هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

مروری کوتاه بر مبارزات ضداستبدادی  و ضداستعماری زنان در تاریخ معاصر ایران

مروری کوتاه بر مبارزات ضداستبدادی  و ضداستعماری زنان در تاریخ معاصر ایران

محمد حسن رجبی دوانی/ بخش دوم و پایانی


مقاومت منفی زنان در دوره اقتدار و اختناق رضاخان، فصل درخشانی از جریان مبارزات آنها در تاریخ معاصر ایران است. پس از تثبیت پایه‌های سلطنت رضاخان، وی دست به اجرای طرح‌های استعماری زد که همان زدودن هویت اسلامی از فرهنگ و تاریخ و جامعه ایران و ایجاد هویت ملی جدید برای مردم ایران بود که بر دوپایه باستان‌گرایی و تجدد قرار داشت. بدان‌منظور، دست به اقداماتی زد تا به‌گمانش، ملتی جدید و متکی بر آیین و آداب و رسوم قبل از اسلام و ضمناً متجدد و پیشرفته و متفاوت با گذشته پدید آورَد؛ لذا دست به تغییر لباس مردان زد و چون حجاب را مانع پیشرفت زنان می‌دانست، به‌زورِ تبلیغات و سرنیزه، کشف حجاب آنان را اجباری کرد. از آن پس مأموران انتظامی به‌زور، حجاب از سر زنان برمی‌داشتند و حتی زنان باحجاب را در کوچه و خیابان تا خانه‌های‌شان تعقیب می‌نمودند و به منازل‌شان وارد شده و آنها را دستگیر نموده و به کلانتری برده و بازداشت می‌کردند. همچنین برای تعمیم بی‌حجابی دستور داده شد که همه ادارات و اصناف، مجالس جشن مختلطی تشکیل دهند و مردان به‌همراه همسران بی‌حجاب‌شان در آنها شرکت نمایند.1 این اقدام ضدانسانی به یکسان در همه شهرها و درباره همه طبقات جامعه اجرا گردید. گروهی از زنان به میل و اختیار و یا از سر ناچاری تن به کشف حجاب دادند؛ اما بسیاری از آنان برای حفظ عفاف و حجاب خود، مقاومت منفی نشان دادند؛ بدین معنی که به نشانه مخالفت با کشف حجاب اجباری رضاخانی، سال‌ها خانه‌نشین شدند و برای امور ضروری، در دل تاریکی شب و به‌دور از چشم مأموران، همراه با یکی از محارم‌شان رفت و آمد می‌کردند.
این اقدامات خشن و ضدانسانی، به‌نام «آزادی زن» صورت می‌گرفت و حال آنکه زنان، پیش از آن، از آزادی و منزلت اجتماعی برخوردار بودند و «ناموس جامعه» تلقی می‌گردیدند؛ درحالی‌که پس از کشف حجاب، شأن و منزلت و حرمت اجتماعی آنها به‌میزان زیادی در جامعه مخدوش گردید و رو به کاهش نهاد؛ به‌گونه‌ای که بعد از حمله متفقین به ایران و تبعید رضاخان از کشور، نیروهای آمریکایی در ایران، در جلوی چشم مردم، به زنان تعرض می‌کردند و حتی در خارج از شهر تهران و اهواز اردوگاه‌هایی برای خوشگذرانی ایجاد نمودند؛2 اما برخلاف گذشته واکنشی از سوی مردم علیه آنان نشان داده نمی‌شد؛ زیرا پیش از آن و در دوره رضاخان با انجام کشف حجاب، حرمت آنها در جامعه عملاً دریده شده بود.
پیتر آوری، ‌ایران‌شناس معروف انگلیسی راجع به آزادی‌های اجتماعی زنانِ ایرانی در گذشته و تا قبل از کشف حجاب و مقایسه آن با آزادی اجتماعی زنان انگلیس می‌نویسد: «[در گذشته] اگرچه زنان [ایرانی] حجاب داشتند و در برابر مردهای نامحرم ـ به‌جز اقوام نزدیک خود ـ ظاهر نمی‌شدند؛ اما از نفوذ چشم‌گیری در امور داخلیِ خانه و نیز امور دولتی برخوردار بودند. آزادانه رفت و آمد می‌کردند؛ به بازار و به خانه دوستان‌شان می‌رفتند. معمولاً زن‌ها به زیارت عتبات می‌رفتند که دورترین آنها مشهد (در استان خراسان) و نجف و سایر عتبات در عراق بود. تعداد سفرهایی که زنانِ ثروتمند ایرانی می‌رفتند، بیشتر از یک زن انگلیسی بود ...»3
پس از سقوط و تبعید رضاخان، به‌سبب نفرت و انزجار عمومی از فشار و اختناق رژیمِ وی و عدم واکنش نسبت به حضور نیروهای متفقین در کشور، از شدت اختناقِ دوره رضاخانی کاسته شد و آزادی‌های نسبیِ مذهبی و اجتماعی و سیاسی در کشور پدید آمد و بسیاری از زنان که به اجبار کشف ججاب کرده بودند، به حجاب روی آوردند. فعالان سیاسی هم با تشکیل احزاب و جمعیت‌های سیاسی، از طریق مطبوعات و اجتماعات، به فعالیت پرداختند. گروهی از نمایندگانِ مستقل مجلس به رهبری دکتر مصدق و با حمایت آیت‌الله کاشانی(ره) طرح ملی‌شدن صنعت نفت در سراسر کشور را در آخرین روزهای اسفند 1329، در مجلس شورای ملی به تصویب رساندند و متعاقب آن، دکتر مصدق به نخست‌وزیری رسید و ملی‌شدن صنعت نفت را - که نقش عمده‌ای در اقتصاد انگلستان داشت- در دستور کار قرار داد و با «خلع ید» از «شرکت نفت ایران و انگلیس»، همه مدیران و کارکنان انگلیسی شرکت، همراه با خانواده‌های‌شان ایران را ترک کردند.
دولت انگلیس برای شکست دولت مصدق، خرید نفت از ایران را تحریم کرد و به‌منظور تضعیف دولت، از طریق عوامل خود در داخل کشور، به ایجاد آشوب و ناامنی و احتکار کالا پرداخت. دکتر مصدق برای اداره امور مالی کشور، طرح «اقتصاد بدون نفت» را به اجرا گذاشت و برای تأمین کسری بودجه دولت، خرید اوراق «قرضه ملی» را اعلام نمود.  آیت‌الله کاشانی(ره) به‌همراه جمعی از مراجع و علما، با صدور اعلامیه‌هایی، مردم را به خرید اوراق قرضه و کمک مالی به دولت تشویق کردند.4 بسیاری از مردم ایران، به‌ویژه زنان و دختران با خرید اوراق قرضه و اهدای جواهرات و زیورآلات‌شان، به کمک دولت شتافتند و بار دیگر غیرت ملی و وطن‌دوستی و دشمن‌ستیزی‌شان را به نمایش گذاردند.5
پس از درگذشت آیت‌الله بروجردی(قد) در فروردین 1340، رژیم شاه به‌گمان خود، زمینه مناسب را برای اجرای برنامه‌های ضداسلامی‌اش فراهم دید که در رأس آنها رسمیت‌بخشیدن قانونی به فرقه بهائیت بود که به‌عنوان ابزار صهیونیسم و در خدمت منافع آن، در همه شئون کشور علیه باورها، ارزش‌ها و مقدسات اسلامی و منافع ملی فعالیت می‌کرد. علاوه بر آن، رژیم شاه با تبلیغات زیاد تلاش داشت، با طرح مسئله انحرافی «آزادی زنان» و دادن حق رأی به آنان در انتخابات مجلس، برای خود پشتوانه اجتماعی به دست آورد و از حمایت آنها برخوردار گردد6 و در صورت مخالفت علما، آنان را به واپس‌گرایی متهم کرده و مرعوب نموده‌7 و زنان را در مقابل آنان قرار دهد و در این هیاهو و جدال ساختگی، به فرقه بهائیت در مجلس جنبه قانونی دهد.
در چنین فضای سنگین تبلیغاتی که مرتب از سوی گروهی از زنان معلوم‌الحال، در رسانه‌های رسمی و مطبوعات کشور به آن دامن زده می‌شد، گروهی از بانوان متدین و آگاه تهران با انتشار اعلامیه‌ای، اهداف ضداسلامیِ پشت پرده رژیم شاه را افشا کردند و وفاداری و پایبندی اکثریت زنان مسلمان و مؤمن کشور را به فرامین علمای دین اعلام داشتند. متن «اعلامیه انجمن‌ها و کانون‌ها و جلسات اسلامی زنان تهران» - که ظاهراً در سال 1341 انتشار یافته- به این شرح است:
«مدتی است [که] چند نفر زن شناخته‌شده، برخلاف مصالح ملت ایران اقداماتی می‌نمایند و به‌نام «زنان ایران» مطالبی انتشار می‌دهند که موجب نگرانی عموم گردیده است. آزادی نطق و بیان و تظاهرات و انتشار و چاپ مطالب آنان در جراید کثیرالانتشار، در موقعیت فعلی و سانسور شدید کنونی، مبین نقشه‌های زیر پرده خطرناکی است و با مراجعه به سوابق امر، روشن می‌گردد که اصولاً پیدایش این‌گونه جریان‌ها در مواقع حساس برای انحراف افکار مردم از مسائل حیاتی و سایر منظورهای سیاسی می‌باشد.
       گرچه تیر از کمان همی گذرد
       از کماندار بینـد اهل خرد8
و با اینکه مقالات و کتبی توسط دانشمندان در این باب نوشته شده و جزئیات مطلب از نظر علمی (علوم فیزیولوژی، روان‌شناسی، اخلاقی، تربیتی، سیاسی و اجتماعی) مورد بررسی قرار گرفته و نظریات اینان را مردود شناخته‌اند و در حقیقت، یک ایده علمی و فکریِ قابل تبلیغ و انتشاری باقی نمانده است، معلوم نیست پافشاری [دولت] در این مطلبِ بی‌ارزش[برای] چیست؟ جای تعجب اینجاست که چرا دستگاه‌های عریض و طویل انتظامی و قضایی با وجود قوانین و مقررات شدید، نه‌تنها از عملیات خلاف قانون و ناقض قانون اساسی این عده جلوگیری نمی‌نمایند، بلکه با عدم تکذیب نسبت‌هایی که به معاون دادگستری داده شده است، مطالب آنان را تأیید و موجبات ازدیاد نگرانی عمومی را فراهم نموده‌اند.
گرچه با در نظر گرفتن مطالب فوق، از بحث در جزئیات مطلب بی‌نیاز هستیم؛ ولی ذکر چند نکته لازم است:
اولاً، قاطبه زنان ایران، مسلمان و تابع شرع بوده و در تمام وظایف خود- از عبادی و اجتماعی- پیرو علمای اعلام می‌باشند.
ثانیاً، برخلاف آنچه گفته‌اند که روز 17 دی [1314]، «روز نهضت آزادی زنان ایران» است، اگر منظور از آزادی، به رسمیت شناختن حقوق حقه هر فرد باشد، اسلام در چهارده قرن قبل، آن را اعلام نموده و حقوق و وظایف هر فرد را در حدود استعدادهای وجودیش تعیین نموده است؛ ولی تحولات اخیر با رفع حجاب، نه‌تنها باری از دوش زنان برنداشت، بلکه هزاران گونه دردهای اجتماعی را به ارمغان آورد. دختران جوان، مورد تعدی و تجاوز نابکارانه هوسبازان واقع شدند، سطح ازدواج یکباره پایین آمد، محیط‌های گرم و پرحرارت زندگی، متشنج و آمار طلاق‌های سرسام‌آور بالا رفت، تمایلات جنسیِ غیرمشروع بیش از حدِ تصور گردید و تعداد کودکان مجهول‌الهویه و بی‌سرپرست، بهت‌آور شد.
ثالثاً، ادعایی که در پایمال‌شدن حقوق زنان نموده‌اند، بی‌مورد است؛ زیرا طبق قوانین اسلام- که مورد تأیید قانون اساسی است- زنان از قوانین حقوقی، حتی مقررات تجاری برخوردار بوده، در تمام مراحل می‌توانند از حقوق حقه خود مانند مردان دفاع کنند.
رابعاً، استناد به منشور سازمان ملل هم در مواردی که با قوانین مقدس اسلام منافات دارد، طبق قانون اساسی، بی‌مورد است و خود سازمان ملل نیز با تحمیل نظریات به مردم، مخالف می‌باشد و این، احمقانه است در زمانی که ملل متمدن- بنا به‌نوشته دانشمندان‌شان- به اسلام متمایل می‌شوند، ما آن را کنار بگذاریم؛ بنابراین، زنان مسلمان ایران اعلام می‌دارند:
یک) حقوقی که در قانون مقدس اسلام بنا به تشخیص علمای اعلام‌(دامت برکاتهم) برای زن تعیین گردیده، کافی و کامل است. فقط باید در دست قضات و مجریان صالح قرار گیرد.
دو) کلیه مطالبی که اخیراً به‌نام زنان ایران و به‌نمایندگی از طرف آنان منتشر گردیده است، جداً تکذیب می‌گردد و هرکس برخلاف نظر علمای اعلام عمل نماید، مورد تنفر قاطبه زنان ایران است.
سه) چون مفاسدی که از بی‌حجابی زنان سرچشمه گرفته، همه را به تنگ آورده و ضمناً حجاب مانع رشد فکری و تحصیلات علمی نیست، باید جهت حفظ عفت و اخلاق عمومی، برنامه‌هایی برای باحجاب‌شدن عموم زنان تهیه و اجرا گردد.» (مدیران و سرپرستان انجمن‌ها و کانون‌ها و جلسات اسلامی زنان ایران)9
با آغاز نهضت روحانیون به رهبری امام خمینی(قد) در سال 1341، بسیاری از زنان مؤمن کشور حمایت‌شان را از ایشان اعلام داشتند. بعد از دستگیری امام در 15خرداد 1342، گروهی از زنان محلات فقیرنشین قم با شعار «یا مرگ یا خمینی»، به‌نشانه همبستگی با امام و مخالفت با دستگیری ایشان، تظاهرات کردند که آماج حمله مأموران نظامی قرار گرفتند.
در تظاهرات و راهپیمایی‌های اعتراض‌آمیز سال‌های 1356 و 1357، زنان سراسر کشور نقش مؤثری در گسترش انقلاب و تقدس‌بخشیدن به آن ایفا کردند. امام خمینی(قد) نیز از آغاز تحرکات سیاسی منتهی به انقلاب، بر نقش مؤثر آنها در تظاهراتِ ضد رژیم شاه تأکید می‌ورزید و بارها در سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های خویش، از شرکت پرشور آنان تجلیل می‌نمود و پس از انقلاب نیز همچنان آنان را به حضور فعال در همه صحنه‌های سیاسی و اجتماعی و علمی دعوت می‌کرد و حتی نقش آنان را در انقلاب اسلامی بیش از مردان برمی‌شمرد و به مقام شامخ معنوی آنها در اسلام اشاره می‌فرمود تا جایی که اظهار داشتند: «مرد از دامن زن به معراج می‌رود.» بعد از امام نیز مقام معظم رهبری بارها بر نقش بی‌بدیل بانوان در عرصه‌های گوناگون در خدمت صادقانه به انقلاب و مقابله با توطئه‌های ضدانقلاب تأکید نموده‌اند.
بدین‌ترتیب، زنان پس از انقلاب در همه عرصه‌های سیاسی و در خنثی‌کردن تبلیغات زهرآگین دشمنانِ داخلی و خارجیِ نظام و حضور فعال در پشت جبهه‌های جنگ تحمیلی نقش مؤثری ایفا کردند تا جایی که فرزندان‌شان را با افتخار و سرافرازی برای رفتن به جبهه‌های نبرد با دشمن بعثی بدرقه می‌کردند و دوری و شهادت آنها و همسران و برادران‌شان را صبورانه تحمل می‌نمودند و آن را هدیه به انقلاب اسلامی و پیشگاه خداوند متعال می‌دانستند و در ازای این هدایای گران‌بها هیچ‌گونه چشمداشت مادی از نظام جمهوری اسلامی نداشتند، جز آنکه انقلاب از مسیر الهی خود خارج نشود و خون عزیزان‌شان هدر نرود.
حضور فعال بانوان بعد از انقلاب، در صیانت از انقلاب و استقلال کشور و مبارزه با استکبار جهانی، تنها محدود به جنگ تحمیلی نمی‌شود؛ بلکه در همه عرصه‌ها حضور مؤثرشان را به اثبات رسانده‌اند. شرکت در راه‌پیمایی‌ها و انتخابات‌ها، نقش تأثیرگذار بانوان کادر درمان در نجات جان بیماران مبتلا به کرونا، مدال‌آوری و افتخارآفرینی در عرصه‌های ورزشی و اُلمپیادهای علمی با حفظ حجاب اسلامی و احترام به پرچم جمهوری اسلامی، حضور چشمگیر در عرصه فرهنگ و هنر و ظهور صدها بانوی ادیب و شاعر و نویسنده و هنرمند در رشته‌های مختلف ادبی و هنری با اتکاء به ارزش‌های اسلامی و پرداختن به مضامین انقلابی، نقش مؤثر بانوان پزشک و پرستار در جریان جنگ دوازده روزه اخیر در درمان مجروحان و مصدومان، فقط گوشه‌هایی از حضور فعال بانوان در پاسداری از انقلاب و استقلال کشور و مبارزه ضداستکباری آنان است.
برای تداوم روحیه مقاومت در میان بانوان، می‌بایست زنان قهرمان کشور را از گذشته تاکنون در هر شهر و روستا، در عرصه‌های دفاع از میهن و خدمت‌رسانیِ مخلصانه به مردم معرفی کرد و با نگارش داستان‌ها و رمان‌های تاریخی و تولید فیلم و سریال و تئاتر و نام‌گذاری خیابان‌ها و میادین و تالارها و نصب مجسمه‌هایی از آنان در شهرها و روستاها و درج حماسه‌آفرینی آنها در کتاب‌های درسی، یاد و خاطره‌شان را گرامی داشت. این گروه عظیم از بانوانی که برشمردیم، قهرمانان ملی به‌شمار می‌روند و باید از آنان تجلیل کرد و یاد و خاطره‌شان را همچنان زنده نگاه داشت تا بانوان کشور، راه پرافتخار آنان را ادامه دهند.
اما دشمن نیز بیکار ننشسته و با همه ابزارهای متنوع، به‌ویژه رسانه‌های برون‌مرزی و شبکه‌های مجازی که همه در خدمت صهیونیسم جهانی هستند و نیز به کمک عوامل دست‌آموز خویش در داخل، نقشه‌های درازمدتی را برای بدبین‌کردن و ناامیدنمودن عموم مردم، به‌ویژه دختران و زنان به ارزش‌ها و هویت دینی و انقلابی‌شان کشیده و برنامه‌های وسیعی را از سال‌ها پیش برای همه گروه‌های سِنّی از کودکستان تا دانشگاه‌، تدارک دیده تا به‌تدریج ذائقه فرهنگی و سبک زندگی آنها را تغییر دهد و بدین‌وسیله، نسل کنونی و نسل آینده، هیچ‌گونه تعلقی به هویت دینی و انقلابی و حتی ملی خویش نداشته باشند و میراث فرهنگی و معنوی گذشته را به فراموشی سپرده و آن را مایه شرمساری و سرافکندگی خود و جامعه بدانند و ناگزیر در فضای فکری، فرهنگی و هنری غربی تنفس کنند و روابط و مناسبات اجتماعی‌شان را به سبک زندگی غربی سامان دهند. به‌عبارت دیگر، دشمن، استحاله فرهنگی را از درون صورت می‌دهد تا افراد جامعه به‌راحتی پذیرای حاکمیت استکبار و در رأس آنها آمریکا بر سرنوشت کشور شوند.
راه مقابله با نقشه‌های شیطانی دشمن، هوشیاری مردم و مسئولان و افشای آن نقشه‌هاست. از سویی می‌بایست پیشرفت‌های کشور در همه حوزه‌های علمی، فرهنگی، هنری، نظامی و غیره برای آحاد جامعه به‌ویژه بانوان به‌خوبی تبیین گردد و از نزدیک، از مراکز علمی و صنعتی دیدن نمایند و از سوی دیگر، چنان‌که پیش از این گفته شد، دختران و زنان قهرمان و افتخار‌آفرین را در همه حوزه‌ها و رشته‌ها از گذشته‌های دور تاکنون به آنها معرفی نمایند تا چراغ راه و الگوی زندگی‌شان شوند. ان‌شاءالله.  

   پی نوشتها
1. برخلاف تصور رضاخان، بی‌حجابی زنان، با این جشن‌ها و تبلیغات فسادانگیز با استقبال مردم مواجه نشد و ناچار متوسل به‌زور و تهدید و فشار گردید؛ از این‌رو از ورود دختران باحجاب به مدارس جلوگیری کردند. بسیاری از مغازه‌ها و بوتیک‌ها از فروش جنس به زنان باحجاب خودداری نمودند و به اتوبوس‌ها دستور داده شد تا زنان چادری و باحجاب را سوار ننمایند. پس از تهران نوبت به دیگر شهرستان‌ها و ولایات رسید. صدرالاشراف که در آن زمان وزیر عدلیه (= دادگستری) بود، در خاطراتش می‌نویسد:  «همین که چند روزی گذشت، دستور به حکام ولایات و استاندارها صادر شد که ترک حجاب را با تشویق و زور، ترویج و به هر بهانه [که] ممکن است، ترتیب مجالس عمومی [را] فراهم کنند و طبقات درجه اول مردم را دعوت کنند که با خانم‌های خودشان در آن مجالس حاضر شوند تا تدریجاً‌ این امر متعارف شود و چون شهربانی بیشتر مأمور اجرای این امر بود، در ولایات به‌شدت اقدام کردند ...
شیوع اخبار[کشتار مردم در مسجد گوهرشاد] مشهد در تهران و ولایات، مردم را وادار به سکوت و اطاعت مطلق کرد و قسمتی از مردم که متجدد و طبعاً‌ مایل به رفع حجاب بودند و نیز دسته‌ای از مردم که زیاد مقید و تحت تأثیر ظواهر نبوده، طوعاً شروع به پیروی از تمایل شاه کردند و سایر مردم هم که زیاد مقید و فناتیک بودند، از ترس اهانت مأمورین شهربانی، کلاه شاپو را دفعتاً پوشیدند و حجاب زن‌ها هم به‌تدریج موقوف شد و زن‌هایی که زیاد مقید به حجاب بودند، از خانه بیرون نیامدند. چه آنکه در اتوبوس، زن باحجاب را راه نمی‌دادند و در معابر، ‌پاسبان‌ها از اهانت و کتک‌زدن به زن‌هایی که چادر داشتند، بانهایت بی‌پروایی و بی‌رحمی فروگذار نمی‌کردند؛ حتی بعضی از مأمورین، به‌خصوص در شهرها و دهات، زن‌هایی که پارچه روی سر[شان] انداخته بودند، گرچه چادر معمولی نبود، از سر آنها کشیده و پاره‌پاره می‌کردند و اگر زن فرار می‌کرد، او را تا توی خانه‌اش تعقیب می‌کردند و به این هم اکتفا نکرده، اطاق زن‌ها و صندوق لباس آنها را تفتیش کرده، اگر چادر از هر قبیل می‌دیدند، پاره‌پاره کرده یا به غنیمت می‌بردند. من این حرکات وحشیانه مأمورین پست‌فطرت را در ولایات زیاد شنیده بودم؛ ولی در [شهر] محلات که بهتر از همه جا اطلاع به اوضاع داشتم، این قبیل اقدامات از طرف مأمورین حاکم و خود حاکم زیاد واقع شده بود.» محسن صدر (صدرالاشراف)، خاطرات صدرالاشراف، تهران، انتشارات وحید، 1364، ص 305 - 302.
2. ارتشبد حسین فردوست که در آن زمان جزو دوستان صمیمی و مشاور محمدرضاشاه جوان بود، خاطره‌اش را از رفتار آمریکایی‌ها چنین شرح می‌دهد: «آنها در خیابان امیرآباد [تهران] یک باشگاه داشتند که مخصوص افسران و درجه‌داران‌شان بود. روزانه به هر کدام یک بسته به‌عنوان جیره غذایی می‌دادند که هر بسته برای مصرف 5 - 6 نفر کافی بود. در هریک از این بسته‌ها، انواع و اقسام کنسروها، انواع نان، ویتامینی که باید روزانه مصرف می‌کردند، دو بطری ویسکی و دو بسته سیگار خوب بود. آمریکایی‌ها به‌سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا تبدیل کردند. کامیون‌های آمریکایی به مرکز شهر می‌آمدند و دخترها را جمع می‌کردند و به باشگاه می‌بردند. دخترهایی که به این اوضاع تمایل داشتند، صف می‌کشیدند و منتظر می‌ماندند؛ مثل اینکه در صف اتوبوس هستند. کامیون‌های روباز ارتش آمریکا می‌آمد و 200 - 300 دختر را سوار می‌کرد و می‌برد. آمریکایی‌ها هر چند پول نداشتند؛ ولی با همین بسته‌ها، دخترها را راضی می‌کردند... یکی از کسانی که با آمریکایی‌ها می‌رفت، خاله محمدرضا بود که اکنون شاه ایران شده بود... من بارها با او صحبت کردم که این کار صحیح نیست... [اما] خاله محمدرضا خیلی رک و صریح می‌گفت: خیر، افرادی که در باشگاه هستند، هم‌تیپ ما هستند و هیچ اشکالی ندارد!» ر. ک. به: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد اول: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ویراسته عبدالله شهبازی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ بیستم، 1385، ص 123 و 124.
3 . پیتر آوری، تاریخ  معاصر ایران، جلد سوم:  از تأسیس سلسله پهلوی تا کودتای 28 مرداد 1332، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، ‌تهران، عطایی، [بی‌تا]، ص 73.
4. برای اطلاع از اعلامیه‌های حمایت‌آمیز علما از ملی‌شدن صنعت نفت و دولت دکتر مصدق، به‌عنوان نمونه، ر. ک. به: روحانیت و ملی‌شدن صنعت نفت ایران، به‌کوشش گروهی از هواداران انقلاب اسلامی ایران در اروپا، پاریس، [بی‌نا]، 1358، ص 59 - 54.
5. به‌عنوان مثال، حدود یک ماه پس از انتشار اوراق قرضه، دانش‌آموزان و دانشجویان دختر تهرانی با صدور بیانیه‌ای، از دختران دانشجو و دانش‌آموز سراسر کشور درخواست کردند که به صف خریداران این اوراق بپیوندند. بخش‌هایی از متن این بیانیه‌ که در روزنامه‌ کیهان، سال 10، شماره 2620، مورخ دوشنبه 30 دی‌ماه 1330منتشر شد، به این شرح بود: «دانشجویان، دانش‌آموزان! ما امضاکنندگانِ دختران دانشجو و دانش‌آموز، وظیفه‌ وجدانی خود می‌دانیم که در شرایط فعلی که روزهای تکمیل مبارزه ضداستعماری است و مملکت نیازمند به فعالیت یک‌یک افراد است، برای توسعه‌ نهضت ملی برای خرید اوراق قرضه به کمک پدران و برادران خود بشتابیم و به‌همین جهت، از تمام دختران دانشجو و دانش‌آموز، یعنی همکاران خود، استمداد می‌کنیم که بیش از این بی‌کار ننشسته و ساده‌ترین وظیفه خود را که خرید اوراق قرضه است، به‌طریق دسته‌جمعی انجام دهیم. چرچیل نخست‌وزیر انگلیس گفته است: «دولت انگلیس با از دست‌دادن نفت ایران، سالی ۶۰۰ میلیون دلار کسری بودجه پیدا کرده است.» خواهران عزیز! این ثروت ما بوده است که تاکنون دولت انگلستان به یغما می‌برده و اکنون دولت مصدق برای جلوگیری از آن، به مبارزه برخاسته است. اوراق «قرضه‌ ملی»، اسناد شرافت ملت ایران و اعلامیه ورشکستگی یک شرکت استعماری است...»
6. شاه در مصاحبه با اوریانا فالاچی، بانوی مصاحبه‌گر معروف ایتالیایی، به حمایت خود از حقوق زنان ایران تأکید کرد: «من سخت مبارزه کردم تا آنها از تساوی حقوق با مردان برخوردار شوند و آنها بیش از هر گروه دیگر، از انقلاب شاه و ملت سود بردند...» اما در همین مصاحبه راجع به منزلت زن در زندگی زناشویی اظهار کرد: «در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی‌آید؛ مگر وقتی که زیبا و دلربا باشد و خصوصیات زنانه را حفظ کرده باشند.» وی حتی به تحقیر زنان پرداخت و گفت: نه‌تنها در جهان، زنان هنرمند و برجسته‌ای همچون میکلانژ و باخ ظهور نکرده است، بلکه لیاقت آن را نداشته‌اند که «یک آشپز بزرگ» هم باشند. ر. ک. به: اوریانا فالاچی، مصاحبه با تاریخ (ج 2)، ترجمه پیروز ملکی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم 1357، ص 9 و 10.
7. امام خمینی(قد) در همان سال‌ها، در یکی از سخنرانی‌های خود به تبلیغات رژیم شاه درباره آزادی زنان، چنین پاسخ داد: «ما با ترقی زن‌ها مخالف نیستیم، ما با این فحشا مخالفیم، با این کارهای غلط مخالفیم. مگر مردها در این مملکت آزادی دارند که زن‌ها داشته باشند؟ مگر «آزاد‌زن» و «آزادمرد» با لفظ درست می‌شود؟» صحیفه امام (ج 1)، ص 305، مورخ 25 اردیبهشت 1343.
8. گلستان سعدی، باب اول: در سیرت پادشاهان، حکایت شماره 24.
9. در ذیل این اعلامیه، اسامی بانوان به این شرح آمده بود: خانم خرازی، خانم میردامادی، خانم آملی، فخرالحاجیه انصاری، رباب الحسینی الحجازی، خانم اسلامی، خانم اولیایی (واعظی)، خانم سلطانی، خانم نائینی، خانم هاشمیان، خانم منیر جواهرچی، خانم هما جواهرچی، خانم علی‌اکبری (مؤمنه خانم)، خانم مقدم، خانم مهتابی (باستانی)، خانم اکرم‌سادات آل‌احمد، خانم ولی‌پور، خانم فرخی، خانم نرجس محمدی، خانم محترم محمدی، خانم موسوی، خانم مطهری، خانم مدرسی‌فرد، خانم بهزاد، خانم زنجانی، خانم اکبری‌فرد، خانم لاجوردی. لازم به یادآوری است که این اعلامیه در قطع A3 بوده و در اسناد بجامانده از مرحوم پدرم یافتم و تا آنجا که به‌خاطر دارم تاکنون در منابع تاریخی منتشر است. نگارنده، آن را همراه سایر اسناد ایشان به‌نمایندگی از طرف خاندان، به «مرکز اسناد حوزه و روحانیت» در قم هدیه نمود.
..............................................

   منابع
​​​​​​​
1. آوری، پیتر، تاریخ  معاصر ایران، جلد سوم:  از تأسیس سلسله پهلوی تا کودتای 28 مرداد 1332، ترجمه محمد رفیعی مهرآبادی، ‌تهران، عطایی، [بی‌تا].
2. تهرانی، آقابزرگ، الذریعه (ج 9)، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، [بی‌تا].
3. خاطرات سردار مریم بختیاری، ویرایش غلام‌عباس نوروزی بختیاری، تهران، آنزان، 1382.
4. خسروی (قائد بختیاری)، عبدالعلی، تاریخ و فرهنگ بختیاری (ج 2)، اصفهان، نشر حجت، 1372.
5. دانشنامه تخت فولاد اصفهان (ج 2)، زیر نظر اصغر منتظرقائم، اصفهان، سازمان فرهنگی- تفریحی شهرداری اصفهان، 1392 - 1389.
6. رجبی، محمدحسن، فرهنگنامه زنان ایرانی و پارسی‌گوی از آغاز تا مشروطه، تهران، سروش،1394.
7. روحانیت و ملی‌شدن صنعت نفت ایران، به‌کوشش گروهی از هواداران انقلاب اسلامی ایران در اروپا، پاریس، [بی‌نا]، 1358.
8. [روزنامه]  ایران نو، سال 1، ش 192، مورخ 20 ربیع‌الثانی 1328.
9. [روزنامه] کیهان، سال 10، شماره 2620، مورخ دوشنبه 30 دی‌ماه 1330.
10. [روزنامه] مجلس، سال 3، ش 110، مورخ 27 ربیع‌الثانی 1328، ص 3.
11. شوستر، مورگان، اختناق ایران، [ترجمه ابوالحسن موسوی شوشتری]، کلکته، مطبع حبل‌المتین، 1333ق = 1915 = 1293 [ش].
12. صحیفه امام (ج 1).
13. صدر (صدرالاشراف)، محسن، خاطرات صدرالاشراف، تهران، انتشارات وحید، 1364.
14. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد اول: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ویراسته عبدالله شهبازی، تهران، انتشارات اطلاعات، چاپ بیستم، 1385.
15.عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، مفاخر آذربایجان (ج 5)، قم، نوید اسلام، 1378.
16. فالاچی، اوریانا، مصاحبه با تاریخ (ج 2)، ترجمه پیروز ملکی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم 1357.
17. فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ دوم، 1346.
18. کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ چهاردهم 1363.
19. کشاورز صدر، محمدعلی، زنانی که به فارسی شعر گفته‌اند؛ از رابعه تا پروین، قرن14 -13؛ تهران، بنگاه میرمحمدی، 1334.
20. گلریز، سید محمدعلی، مینودر یا باب‌الجنه قزوین، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1337.
21. مشیرسلیمی، علی‌اکبر، زنان سخنور (ج2)، مؤسسه مطبوعاتی علی‌اکبر علمی، 1337 - 1335. 
22. مؤمنی، فاطمه، از نبرد دلوار تا حماسه لرده؛ نقش بانوان تنگستانی و دشتستانی در مبارزات ضداستعماری جنوب (1919 - 1915م/1297 - 1293ش)، تهران، آئینه جنوب، 1388.
23. نورمحمدی، مهدی، قزوین در انقلاب مشروطیت، قزوین، حدیث امروز، 1382.

ارسال دیدگاه