هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

حکایاتی تاریخی از شعائر و عزاداری در بیان آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی(قد)

حکایاتی تاریخی از شعائر و عزاداری در بیان آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی(قد)

به‌کوشش: محمدجواد شعبانی‌مفرد

تاریخ شفاهی، گنجینه‌ای پربهاست که می‌توان از دریچه آن، شعائرمداریِ علما و حوزه‌های علمیّه را به سینه تاریخ سپرد. نوشتار پی‌آمده، حاصل سال‌ها حشر و نشر با حضرت آیت‌الله سیدموسی شبیری زنجانی و ضبط و استخراج خاطرات شعائری ایشان، از خلال سایر مباحث است. بخش قابل توجهی از محتوای این نوشتار، مربوط به سده اخیر حوزه‌های علمیه بوده و برآمده از متن تاریخ حوزه می‌باشد. مقاله حاضر، مجموعه‌ای از گزارش‌های ناب تاریخی است که عمده مطالب آن در مصاحبه مستقیم با آیت‌الله شبیری زنجانی به دست آمده و در روند تدوین کتاب جرعه‌ای از دریا استخراج شده است. بدین وسیله، لطف آقای شعبانی‌مفرد (از تدوین‌کنندگان کتاب جرعه‌ای از دریا) را سپاس می‌گوییم و نظر خوانندگان گرامی را به مجموعه‌ای از ماجراهای جذاب و در عین حال مستند تاریخی جلب می‌کنیم.

  1. اهمیت عزاداری
1-1. آیت‌الله خویی(قد) و ثمره روضه خانگی
حاج‌آقا جواد گلپایگانى نقل کردند که مرحوم آقاى خویى فرمودند: ما در نجف اشرف در خانه بسیار کوچکى زندگى مى‌‏کردیم. خانمم روضه مى‌‏گرفت و مزاحم مطالعه من بود. من به ایشان گفتم: روضه‏‌خوانى در منزل مزاحم مطالعه من است. روضه ترک شد؛ ولى مبتلا به چشم‏دردى شدم که هرچه به دکتر مراجعه کردم، خوب نشد و دکترها از معالجه آن مأیوس شدند. متوسّل شدیم، در عالم خواب به من گفتند: بنا بود شما کور شوید؛ ولى حالا که متوسل شدید، با تربت استشفا کنید. با تربت استشفا کردم، چشمم خوب شد.
 2-1. نقش روضه‌خوان‌ها در دین‌مداری مردم
مرحوم حاج‌آقا رضا زنجانی می‌گفت: اخیراً من دارم با روضه‌‌خوان‌ها آشتی می‌کنم. روضه‌‌خوان‌ها به همه خانه‌‌ها رفته‌اند و سبب شده‌اند که دین در همه جای کشور منتشر شود و اگر آن‌ها نباشند، در خیلی از جاها از دین خبری نخواهد بود. روضه‌خوان‌ها چه قصد قربت داشته باشند، چه نداشته باشند، این اثر خارجی را دارد و باید از این جهت تأیید شوند.
مرحوم حاج‌آقا رضا می‌گفت: بارها وقتی من به بالای شهر تهران می‌رفتم، بچه‌هایی که در حال بازی بودند، می‌گفتند: آقا روضه‌‌خوان آمد! آقا روضه‌‌خوان آمد! با اینکه حاج‌آقا رضا روضه‌‌خوان نبود، ولی مردم، معمّم را به‌عنوان روضه‌خوان می‌شناسند. در اهمیت روضه‌خوانی همین بس که رضاخان وقتی می‌خواست جلوی دین را بگیرد و ایران را به سمت غرب سوق دهد، اوّل روضه‌‌خوانی را قدغن کرد و جلوی مجالس روضه را گرفت. (جمادی‌الآخره 1433ق)
  2. آداب عزاداری
1-2. لزوم طهارت در مجلس روضه
آقای خرّازی از یکی از رفقایش به‌نام آقای آشیخ محمدرضا کاردان نقل می‌کرد: روزی احتیاج به غسل پیدا کردم. در منزل آقای میلانی مجلس روضه‌ای برپا بود. با خود گفتم: در مجلس شرکت کنم و بعد از آن بروم غسل کنم. در مجلس شرکت کردم و موقعی که می‌خواستم بیرون بیایم، آقای میلانی آمد و در گوش من گفت: «در این‌جور مجالس افراد باید با طهارت شرکت کنند!» همچنین آقاى حاج‌آقا محیی‌الدین انوارى- ساکن تهران- از فرد دیگری1 نقل مى‏‌کرد: منزل آقاى میلانى شخصى منبر مى‏‌رفت که من به منبرش خیلى علاقه داشتم. بر من غسل واجب شد و دیدم که اگر بخواهم غسل کنم و بعد به جلسه بروم، آن منبر از دستم مى‌‏رود. غسل‏‌نکرده با همان حالت جنابت به منزل آقاى میلانى رفتم. آقاى میلانى کنار در مى‏‌ایستاد و به واردین خوش‏‌آمد و «مرحمت عالى زیاد» مى‌‏گفت. وقتى از کنار ایشان رد مى‌‏شدم، به من فرمود: «آقا! شئون و احترام روضه حضرت سیدالشهداء(ع) را باید رعایت کنید».
2-2. برگزاری روضه‌ با پول پاک
این قضیه را از آقاى حاج سید صدرالدین جزایرى شنیدم و ایشان از آقاى حاج میرزاعلى محدّث‌زاده(ره) نقل مى‏‌کرد. من از خود حاج میرزاعلى هم پرسیدم و ایشان همین را نقل کرد، با مختصر تفاوتى. الآن نقل خود حاج میرزاعلى در ذهنم نیست؛ ولى نقل آقاى حاج سید صدرالدین از حاج میرزاعلى در ذهنم است. حاج سید صدرالدین مى‏‌گفت: حاج میرزاعلى نقل کرد:
کسى از من براى روضه دهه محرم دعوت کرد. من هم به آن شخص وعده دادم. بعد پدرم را در خواب دیدم و ایشان به من فرمود: شما آنجا نرو، یک پیرزنى از دروازه غار مى‏‌آید و از تو دعوت مى‌‏کند. تو آن را بپذیر. (البته تردید دارم کلمه «دروازه غار» در عبارت حاج شیخ عباس [شیخ عباس قمی، پدر حاج میرزاعلی] بود یا نبود؛ ولى در ذیل داستان هست که آن پیرزن از دروازه غار آمده بود).
آقاى حاج میرزاعلى مى‏‌گفت: به پدرم گفتم: چرا نپذیرم، من به آن شخص وعده داده‌‏ام؟ پدرم گفت: چون پولى که او مى‏‌خواهد به تو بدهد، پول رَبَوى است. گفتم: من وعده را فسخ مى‌‏کنم؛ ولى لابدّ او خواهد پرسید که چرا فسخ مى‌‏کنم. آیا علت فسخ را بگویم؟ پدرم گفت: فعلاً من نمى‏‌توانم در این مورد چیزى بگویم؛ ولى مى‌‏گویم که آنجا نرو.
حاج میرزاعلى گفت: از خواب بیدار شدم. روز موعد، آن شخص سراغ من آمد و گفت: شما وعده دادید، چرا نمى‏‌آیید؟ گفتم: نمى‌‏آیم. آن شخص اصرار کرد که علت چیست؟ سرانجام مجبور شدم استخاره کنم که نکته‌‏اش را بگویم یا نه؟ استخاره کردم و خوب آمد. گفتم: پدرم امر کرده که نروم و جریان خواب را براى او گفتم. آن شخص شروع به گریه کرد و گفت: من این کاره نبودم؛ ولى این دفعه این کار را کردم و دیگر من توبه کردم. گفتم: این دفعه که من به پدرم قول دادم؛ لذا نمى‏‌آیم؛ ولى یک وقت دیگر اگر بر توبه‏ات باقى ماندى، مى‏‌آیم.
بعد از آن زنى آمد و مرا براى روضه دعوت کرد. او در دروازه غار - که محلّه فُقراست- منزل محقّرى داشت. در آن مجلس چند زن دیگر هم شرکت مى‏‌کردند. من دهه محرّم را آنجا منبر رفتم. شب دهم که روضه تمام شد، آن پیرزن ده‌‏تا تک تومانى به من داد.
روز عاشورا نزدیک مغرب مشغول وضوگرفتن بودم و مى‏‌خواستم به مسجد بروم. در همان لحظه در ذهنم خطور کرد که این چه توصیه‌‏اى بود پدرم به من کرد که در مجلس آن پیرزن منبر بروم و روز آخر هم ده تومان به من بدهد؟! وقتى این فکر به ذهنم خطور کرد، در زده شد و زنى آمد و گفت: من یکى از آن‌هایى بودم که پاى منبر شما در دروازه غار مى‏‌نشستم. سپس هزار تومان به من داد. در آن زمان هزار تومان پول خیلى زیادى بود.
3-2. پرهیز از حرمت‌شکنی
در مجلس اهل‌بیت(ع)
صاحب تکمله، مرحوم سیدحسن صدر مى‏‌گوید: در اصفهان در منزلى مجلس روضه بود. سید صدرالدین عاملى (م 1263) -جد آقاى سید صدرالدین قم- در آن منزل شرکت مى‏‌کند. شاهزاده‏اى که ریشش را تراشیده بود، وارد آن مجلس مى‌‏شود. ایشان ناراحت مى‏‌شود و مى‌‏گوید: مجلس عزاى سیدالشهدا(ع) است و [یک] ریش‏‌تراش - که [رویه‌اش مطابق با] شعار مجوس است-  در مجلس عزاى سیدالشهداء(ع) شرکت کند؟ من مى‌‏ترسم اگر منبرى بالاى منبر برود و شروع کند به مرثیه، سقف پایین بیاید.2 ولوله‌‏اى در جمعیت مى‏‌افتد و کسى هم جرأت نمى‏‌کند به شاهزاده بگوید که از اینجا برو. سید صدرالدین هم غضب مى‏‌کند و موقعى که غضب مى‏‌کرد، ابروهایش سیخ مى‌شد و از حرکت مى‌‏افتاد. ابروهایش سیخ مى‌‏شود و در مردم هم ولوله مى‌‏افتد. صاحب مجلس براى اینکه مجلس خاتمه پیدا کند، به منبرى مى‏‌گوید: آقا، الآن برو روضه را شروع کن. روضه‏‌خوان بالا مى‌‏رود و از همان اوّلش «السلام علیک یا أباعبدالله» را شروع مى‏‌کند. این را که شروع مى‌‏کند، سید صدرالدین از مجلس خارج مى‏‌شود. همین که بیرون مجلس قدم مى‏‌گذارد، سقف پایین مى‏‌آید و کتف خیلی‌ها مى‏‌شکند. (28/3/1387 ش)
4-2. اخلاص و دوری از پیرایه‌های دنیوی
شخصی داستانی درباره یکی از منبری‌های درجه یک تبریز به‌نام«ملاعزیز» برای من نقل کرد. ملاعزیز در تبریز منبری درجه یک زمان ناصرالدین‌شاه و پس از او بود. راوی این داستان شیخ علی‌اکبر ترک، منبری معروف تهران پسر ملاعزیز است. برنامه ملاعزیز برای منبر ماه محرم این‌طور بود که اشخاص هر سال در فاصله بین عید قربان و عید غدیر، به او مراجعه و برای منبر ماه محرم از او وقت می‌گرفتند و او پس از عید غدیر جواب می‌داد و مشخص می‌کرد که کدام دعوت را می‌پذیرد و کدام را رد می‌کند. در یکی از سال‌ها زنی به او مراجعه و درخواست می‌کند که روضه‌ای برایش بخواند. او می‌گوید: من یک تومان که در آن دوران مبلغ زیادی بود، می‌گیرم. زن می‌گوید: ‌کار من رخت‌شویی است و تمام پس‌انداز من در ماه، ۲۴ شاهی (یک و خمس قران) است. ملاعزیز می‌گوید: همان که گفتم. زن می‌رود و یک پارچه مخمل با‌ارزشی را می‌آورد و به ملاعزیز می‌دهد و او هم قبول می‌کند و روضه‌ای می‌خواند.
افراد به‌طور معمول از روز عید قربان قبل از طلوع‌ آفتاب برای درخواست منبر نزد او می‌رفتند؛ ولی در آن سال کسی تا غروب نمی‌آید. فردا و پس فردا و روزهای دیگر کسی مراجعه نمی‌کند تا اینکه ایام محرم می‌رسد. در اول محرم نوکر ملاعزیز که معمولاً با هم منبر می‌رفتند، برای رفتن به منبر به منزل ایشان می‌آید؛ ولی او نمی‌خواست نوکرش بداند که کسی او را دعوت نکرده است، بعد از آنکه قدری با هم با اسب حرکت می‌کنند، به نوکرش می‌گوید: من حالم مساعد نیست. تو برگرد، من بعداً می‌آیم. وقتی نوکر بر می‌گردد، ملاعزیز به اطراف تبریز می‌رود و موقع شب به یکی از روستا‌ها می‌رسد و سراغ کد‌خدا می‌رود و به او می‌گوید: به نظرم رسید که نباید فقط در تبریز انجام وظیفه کنم و خوب است به اطراف هم بیایم؛ لذا اینجا آمدم. آنها خوشحال شدند که ملاعزیز برای تبلیغ به روستای آنها آمده و مجلسی برای ایشان ترتیب می‌دهند. ‌آخرشب ملاعزیز را به منزل یکی از متمکنین آن روستا که معمولاً میزبانی مبلغین را به عهده می‌گرفته، راهنمایی می‌کنند؛ ملاعزیز به منزل آن شخص می‌رود و تا آخر دهه مجلس پرشوری برگزار می‌کند. شب عاشورا چوپان‌هایی که گله را بیرون می‌بردند، به‌مناسبت شب عاشورا کارشان را تعطیل می‌کنند و سگ یکی از گله‌ها را که متعلق به صاحب همین خانه بوده، تحویل صاحب‌خانه می‌دهند.
ملاعزیز در نیمه آن شب بیدار می‌شود و برای قضای حاجت بیرون می‌رود. سگ که ملاعزیز برایش غریب بوده، شروع به پارس‌کردن می‌کند و به طرف او می‌آید. ملاعزیز از ترس عقب عقب می‌رود و در تاریکی ناگهان در گودالی سقوط می‌کند. از صدای پارس سگ، عروس صاحب‌خانه بیدار می‌شود و می‌بیند ملاعزیز در گودال افتاده است. دستش را دراز می‌کند تا او را بیرون بیاورد؛ ولی خودش در گودال می‌افتد. شوهر این زن هم بیدار می‌شود و ملاعزیز را بیرون می‌آورد؛ اما آن زن از ترس صدایش درنمی‌آید. ملاعزیز همان موقع به‌سرعت به منزل کد‌خدا می‌رود و جریان را برایش تعریف می‌کند. کدخدا به او می‌گوید: هرچه زودتر از روستا خارج شو؛ چون صاحب آن خانه چهار پسر دارد که هیچ کس حریف آنها نمی‌شود و همین که متوجه قضیه شوند، خطر کشته‌شدن برای تو دارد. ملاعزیز فوراً حرکت می‌کند و قبل از طلوع آفتاب خودش را به تبریز می‌رساند و چون پی‌ برده بود که منشأ این گرفتاری‌ها چیست، فوراً آن زن را که در خواست روضه کرده بود، نزد خودش فرا‌ می‌خواند و جریان را برایش نقل و پارچه و پولی را که گرفته بود، رد می‌کند. آن زن هم قدری گریه می‌کند و خطاب به حضرت سیدالشهدا(ع) می‌گوید که تو که نتوانستی پیراهن مرا در دست نامحرم ببینی، چگونه توانستی اهل‌بیت خود و دختران پیامبر(س) را در دست نامحرمان اسیر ببینی؟ وقتی آن زن می‌رود، دوباره افراد یکی پس از دیگری برای دعوت به روضه و منبر به او مراجعه می‌کنند و کار ملاعزیز دوباره رونق می‌گیرد.
5-2. مستندبودن روضه‌ها
از آقاى حاج میرزاعلى محدّث‌‌زاده نقل کرده‌‏اند که در عتبات روضه‌‏اى خواند. وقتى از منبر پایین آمد، آشیخ محمدعلى کاظمى از ایشان پرسید: مدرک آن کجاست؟ ایشان یادش نبود؛ لذا گفت: من این را در جایى دیده‏‌ام؛ ولى الآن نمى‌‏دانم. خلاصه، این قضیه براى حاج میرزاعلى خوب تمام نمى‌‏شود. حاج میرزاعلى شب پدرش حاج شیخ عباس را در خواب مى‌‏بیند و مى‏‌گوید: من این مطلب را دیده‌‏ام؛ ولى نمى‏‌دانم در کجا ذکر شده؟ ایشان توصیه مى‏‌کند که وقتى مطلبى مى‏‌گویى، باید مدرکش در دستت باشد. وقتى بدون سند مطلبى نقل مى‏‌کنى، چنین گرفتارى برایت پیش مى‏آید. من این مطلب را در نفس المهموم در وقایع روز عاشورا، صفحه فلان نوشته‌‏ام، مراجعه کن.
حاج میرزاعلى از خواب بیدار مى‏‌شود و به نفس المهموم مراجعه مى‌‏کند و در همان صفحه مطلب را مى‌‏بیند. بعد حاج میرزاعلى پیش آقاى آشیخ محمدعلى کاظمى مى‏رود و ماجراى خواب را مى‌‏گوید. آشیخ محمدعلى مى‏‌گوید: پس الآن با هم برویم حرم تا من براى ایشان زیارت کنم.
6-2. بزرگداشت راویان روضه و احادیث
مرحوم حاج شیخ‌عباس قمى به طلبه‏‌ها توصیه کرده بود که وقتى مى‏‌خواهید روایت بخوانید، با سند بخوانید و بدون ذکر سند، قال الصادق(ع) نگویید. آقاى احمدى میانجى در این باره قضیه‌‏اى را از مرحوم حاج شیخ عباس نقل کرده است که من به‌تناسب آن مى‏‌خواهم قضیه دیگرى را نقل کنم:
آقاى حاج شیخ‌کاظم دامغانى از علماى بزرگ مشهد بود و اواخر تقریباً جزء علماى درجه اول مشهد محسوب مى‏شد و بعد از آقاى میلانى و بعضى دیگر، مطرح بود. ایشان مى‏گفت:
خدمت آقاى بروجردى آمدم و اجازه روایى خواستم. تعبیر دقیق آقاى بروجردى یادم نیست، شاید فرموده بود که: من تاکنون اجازه کتبى نداده‏ام. آقاى آشیخ کاظم گفت: شما اگر شفاهى هم مرحمت بفرمایید، کافى است. آقاى بروجردى فرمود: بسیار خوب و شروع کرد سند خود را ذکرکردن: حدّثنی شیخی فلان، عن شیخه فلان، عن... ، و حدود بیست  سى واسطه را از حفظ ذکر کرد تا به معصوم(ع) برسد و مى‌‏خواست روایتى را هم تبرّکاً با طریق خودش نقل کند تا اینکه رسید به: «قال الصادق(ع)... » آشیخ کاظم مى‏گفت: تا ایشان رسید به «قال الصادق(ع)»، من منقلب شدم و نتوانستم تحمل کنم و بى‌‏اختیار گریه‌‏ام گرفت.
آقاى احمدى میانجى هم از حاج شیخ عباس قمى نقل کرده است که ایشان در منزل خودش روضه داشت و خودش منبر رفت و در پایان خواست روضه بخواند. گفت: شما وقتى مى‏‌خواهید روضه بخوانید، با سند بخوانید. علماى سلف زحمت کشیده‌‏اند و به گردن ما حق دارند و باید نامشان محفوظ بماند. نفس ذکر اسامى آنها در سند حدیث، قدردانى از آنهاست. سپس شروع کرد و سند خود به روایت را یکى یکى ذکر کرد تا رسید به «قال علی‌بن موسى‌الرضا(ع): یابن شبیب، إن کنت باکیاً لشیءٍ فابک للحسین‌بن علی‌بن أبی‌طالب(ع)».3 تا این را گفت، گویا در جمعیّت انقلابى ایجاد شد و مجلس یک پارچه گریه و ضجّه شد. (شوّال 1431)
7-2. تقوا و احتیاط نسبت به موقوفه روضه
حاج میرزامهدی زنجانی، هم خانواده‌‏اش بیت محترمی بود و هم خودش، آدم بزرگوار و محتاطی بود. از بعضی از منبری‌ها شنیدم: موقوفه‏‌ای برای روضه‌‏خوانی بود که تولیتش با وی بود. گاهی اوقات حاج میرزامهدی برای خرج‌های مربوط به روضه‌‏خوانی از آن موقوفه استفاده نمی‌‏کرد و به‌جای آن پول دیگری می‌‏داد و می‌‏گفت: چون فلانی به‌خاطر من آمده است نه روضه.
البته حاج میرزامهدی امکانات چندانی نداشت؛ ولی خیلی محتاط و متورّع بود. (ربیع‌الآخر 1432)
8-2. حسّاسیت نسبت به
روضه‌های سخت و مکشوفه
با اینکه میرحامد حسین(ره) حدود شصت سال عمر کرد، اما آثار بسیاری از خود برجای گذاشت. علّتش حبّ و اخلاص او بود. حاج شیخ آقابزرگ در شرح حال میرحامد حسین، به‌نقل از یکی از خطبای عراق (ظاهراً آسید حسین خطیب) نوشته: من شنیده بودم، در مجلسی که میرحامد حسین حضور دارد، اهل منبر روضه‌های سخت را نمی‌خوانند. در جلسه‌ای من منبر بودم و نمی‌دانستم که در آنجا میرحامد حسین حضور دارد. شروع کردم به خواندن یکی از روضه‌های سخت، ناگهان از گوشه مجلس صدا بلند شد که توقف کنید. معلوم شد که میرحامد حسین غش کرده است. او چنین ارادت و حبّی به اهل‌بیت(ع) داشت.4
..............................................
  پی نوشت‌ها‌
 1. من آن آقا را نمى‌شناختم؛ ولى ظاهراً آقاى انوارى به او وثوق داشت. (ش)
2. اگر کسی فضای امروز را با شرایط و اقتضائات آن روزگار یکی قلمداد کند، سخت در اشتباه است. کلید فهم این ماجرا درک شرایط عمومی عصر قاجار و همچنین جوّ خاص و الزامات خصوصی حاکم بر آن مجلس می‌باشد. در اینجا، یکی حرمت مرثیه با وجود شعار مجوس شکسته می‌شده (آن وقت ریش‌تراشی به‌صورت خاصی که این فرد دارا بود، قبح زیادی داشت)؛ دیگر اینکه اهل مجلس از نهی از منکر کوتاهی کردند و به‌جهت مراعات حال یک مقام و صاحب منصب اجرایی، تذکر واجب را ترک کردند و سوم اینکه سید صاحب‌نفسی در مجلس به غضب آمده و مجلس را ترک گفت و طبعاً غضب ایشان تأثیرگذار بود. (توضیح از مجله).
3. شیخ صدوق، أمالي، المجلس 27، ص 130، ح 5؛ شیخ صدوق، عيون أخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 300، ح 58.
4. حاج شیخ آقابزرگ طهرانی، نقباء البشر، ج 1، ص 350-349: «حدثنى‏ الخل‏ الصفي‏ الحجة المغفور له الميرزا محمد الطهراني العسكري عن السيد حسين اليزدي الخطيب الحائري أنه قال كنت مسبوقا بأن السيد حامد حسين لا يطيق سماع المصائب المشجية التى جرت على جده الحسين وأهل‌بيته(ع) ولذا لا تقرأ في محضره فاتفق يوماً أنه دخل الحسينية في لكنهو حين قراءتي ولم أشعر به وقرأت بعض المصائب واذا بالاصوات قد ارتفعت والكل يأمرني بالتوقف عن القراءة وبعد حين ظهر لي أن السيد قد غشي عليه هكذا كان المترجم في أعلى مراتب العلم والعمل والتقوى والورع بالاضافة الى جهاده المتواصل ترجم مجملا في (التجليات) بعنوان انه من تلاميذ المفتي محمد عباس وذكر أنه أهل لأن يكتب في سوانحه العمرية كتاب مستقل انتهى لكن المترجم توفى قبل أستاذه المذكور بقليل وطبعت مراثيه وهي سبعة عشرة قصيدة في (1892 م) وألحقت في آخرها قصيدة واحدة في رثاء استاذه المفتى واعتذر هناك بأن مراثي المفتى بعد ما جاءت من العراق الى لكهنو فجزى الله العاملين في حقل الدين خير جزاء المحسنين انه أرحم الراحمين».
ادامه دارد...

ارسال دیدگاه