نشست علمى معرفتشناسى دينى
نشست علمى معرفتشناسى دينى، با حضور كارشناسان، اساتيد و طلاب حوزه علميه، در سالن همايش مركز مديريت حوزه برگزار شد. در ابتداى اين نشست، حجةالاسلام والمسلمين مهندسى با اشاره به اين مطلب كه بحث معرفتشناسى در نگاه عرفانى، از جمله مباحث كلان و عمده است، گفت: اگر اين مبحث بخواهد از سرفصلهاى عرفان حذف شود، ديگر عرفان، عرفان نيست. تمام آنچه در عرفان مورد ادعا قرار مىگيرد، اين است كه راهكارهايى ارائه مىكند كه بر اساس پيمودن آن راهكارها،انسان به يك سرى معارف برترى دست پيدا مىكند. چيزى كه در نگاه عرفان مطرح است اين است كه حوزه ادراكات انسانى منحصر به دو بخش ادراكات ظاهرى و باطنى و يا حسى و عقلى نيست، بلكه فراتر از اين مدركات است؛ بر اين اساس، اگر انسان در مسير صحيح و درست »ربوبيت و بندگى« گام بردارد، به منبع معارف وصل شده و متن حقايق هستى براى او تجلى پيدا مىكند؛ اما نكتهاى كه در اين نوع از معارف است، تفاوتى است كه با ادراكات حسى و عقلى دارد، چراكه همه مىتوانند ادراكات حسى و عقلى داشته باشند، براى همه قابل دسترسى است وداراى قابليت و انتقال به ديگران نيز مىباشد، ولى معرفتهاى عرفانى از اين سنخ نيستند؛ يعنى با گفتار و شنيدار به ديگران منتقل نمىشوند، راهى است رفتنى و ديدنى، نه اينكه صرفاً از راه دور، گزارشى را درك كنند. وى افزود آنچه در حوزه ادراكات فلسفى و عقلى مطرح است، گزارش واقعيات از راه دور است با روشهاى استدلال عقلى، اما در مسايل عرفانى، سخن از دريافتهاى شهودى است؛ يعنى چشم جان باز كن كه جان بينى، آنچه ناديدنى است آن بينى. اين قابل صدور نيست، يعنى شخص بايد خود، مراحل سير و سلوك را طى كند تا به دريافتها و حقايق هستى دسترسى پيدا كند، ادعا اين است كه اين دريافتها قابل انتقال نيست و با ادبيات گفتارى هم به راحتى قابل تبيين نمىباشد، حقايقى است كه بايد با شهود قلبى به آن رسيد. حجةالاسلاموالمسلمين مهندسى در پاسخ به اين نظريه كه ادراكات عرفانى يك احساس معنوى بيشتر نيست، بيان داشت: فرق است بين صفاى نفس و طىكردن سير و سلوك عرفانى براى دستيابى به حقايق هستى. يك وقت انسان يك سرى كارهاى اخلاقى روى خودش انجام مىدهد كه به واسطه آنها قلب و دل، صفاى باطنى پيدا مىكند. اگر سخن از مسئله عرفان مطرح مىشود، تلاشهاى اخلاقى در اينجا مقصود نيست. تلاشهاى اخلاقى و زحماتى كه انسان متحمل مىشود، براى انسان صفا و پاكى نفس مىآورد و زمينه را آماده مىكند، ولى وقتى در معارف عرفانى سخن از دريافتهاست، فراتر از اين نگاه اخلاقى است، يعنى انسان براى رسيدن به حقايق، بايد مراحلى را پشت سر بگذارد، نه اينكه صرفاً متصف به برخى از صفات اخلاقى باشد؛ ستمگر نيست، تكبر ندارد، كينهورزى نمىكند و... بلكه مقصود از آنچه كه در عرفان و معارف عرفانى، مورد تأكيد قرار مىگيرد، رسيدن به مقام حقاليقين و برداشتن حجابها از سر راه دل است، به تعبيرى ديگر »الهى هب لى كمال الانقطاع اليك« است، كه انقطاع اليك، لازمهاش انقطاععنه است، اگر انسان مىخواهد انقطاع الىاللّه داشته باشد، بايد بتواند انقطاع عن غيراللّه پيدا كند. سخنران اين نشست علمى خاطر نشان كرد: اين انقطاعها در حد دستمال كشيدن روى صفحه نفس نيست، بايد مجاهده و تلاش به گونهاى باشد كه بتواند مواطن را پشتسر بگذارد، معراج و عروجى پيدا كند، بتواند پا روى عوالم هستى بگذارد. حجابها را برداشته و به مقامات عاليه كمال برسد. چيزى كه در عرفان مطرح است، رسيدن به اصل و ريشه اين تجليات است، هر چند انسان هر جا بنگرد، جلوه حق است و جلوه خدا را مىتواند درك كند: »فاينما تولوا فثم وجه اللّه« ولى اين جلوهها يك ريشهاى دارد كه قرار است انسان با حركتها و معارف عرفانى به آن دست پيدا كند. تقاضاى پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآله از خداوند كه »رب زدنى علما« نيز ناظر به همين مسئله است، چراكه كمال و شناخت بىنهايت، محدود به حدى نيست؛ هرچه تقاضاى معرفت برتر كند، باز هم جا دارد و اين تقاضاى معرفتهاى برتر در ارتباط با رسيدن به منابع است كه بتواند منبع برتر را درك كند. حجةالاسلام والمسلمين مهندسى با اشاره به اين مطلب كه خداوند، انبيا را براى دعوت به تعالى به سوى انسانها فرستاد، گفت: معيار تعالى، درك و ادراك صورى و ظاهرى نيست، بلكه معيار تعالى، معرفت است و آنچه ارزش دارد، معرفت است؛ بر اين اساس است كه در قرآن، معيار برترى مقربان ابرار، معرفت آنهاست. خداوند در قرآن به ايمانآورندگان مژده مىدهد كه به لحاظ ايمانى كه آوردهايد، رفعت مقامى پيدا مىكنيد، ولى »والذين اوتو العلم درجات«، اگر كسى صاحب معرفت و علم شد، درجات پيدا مىكند و مقرب مىشود. وى يادآور شد: امام محمد باقر عليهالسلام نيز خوراك جان و رشد حقيقى ما را معرفت مىداند. اينها يك ماهيت احساسى ندارد كه بگوييم صاحب اين معارف، فقط از يك احساس برخوردار شده است، بلكه يك واقعيتى است دستيافتنى كه مسير آن را عبوديت و بندگى معرفى كردهاند: »ان اعبدونى هذا صراط مستقيم«. در آيات مختلف قرآن نيز هدف آفرينش انسان، رسيدن به معرفت و يقين )مقام حق اليقين( است كه در تعبيرات عرفا از آن به وصول و فنا ياد كردهاند. حجةالاسلام والمسلمين مهندسى با بيان اين مطلب كه معارف عرفانى از يك ماهيت عميق برخوردار است، به مقام حقاليقين اشاره كرد و بيان داشت: وقتى انسان تمام مراحل سير و سلوك را طى كند و بدون اينكه خطايى در كار باشد، به مرحله فنا برسد و حجابها را كنار بگذارد، اينجاست كه به حقيقةالحقايق رسيده و به مقام حقاليقين دست پيدا مىكند.
در ادامه اين نشست، حجةالاسلام والمسلمين يزدانپناه با تقسيم مباحث عرفانى به سه بخش عرفان عملى، عددى و نظرى، بيان داشت: عمدتا مباحث و معارف عرفانى، مربوط به ادعاهايى است كه در عرفان نظرى مطرح مىشود، به عبارتى، تبيين حقايق و مدركاتى كه در عرفان عملى به وقوع مىپيوندد، بر عهده عرفان نظرى است. وى به تبيين شهود در مباحث عرفانى پرداخت و گفت: شهود در يك تقسيمبندى به سه قسم حسى، عقلى و قلبى تقسيم مىشود. شهود حسى شهودى است كه با حواس ظاهرى آن را درك مى كنيم، ولى پايه و اساس معارف عرفانى، شهود قلبى است كه به دو نحو صورى و معنوى است، كه در عرفان از هر دو نوع بحث مىشود، ولى عمدتا منظور، همان شهود قلبى معنوى است. وى به تبيين شهود صورى پرداخت و افزود: شهود صورى، آن مكاشفاتى است كه براى عارف از طريق قلب حاصل مىشود، ولى عمدتاً با صورى همراه است و رنگ و شكل پيدا مىكند؛ صورتى مىبيند و با او صحبت مىكند. ظاهرشدن جبرئيل به صورت دحيه كلبى، از همين نوع شهود صورى است، ولى آنچه در معارف ناب عرفانى مطرح است،شهود قلبى معنوى است كه در اين نوع از شهود، صورت معيار نيست، بلكه معيار، معناست و آن حقيقتى است كه بىصورت است. شهود قلبى معنوى نيز خود به دو نوع عيناليقين و حق اليقين تقسيم مىشود. در نوع عيناليقين، يك كشف معنوى رخ داده و يك حقيقتى ديده شده است، ولى در اين نوع از شهود، بين شاهد و مشهود فاصله است؛ حجابها به صورت كامل كنار نرفته است؛ به عبارتى، شاهد و مشهود نسبت به يكديگر اتحاد و عينيت پيدا نكردند. عمدتاً مباحث عرفان نظرى نيز ناظر به اين نوع از شهود قلبى معنوى نيست، بلكه ناظر به نوع شهود قلبى معنوى به نحو حقاليقين است، كه در اين نوع از شهود، شاهد و مشهود نسبت به يكديگر عينيت پيدا كرده و متحد هستند و حجابها به صورت كامل كنار رفته و حقايق هستى كاملاً درك مىشود و تا انسان به مقام ولايت نرسد، نمىتواند از اين حقايق نهايى عرفانى، خبر دهد. حجةالاسلاموالمسلمين يزدانپناه خاطرنشان كرد در روايات و ادعيهاى كه از امام سجاد عليهالسلام آمده، كه حضرت خطاب به خداوند عرض كرد:»اللهم ارنى الاشياء كما هى«، چه بسا ناظر به اين باشد كه خدايا، من را به اوج قرب خود برسان، كه آنچنان نزديك شوم تا بتوانم اشيا را »كما هى« ببينم و حقايق اشيا را درك كنم. اين همان دستيابى به مقام حقاليقينى است كه بالاترين مرتبه معرفت عرفانى است. وى با اشاره به جايگاه مقام حقاليقين در سلسله مراتب سير و سلوك عرفانى بيان داشت: حقاليقين حقيقتى است كه در بين انواع شهود عرفانى ممتاز است، چرا كه در اين نوع از شهود عرفانى، هيچگونه فاصلهاى بين شاهد و مشهود نيست و حجابها به صورت كامل كنار رفته و كسىكه به اين مقام مىرسد، حقايق هستى را كاملا درك مىكند كه عرفا از اين مقام به فنا و وصول تعبير مىكنند؛ به تعبيرى ديگر، انسانى كه به اين مقام برسد، صيرورت وجودى و ارتقاى وجودى پيدا كرده است؛ يعنى انسان به يك ممكن وجودى برتر دست پيدا مىكند. در اين مرتبهاست كه انسان صاحبمقام، آن مرتبه را در خود پياده مىكند و عينيت برقرار مىشود، ولى لازمه تثبيت اين مقام اين است كه فرد هر گونه انانيت را از خود دور كند، تا حقيقت فنا خودش را نشان دهد؛ يعنى حقانى شود.
حجةالاسلاموالمسلمين يزدانپناه از زاويه ديگر به تبيين مقام حقاليقين، پرداخت و تصريح كرد: مرتبه حقاليقين، شبيه علم حضورى نفس به نفس است كه برترين نوع علم حضورى است كه سراسر شعور و آگاهى است، بر اين اساس، عرفا در بيان يكى از ويژگىهاى مقام حقاليقين قائلاند كه در اين مقام، هيچگونه شك و ترديد نسبت به معارف و حقايق ناب عرفانى وجود ندارد و هيچ خطايى در آن صورت نمىگيرد. فيلسوفان نيز بر اين مطلب صحه گذاشتند. شيخ اشراق مىگويد: حكيم حقيقى كسى است كه به علم تجردى شهودى اتصالى برسد؛ يعنى عينيت برقرار است و تصريح مىكنند كه بعد معرفتى عرفان، از بعد معرفتى عقلى بالاتر است؛ به عبارتى، حجيت معرفتى شهود، برتر از حجيت معرفتى عقلى است. شيخ اشراق در تبيين اين مسئله مىگويد: تأكّد برهان در شهود است، نه از آن فلسفه و عقل. عقل خوب است و حجت است، ولى برتر از آن، معناست كه بايد در شهود پيدا كرد. ملاصدرا نيز مىگويد: »از آنجائىكه متن واقع را وجود اصيل تشكيل داده، اگر خواسته باشيم به عمق وجود اصيل برسيم، راهش معرفت حصولى است؛ يعنى از راه عقل، پى به آثار و صاحب اثر مىبريم، ولى در مرحله علم حضورى به خود صاحب اثر مىرسيم«؛ لذا تعبير مىكنند كه فرق عارف با فيلسوفان اين است كه عارف، »عن قرب« مىبيند و فيلسوف، »عن بعد« مىبيند، براين اساس است كه وقتى فيلسوف خواسته باشد معرفت عرفانى را ارزشگذارى كند براى آن حجت برتر قائل مىشود، سرّ آن نيز همان برخوردارى از علم حضورى برتر است. حجةالاسلاموالمسلمين يزدانپناه به توصيفپذيرى گزارشات و شهودات عرفانى اشاره كرد و گفت: فيلسوفان اعتقاد به بيانپذيرى و توصيفپذيرى شهودات عرفانى دارند، ولى اين شهودات، حقايقى بسيار بكر و عميق است كه در بسيارى از موارد، زبان عرفى و عادى گوياى آن نبوده و نارساست، ولى مىتوانيم يك زبان برساختهاى داشته باشيم و در حال حاضر، عرفان نظرى مىتواند به عنوان يك زبان برساخته، اين خلاC را جبران كند. وى در خصوص اينكه اين گزارشات و شهودات تا چه اندازه از حجيت برخوردارند، بيان داشت. گزارشى كه عارف از شهودات خود مىدهد، دو نوع است؛ ترجمهاى و تحكمى. در گزارش ترجمهاى، عارف آنچه را كه مشاهده كرده، صريحاً و بلاواسطه گزارش مىكند كه اين از حجيت كامل برخوردار است و در گزارش تحكمى، علاوه بر آنچه كه كشف و شهود كرده، امورى را از ذهن خود براى تبيين و تحليل آن اضافه مىكند كه اين از حجيت برخوردار نيست، اين كارشناس افزود: اگر غيرعارف خواسته باشد گزارشات عرفانى را درك كند و براى او قابل فهم باشد، بايد مسير همگانى و اساسى آن را طى كند كه يكى از طريق عقل و استدلالات عقلى است و راه ديگر آن، بهرهمندشدن از شريعت است.
تنظيم: حسين طحان