندگی
در تعاملات خانوادگی بسیار موفق بودند و در تربیت ۱۲ فرزند صالح و فاضل توفیق یافتند. ایشان ضعف بسیاری از مؤمنین را نه در نداشتن روزی، بلکه در فقدان هنر «مدیریت و تدبیر معیشت» میدانستند. توکل واقعی را تفویضِ همراه با تدبیر عقلی برمیشمردند، نه بیبرنامگی. در اثبات انساب سادات به شجرهنامههای غیرمعتبر اعتنا نمیکردند و میگفتند: «اثبات شجرهنامه کار دشواری است؛ سیادت با شهرت میان مردم بسیار معتبرتر از این مکتوبات است!» همچنین استخاره را منحصر به تسبیح و با اذن خاص انجام میدادند و استخاره بازکردن با قرآن را بهسبب دشواری فهم انطباق آیات، از سوی همگان مجاز نمیشمردند.

فصل سوم: نوآوریها و آرای فقهی و اصولیآیتاللهالعظمی شبیری زنجانی در استنباط، شیوه تتبعمحور و رجالی دقیقی داشتند که گاه فتاوای ایشان را خلاف مشهور میساخت:
1. سقوط اذان و اقامه بعد از نماز جماعت
مشهور فقها سقوط اذان و اقامه برای نمازگزار بعدی را در هر مکانی میدانند؛ اما ایشان این سقوط را اختصاصی به «مسجد» میدانستند.
2. حرمت اقامه نماز جمعه در عصر غیبت
ایشان اقامه نماز جمعه را مختص به امام معصوم(ع) یا منصوب خاص او دانسته و در عصر غیبت قائل به عدم مشروعیت یا حرمت آن بودند و ظهر جمعه را با تأخیر احتیاطی اقامه میکردند؛ هرچند با استناد به فتوای امام خمینی(قد)، مانع شرکت مقلدان در نماز جمعه نمیشدند.
3. مفطربودن دود سیگار با استناد به روح روزه
ابتدا به عدم بطلان صوم با دود باور داشتند؛ اما بعداً فتوا به مبطلیت دادند و استدلال میکردند که دودکشیدن با «کفّ نفس» و روح روزهداری در تضاد آشکار است.
4. حق انحصارینبودن توالد و تناسل
فلسفه ابتدایی ازدواج را فرزندآوری میدانستند؛ لذا هریک از زن و شوهر میتوانند دیگری را ملزم به آوردن حداقل یک فرزند نمایند.
5. مراحل غسل ترتیبی
برخلاف نظر مشهور که قائل به سه مرحله (سر و گردن، نیمه راست، نیمه چپ) هستند، ایشان غسل ترتیبی را دو مرحلهای میدانستند: اول سر و گردن و دوم مجموع بدن بدون لزوم ترتیب میان راست و چپ؛ و استدلال میکردند روایات ترتیب سهگانه صرفاً مربوط به «غسل میّت» است که قدما به اشتباه آن را به احیاء سرایت دادهاند.
6. مسافت شرعی در نماز مسافر
حد مسافت شرعی را براساس نصوص «مسیرة یوم» تحلیل میکردند. در رساله مرقوم نمودهاند: کمتر از ۴۰ کیلومتر نماز تمام، بیشتر از ۵۰ کیلومتر شکسته و در فاصله بین ۴۰ تا ۵۰ کیلومتر، احتیاط مستحب جمع بین تمام و قصر است.
7. قرائت سوره در نماز
خواندن یک سوره کامل را واجب ندانسته؛ بلکه قرائت چند آیه از سوره را پس از حمد، مشروط بر اینکه از ابتدای سوره همراه با بسمالله آغاز شود، مجزی میشمردند.
8. دانش فلسفه
خواندن فلسفه را به هیچ وجه حرام نمیدانستند؛ اما میگفتند: «من ذوق و کششی به آن نداشتم»؛ یادآور شدند: مدتی در درس علامه طباطبایی شرکت میکردم.
9. جایگاه عرف و پیرایش روایات
برای فهم عرفی، ارزش والایی قائل بودند؛ چنانکه برای کشف برداشت عامه، موضوعات مستحدثه را در جمع خانواده مطرح میکردند. در اعتبارسنجی احادیث، تأثیر عُلقه و تمایلات فقیه را آسیبشناسی نموده و بر دوری از هوای نفس تأکید داشتند.

فصل چهارم: شاخصههای بنیادین شخصیت علمی و مدیریتیدر یک جمعبندی جامعنگر، ویژگیهای انحصاری آیتاللهالعظمی شبیری زنجانی(قد) را میتوان در سه مؤلفه اصیل خلاصه کرد:
۱. جامعیت کمنظیر
•
جامعیت در روش و منابع: پیوند استوار میان عقل سلیم و نصوص اصیل نقلی و قرآنی.
•
جامعیت در دانشها: استادی کمنظیر در فقه، اصول، رجال، درایه، تفسیر، تاریخ و شناخت مذاهب اسلامی.
۲. دقّت موشکافانه
•
دقت در متون و فتاوا: صدور فتاوای بکر (مانند دومرحلهایبودن غسل ترتیبی و تعیین حدود مسافت بر پایه مسیرة یوم).
•
دقت در بهکارگیری الفاظ: جایگزین ساختن واژه وزین «نیابت» بهجای تعبیر بازارپسند «استیجاری» در رساله عملیه.
•
دقت در داوری اشخاص: مرزبندی میان خطای علمی و انحراف عقیدتی؛ عدم خروج از اعتدال حتی درباره کسانی که مورد نقد تند حوزه بودند.
۳. مدیریت کارآمد
ر مدیریت وقت و تراث: مطالعه پیوسته، تتبع در کتب خطی و بهرهگیری از هر فرصت مرده (حتی مسیر پیادهروی حرم).
•
مدیریت در خانه و نسل: تربیت فرزندانی برجسته و برخوردار از کمالات علمی که خود استوانههای حوزه هستند.
•
مدیریت مناسبات با حکومت: جمع حکیمانه میان حفظ اصول، علاقه متقابل با ارکان نظام و در عین حال گوشزدکردن مشفقانه نقدها و پیگیری احوال منتقدان.

خاتمه
بیشک ابعاد وجودی این فقیه صمدانی فراتر از آن است که در خاطرات شاگردی ناچیز بگنجد. تاریخ حوزههای علمیه، خدمات علمی، وسعت نظر و پیراستگی اخلاقی ایشان را فراموش نخواهد کرد. امید است سیره این بزرگمرد، چراغ راه پویندگان علم و اجتهاد اصیل شیعی باشد.
رحمت واسعه الهی و علوّ درجات بر روح پرفتوح آن عالم ربّانی و حشر ایشان با اولیای طاهرینش(ع) باد!