هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

آتش انتظار

عطر یار - شماره 898

آتش انتظار

غلامرضا سازگار

نه صبر به دل مانده، نه در سینه قرارم
بگذار چو آتش ز جگر شعله برآرم
گر زحمتت افتد که نهی پای به چشمم
بگذار که من چشم به پایت بگذارم
یک لحظه بزن بر رخ من خنده که یک عمر
با یاد لبت خنده‌کنان اشک ببارم
خجلت کشم از دیده و از گریه عمر
گر پیشتر از آمدنت جان بسپارم
بگذاشته‌ام بر روی خاک حرمت رو
شاید گنه از چهره بشویی به غبارم
حیف از تو عزیزی که منت یار بخوانم
اما چه کنم جز تو کسی یار ندارم
شامم شده تاریک‌تر از صبح قیامت
روزم شده بیروی تو هم‌چون شب تارم
ای منتظر منتظران، یوسف زهرا(س)
پاییز شده بیگل روِی تو بهارم
دادند مرا دیده که روی تو ببینم
بیدیدن رخسار تو با دیده چه کارم؟
مهرت نتوان کرد برون از دل «میثم»
گر خصم دو صد بار کِشد بر سر دارم

برچسب ها :
ارسال دیدگاه