هفته‌نامه سیاسی، علمی و فرهنگی حوزه‌های علمیه

نسخه Pdf

بررسی نقش امام خمینی(قد) در تحولات فرهنگی و سیاسی سده اخیر ایران

بررسی نقش امام خمینی(قد) در تحولات فرهنگی و سیاسی سده اخیر ایران

ذکرالله محمدی

علمای شیعه، به‌خصوص از آغاز غیبت کبری تاکنون، نقش شایان توجهی در بسط و گسترش و تعمیق مذهب تشیع، ایفا نموده‌اند؛ آنان همواره مورد توجه شیعیان بوده و از نفوذ و قدرت خود، نهایت استفاده را برای خدمت به اسلام و مسلمانان کرده‌اند. با روی کارآمدن صفویان که برای اولین‌بار در سراسر ایران، مذهب اثنی‌عشری، به‌عنوان مذهب رسمی اعلان گردید، به‌طور طبیعی، میدان فعالیت برای فعالیت علمای شیعه آماده‌تر شد. در تاریخ معاصر نیز تأثیر روحانیت و موضع‌گیری‌های آن‌ها در مسائل مختلف سیاسی ـ اجتماعی بسیار حائز اهمیت و قابل توجه و تأمل می‌باشد.

  امام خمینی از شاگردان بزرگ آیت‌الله‌العظمی حائری(قد)
آیت‌الله حائری شاگردان بزرگ و مبرزی تربیت کرد و بـه جـهان تشیع تحویل داد که در میان آنـان بیش از یکصد شخصیت مسلم از نظر اجتهاد وجود داشت. از جمله آن‌ها می‌توان به فقهایی همچون آیات عظام: سید‌محمدتقی خوانساری، حجت، صدر و امام خمینی(قد) اشـاره کرد. (شکوری، 1368، شماره 17، ص154) همچنین آیات عظام: اراکی، گلپایگانی، مرعشی نجفی(قد)، از شاگردان برجسته حاج شیخ بوده‌اند. (عباسی‌زاده، 1377، ص‌89ـ84) حضرات آیات عظام: خوانساری، صدر و حجت، پس از وفات آیت‌الله مؤسس، در یک دوره بحرانی، مسئولیت اداره حوزه علمیه قم را به‌عهده گرفتند. در این ایام حوزه علمیه جـوان و نوپای اسلامی در بـرابـر تضعیف‌های فکری و عملی از طرف مخالفان، سخت به تقویت روحی و فکری نیازمند بود و طلاب سرپرست از‌دست‌داده، شدیداً بـه سرپرستی و قیمومیت روحی و معنوی بزرگان دلسوز خـویـش نـیـاز داشتند. (عقیقی بخشایشی، 1359، ص58)
این سه بزرگوار تا زمان آمدن آیت‌الله بروجردی(قد) به قم، حوزه علمیه را اداره کردند. (همان، ص66) نقش فقهای ثلاثه از این لحاظ اهمیت دارد که پرچم آیت‌الله حائری را برافراشته نگه داشتند و به دست آیت‌الله بروجردی دادند؛ یعنی بعد از وفات حاج شیخ، در آن دوران بحرانی و طاقت‌فرسا، مسئولیت اداره حوزه علمیه را به‌ عهده گرفتند و از نابودی و اضمحلال آن جلوگیری کردند و به طلاب و روحانیون، روحیه و امید دادند تا این که آیت‌الله بروجردی به قم آمد و این سه بزرگوار، مسئولیت اداره حوزه علم را به ایشان محول کردند؛ درواقع فقهای سه‌گانه، حلقه واسطه‌ای بین آیات عظامه حائری و بروجردی(قد) بودند.

  حضرت آیت‌الله‌العظمی امام  خمینی(قد)
حضرت امام در اول مهر ۱۲۸۱، در شهر خمین، چشم به جهان گشود. نامش را روح‌الله گذاشتند. پدرش سید‌مصطفی(ره) مردی روحانی و دانشمند بود. وی در ذیحجه ۱۳۲۰، در بین راه خمین- اراک مورد سوء قصد برخی از اشرار واقع و بر اثر اصابت چند گلوله در ۴۷ سالگی شهید شد.
مادر امام، هاجر نام داشت؛ این بانوی بزرگ، از خاندان روحانی بود؛ پدر، عموها و دایی‌های آن مرحومه هم، همگی اهل علم و مورد احترام مردم خمین بودند. هرچند چراغ عمر پدر روح‌الله خیلی زود به خاموشی گرایید، اما پس از شهادت سید‌مصطفی، خواهر ایشان خانم صاحبه، به خانه شهید سید‌مصطفی رفت و به‌اتفاق هاجرخانم، سرپرستی کودکان خردسال او را عهده‌دار شد؛ سیدروح‌الله از ۶ ماهگی تحت سرپرستی و تربیت مادر و عمه‌اش قرار گرفت. (رجبی، ۱۳۶۹، ص۳)

 آغاز تحصیلات
سیدروح‌الله که دارای هوش و استعداد زیادی بود، از اوان طفولیت شروع به تحصیل کرد و در همان منزل پدری خود، نزد معلمی به‌نام میرزامحمود، به خواندن و نوشتن مشغول شد؛ سپس به مکتب‌خانه رفت و پیش مُلّا ابوالقاسم به تحصیل پرداخت؛ همچنین نزد استاد دیگری به‌نام شیخ جعفر، مشغول آموختن شد؛ آنگاه به مدرسه‌ای جدید که تازه تأسیس شده بود، رفت و نزد شخصی به‌نام آقاحمزه محلاتی به تمرین و تعلم خط مشغول گردید.
خلاصه، قبل از اینکه پانزده سال را پشت سر بگذارد، تحصیلات فارسی آن زمان را تمام کرد. سپس در محضر برادرش آیت‌الله پسندیده، صرف و نحو و منطق را آغاز نمود و تا سال ۱۳۳۸ق، به تحصیل مقدمات نزد ایشان ادامه داد؛ آنگاه قرار شد که برای ادامه تحصیل به ‌حوزه علمیه اصفهان برود؛ ولی نغمه دل‌انگیز ‌حوزه علمیه اراک ـ که رونق به‌سزایی داشت و تحت مدیریت حاج شیخ عبدالکریم حائری(قد) بود ـ ایشان را شیفته خود کرد. (روحانی (زیارتی)، 1360، ج اول، ص۲۶)
در سال ۱۳۳۹ق، وارد حوزه درسی اراک شد و نزد شیخ محمد گلپایگانی(ره)، به آموختن منطق و نزد آقاعباس اراکی، به آموختن شرح لمعه پرداخت. (ستوده، ۱۳۷۳، ج اول، ص۲۹)

 هجرت از اراک به شهر مقدس قم
اندکی پس از هجرت آیت‌الله حائری(قد) از اراک به قم (۱۳۴۰ق)، امام خمینی(قد) نیز رهسپار ‌حوزه علمیه قم شدند و به‌سرعت مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید این حوزه مبارکه طی نمودند و می‌توان از فراگرفتن تتمه کتاب مطول (در علم معانی و بیان) نزد آقا میرزاعلی ادیب تهرانی(ره) و تکمیل دروس سطح نزد آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری(قد) و بیشتر نزد آیت‌الله سیدعلی یثربی کاشانی(ره) و دروس خارج فقه و اصول پیش آیت‌الله حائری(قد) نام برد؛ همزمان با فراگیری فقه و اصول، ریاضیات و هیئت و فلسفه را نزد حاج سید‌ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به‌همراه علوم معنوی و عرفانی را نزد آقامیرزا علی‌اکبر حکمی یزدی، عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را در محضر آیت‌الله حاج میرزاجواد ملکی تبریزی و عالی‌ترین سطوح عرفان نظری و عملی را به‌مدت ۶ سال در محضر آیت‌الله آقامیرزا محمدعلی شاه‌آبادی تحصیل کردند. (انصاری، ۱۳۷۴، ص۱۶ـ 18)

  تلاش امام، برای آوردن آیت‌الله بروجردی به قم
بعد از رحلت آیت‌الله حائری در سال ۱۳۱۵ش، آیات عظام: سید‌محمد حجت، سید‌محمدتقی خوانساری و سید‌صدرالدین صدر(قد)، مسئولیت اداره ‌حوزه علمیه قم را به‌عهده گرفتند. در این زمان امام خمینی(قد) از چهره‌های سرشناس و مدرسان به‌نام ‌حوزه علمیه قم بودند. فقهای ثلاثه تا سال ۱۳۲۴ش که آیت‌الله بروجردی به‌واسطه عارضه کسالت، از بروجرد به قصد معالجه به تهران عزیمت کرد، ‌حوزه علمیه قم را اداره کردند. (دوانی، 1373، ص14ـ15) در این سال، وقتی آیت‌الله بروجردی برای معالجه به بیمارستان فیروزآبادی شهرری آمده بودند، جمعی از اساتید بزرگ حوزه که در رأس آن‌ها حاج‌آقا روح‌الله قرار داشت، از ایشان دعوت به‌عمل آوردند که برای اداره ‌حوزه علمیه قم، به این شهر بیایند تا حوزه دارای مسئول واحدی شود؛ پس از چند جلسه گفت‌وگو، آیت‌الله بروجردی که مرجع تقلید بسیاری از شیعیان بود، با این درخواست موافقت و به قم هجرت کردند؛ بعد از مدتی، آن بزرگوار مرجع مطلق جهان تشیع گردیدند و ‌حوزه علمیه قم، رونق فوق‎العاده‌ای یافت.
حاج‌آقا روح‌الله با اینکه خود فقه و اصول تدریس می‌نمودند و فقیه برجسته‌ای بودند، برای تقویت موقعیت و کلاس‌های آیت‌الله بروجردی، در کلاس‌های ایشان شرکت می‌کردند. آن‌جناب هم، برای حاج‌آقا روح‌الله احترام ویژه‌ای قائل بودند و در اکثر مجالس، ایشان را نزد خود جای می‌دادند. (متولی، 1379، ص‌35-36)

  ازدواج
ایشان در سال ۱۳۰۸ش، با خدیجه‌خانم، دختر حجت‌الاسلام ثقفی ازدواج کردند. (ستوده، ۱۳۷۳، ج اول، ص30) ثمره این ازدواج، دو پسر و ۳ دختر بود.

  امام خمینی، بعد از رحلت آیت‌الله بروجردی
 در سال ۱۳۴۰ دو حادثه ناگوار در ایران اتفاق افتاد: یک) رحلت آیت‌الله بروجردی(قد)، در دهم فروردین؛ دو) وفات آیت‌الله کاشانی(ره) در اسفندماه.
به دنبال درگذشت این دو بزرگوار، رژیم پهلوی تصور کرد که دیگر مانعی بر سر راه اهداف شوم او وجود ندارد؛ از این‌روی لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی که به‌موجب آن، شرط مسلمان‌بودن، سوگند به قرآن و مردبودن انتخاب‌کنندگان و کاندیداها تغییر می‌یافت، در ۱۶ مهرماه ۱۳۴۱ش، به تصویب کابینه امیراسدالله عَلَم رسید. آزادی انتخابات زنان، پوششی برای مخفی نگهداشتن هدف‌های دیگر بود. حذف و تغییر دو شرط اول به‌منظور قانونی‌کردن حضور عناصر بهایی در مصادر امور کشور بود. (انصاری، 1374، ص38ـ37)
به دنبال اعلام تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در جـرایـد عـصـر تهران، امام خمینی(قد) بی‌درنگ علمای تراز اول قم را به نشست و گفت‌وگو پیرامون این مسئله دعوت نمودند. جلسه‌ای با حضور آیـات عـظـام گلپایگانی، شریعتمداری و امام خمینی در منزل آیت‌الله شـیـخ مرتضى حائری تشکیل و تصمیمات ذیل اتخاذ شد:
1. طی تلگرافی به شاه، مخالفت علما را با تصویب‌نامه مذکور اعلام داشته، لغو فوری آن درخواست گردد.
2. طی نامه و پیغام بـه علمای تهران و شهرستان‌ها، جریان تصویب‌نامه و خطراتی که برای اسلام و ملت ایران در بر دارد، بازگو شود و برای مقابله و مبارزه با آن، از آنـان هم دعوت به‌عمل آید.
3. هر هفته یکبار و در صورت لزوم بیشتر، جلسه مشاوره و تبادل‌نظر میان علمای قـم بـرقرار گردد و در کوشش‌ها و فعالیت‌هایی که به‌منظور مبارزه با تصویب‌نامه انجام می‌پذیرد، با وحدت و اتفاق کامل آن‌ها همراه باشد. (روحانی (زیارتی)، 1360، ج اول، ص150ـ149)
 سرانجام، پس از کشمکش‌های زیاد میان رژیم شاه و علما و در رأس آن‌ها امام، روز شنبه دهم آذر ۱۳۴۱، عَلَم در مصاحبه‌ای لغو تصویب‌نامه را توسط هیأت دولت اعلام و آن را غیرقابل‌اجرا دانست. (رجبی، 1369، ص۱۹۶)

  انقلاب سفید شاه
در ۱۹ دی ۱۳۴۱، شاه به‌طور رسمی اعلام کرد که می‌خواهد، اصول شش‌گانه‌ای را به رفراندوم بگذارد و بعد آن را «انقلاب سفید» نامید. (همان، ص241) انقلاب سفید شاه مشتمل بر شش اصل بود: الغای رژیم ارباب و رعیتی؛ ملی‌کردن جنگل‌ها؛ فروش سهام کارخانه‌های دولتی؛ سهیم‌کردن کارگران در منافع تولیدی و صنعتی؛ لایحه اصلاح قانون انتخابات؛ ایجاد سپاه دانش. (فردوسی‌پور، ۱۳۷۲، ص۶۱)
امام خمینی، با اعلام رفراندم از طرف شاه، با علما و مقامات برجسته روحانی به گفت‌وگو نشستند و لزوم مقابله و مبارزه فوری با آن را یادآور شدند. (روحانی زیارتی، 1360، ج اول، ص222) در این نشست تصمیم گرفته شد تا با شاه مذاکره و هدف او را جویا شوند. پیغام‌های طرفین (شاه و علما) به‌وسیله اعزام نمایندگان برای مذاکره در چند مرحله، رد و بدل شد. محمدرضاشاه در ملاقات با آیت‌الله کمالوند تهدید کرده بود که اصلاحات به هر قیمتی ولو با خون‌ریزی و خراب‌کردن مسجدها انجام خواهد شد.
در نشست بعدی علمای قم، امام خمینی(قد) خواهان تحریم رسمی رفراندم شاه بودند؛ ولی برخی از حاضرین در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بی‌ثمر خوانـدند! سرانجام به‌واسطه اصرار امام خمینی قرار شد، مراجع و علما مخالفت با رفراندم را صریحاً اعلام و شرکت در آن را تحریم نمایند.
در این راستا خود امام بیانیه‌ای کوبنده، در دوم بهمن ۱۳۴۱ صادر نمودند و به دنبال آن، بازار تهران تعطیل و مأموران شاه بـه تجمع مردم حمله کردند. در آستانه رفراندم تحمیلی، ابعاد مخالفت مردم گسترش یافت و شاه برای کاهش مخالفت‌ها در چهارم بهمن عازم قم گـردید. (انصاری، 1374، ص۴۲) امـام امت از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شـاه بـه‌شدت مخالفت کرد و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه به قم تحریم نمود. به دنبال این تحریم، نه‌تنها روحانیون و مردم قم، بلکه تولیت آستانه حضرت معصومه(س) که مهمترین منصب حکومتی تلقی می‌گردید هم، به استقبال شاه نرفت و به‌همین جهت از سمت خـود عزل گردید. (جمعی از پژوهشگران ‌حوزه علمیه قم، 1379، ج2، ص921)، شاه در قم نطق‌زننده‌ای علیه روحانیت ایراد کرد. (دوانی، 1377، ج‌سوم، ص255)

  ششم بهمن ۱۳۴۱ و تصویب لوایح ۶ گانه
 در ایـن روز، پای صندوق‌های رأی، جـز عـده‌ای از گماشتگان «ساواک» کسی دیده نمی‌شد و محل استقرار صندوق‌های رأی خلوت بود؛ خیابان‌ها از مردم تهی و از تانک و توپ و سربازان و مأموران مسلح پر بود. (روحانی (زیارتی)، 1360، ج اول، ص269)
آری، یک رفراندوم قُلابی و مُضحک و بدون استقبال مردم برگزار شد؛ عدم استقبال از این رفراندوم، نشان‌گر مخالفت مردم با شاه و طرفداری آن‌ها از امام خمینی و روحانیت بود. با این وجود، وسایل ارتباط جمعی شاه، در روز هفتم بهمن اعلام کردند: اصول پیشنهادی شاهنشاه آریامهر همایونی، با استقبال گسترده و بی‌سابقه طبقات مختلف مردم مواجه شد. (فردوسی پور، 1372، ص۶۲)
رسانه‌های رژیم پهلوی با پخش مکرر تلگراف‌های تبریک مقامات آمریکا و دولت‌های اروپایی، کوشش می‌کردند تا رسوایی عدم مشارکت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی نیز با سخنرانی‌ها و بیانیه‌های خود، به افشاگری خود ادامه می‌داد.
سرانجام با پیشنهاد امام خمینی، عید باستانی نوروز سال ۱۳۴۲ در اعتراض به اقدامات رژیم پهلوی تحریم گردید. (انصاری، 1374، ص44ـ43)
در دوم فروردین سال ۱۳۴۲ که مصادف با شهادت امام جعفرصادق(ع) بود، در فیضیه، مجلس سوگواری منعقد و این مجلس توسط مزدوران پهلوی به خاک و خون کشیده شد. متعاقب آن، امام امت، اعلامیه شدیداللحنی تحت عنوان «شاه‌دوستی؛ یعنی غارت‌گری»، صادر فرمودند.
پ
 سخنرانی تاریخی و کوبنده امام
 امام خمینی در۱۳ خرداد ۱۳۴۲، (عصر عاشورا، دهم محرم ۱۳۸۳ق)، سخنرانی کوبنده، محکم و تاریخی خویش را در مدرسه فیضیه، علیه محمدرضاشاه ایراد نمود. (حسینی، ۱۳۷۸، ص۳10 ـ۳9)
آن اَبَرمرد تاریخ معاصر، در این سخنرانی که عبارات و کلمات آن برای همه قابل درک و فهم بود، شاه را مستقیماً مورد خطاب قرار داد و اُبهت کاذب او را شکست و رسالت تاریخی خویش را به بهترین نحو، انجام داد. ایشان با شدیدترین حملات، در مقابل شاه پهلوی قرار گرفت.
ترس و وحشتی که در بین مردم از شاه و ساواک وجود داشت، تا حدود زیادی از بین رفت. در کلمات خطابی امام خمینی، شاه از آن مقام خیالی و تصوری و اعلی‌حضرتی پایین کشیده شد. (هیأت نویسندگان دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا، ۱۳۷۷، ج‌اول، ص۴۴۷)

  15خرداد ۱۳۴۲
سخنان تاریخی و کوبنده امام خمینی بلافاصله، توسط ساواک و شهربانی به تهران گزارش شد. به دستور شاه پهلوی، ساواک مأمور دستگیری امام گردید. ساعت ۳ بامداد ۱۵ خرداد، مزدوران ساواک با هجوم به منزل معظم‌له، ایشان را دستگیر و به تهران منتقل کردند.
خبر دستگیری مرجع تقلید مردم، به‌سرعت در قم و سپس در تهران و شهرهای دیگر منتشر شد، مردم قم با ریختن به خیابان‌ها نسبت به دستگیری امام اعتراض کرده و راهپیمایی نمودند.
پلیس برای متفرق‌کردن مردم ابتدا به تیراندازی هوایی پرداخت، سپس تیراندازی به‌سوی مردم آغاز و تعدادی از مردم بی‌دفاع به قتل رسیدند. گلوله‌باران مردم تا عصر ادامه داشت؛ سرانجام با واردشدن ارتش در قضیه و استقرار تانک‌ها در شهر و به پرواز درآوردن هواپیماها و شکستن دیوار صوتی توسط آن‌ها برای ارعاب مردم، به‌طور موقت قضیه فیصله داده شد.
از سوی دیگر، کشاورزان کفن‌پوش ورامین، دهقانان منطقه کن و مردم جماران به طرف تهران حرکت کردند؛ انبوه جمعیت اعم از بازاریان، بارفروشان، دانشگاهیان و قشرهای دیگر، شعار «یا مرگ یا خمینی» و «مرگ بر شاه» می‌دادند. محمدرضاشاه پهلوی، تظاهرکنندگان را به خاک‌و‌خون کشید و فاجعه پانزده خرداد ۴۲ به وجود آمد. همزمان با به خاک و خون کشیدن تظاهرات تهران، کشتارهای فجیعی در قم، شیراز، مشهد و تبریز و دیگر شهرستان‌ها توسط جنایت‌کاران شاه به وقوع پیوست. (مرکز فرهنگی تربیتی نور ولایت، ۱۳۷۹، ص‌۱۵۴)
پانزده خرداد ۱۳۴۲، در تاریخ معاصر ایران نقطه‌عطفی محسوب می‌شود و بیانگر این واقعیت است که پیوند عمیقی میان امام و مردم وجود داشت؛ مردمی که به‌خاطر دستگیری مرادشان، سر از پا نمی‌شناختند و خود را آماج گلوله‌های مرگبار شاه قرار می‌دادند و آزادی آن یگانه دوران را خواستار بودند. فاجعه این روز نشان داد که دیگر بین شاه و ملت شکاف عمیقی ایجاد شده است و ملت ایران از این به بعد شاه را از خود نمی‌دانند؛ بلکه او را آلت دست آمریکا و جهان غرب تلقی می‌کنند.
بدین‌ترتیب شاه با ارتکاب این جنایت وحشتناک، درواقع رژیم و سلطنت خویش را مورد هدف مبارزه قرار داد و شمارش معکوس سقوط سلسله پهلوی آغاز گشت.

  امام خمینی در تهران
در ساعت ۳ نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد ۴۲)، مأموران شاه، امام امت را دستگیر و به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران تهران زندانی نمودند و غروب آن روز به زندان قصر انتقال دادند. روح خدا پس از 19 روز حبس در زندان قصر، به زندانی در پادگان نظامی عشرت‌آباد انتقال داده شد. (جمعی از پژوهشگران ‌حوزه علمیه قم، 1379، ج2، ص924ـ923)

  آزادی نسبی امام
روز جمعه ۱۱ مردادماه ۱۳۴۲، آن بزرگمرد، از زندان پادگان عشرت‌آباد، آزاد و به «داوودیه» انتقال یافتند و در خانه‌ای که مربوط به ساواک بود، اقامت گزیدند. (روحانی (زیارتی)، 1360، ج اول، صص ۵۷۴ و ۵۷۶) مردم تهران به‌محض اطلاع از انتقال رهبرشان، به طرف داوودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت که حکومت پهلوی ناگزیر از پراکندن مردم و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی شد. عصر 11 مرداد روزنامه‌های مزدور حکومت، خبری جعلی را مبنی بر تفاهم مراجع تقلید با مقامات دولتی منتشر کردند؛ اما علمای بزرگ با انتشار بیانیه‌هایی هرگونه تفاهم را تکذیب نمودند.
بعد از این وقایع، امام خمینی تحت‌الحفظ مأموران شاه، به منزلی واقع در قیطریه تهران انتقال یافت و تا روز آزادی و بازگشت به قم در 18 فروردین‌ماه ۱۳۴۳، در همین محل محاصره‌شده اقامت داشتند؛ در شامگاه همین روز، آن اَبَرمرد تاریخ تشیع، آزاد و به قم انتقال یافت و مردم قم به شادمانی پرداختند. (انصاری، 1374، ص‌۵9 ـ ۵8)

  قیام علیه کاپیتولاسیون و تبعید به ترکیه
قانون کاپیتولاسیون یا حق قضاوت کنسولی، برای نظامیان آمریکایی در مهر ۱۳۴۳ تصویب شد. امام خمینی برای افشای این توطئه تصمیم گرفتند که در روز چهارم آبان سخنرانی کنند که همزمان رژیم پهلوی نیز برای برگزاری جشن چهارم آبان، روز تولد شاه می‌کوشید.
خمینی کبیر، در ساعت 30/8 صبح چهارم آبان، سخنرانی تاریخی خویش را شروع نمودند و بعد از شرح قانون کاپیتولاسیون، نتایج سیاسی ـ اجتماعی آن را تبیین نمودند. پس از این سخنرانی، اعلامیه‌ای هم منتشر و آن را سند بردگی مردم ایران معرفی کردند. سخنرانی و اعلامیه امام، بازتاب گسترده‌ای در سراسر ایران داشت؛ به‌همین جهت، در شب ۱۳ آبان ۱۳۴۳، رهبر شجاع ایران را دستگیر و به کشور ترکیه تبعید کردند. (لک‌زایی و میراحمدی، 1377، ص۱۶4ـ۱۶3)
دوران تبعید آن‌جناب، در ترکیه بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. رهبر آزادی‌خواهان ایران، حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود؛ اما هیچ‌یک از این فشارها نتوانست این مرد بزرگ و الهی را وادار به سازش کند. آن بزرگوار، در ترکیه تحت مراقبت مستقیم مأموران اعزامی حکومت ایران و نیروهای امنیتی دولت ترکیه قرار داشت و امکان هرگونه فعالیت سیاسی از ایشان سلب شده بود. (جمعی از پژوهشگران ‌حوزه علمیه قم، 1379، ج2، ص926)

  تبعید از ترکیه به عراق
 در ۱۳ مهرماه ۱۳۴۴، ساواک امام خمینی را از ترکیه به عراق تبعید کرد. (رجبی، 1369، ص279) رهبر انقلاب، بعد از ورود به بغداد، برای زیارت مضاجع مقدس و مبارک ائمه(ع)، به شهرهای کاظمین، سامرا و کربلا عزیمت کرده و یک هفته بعد، به نجف رفتند و سلسله درس‌های خارج فقه خود را در آنجا شروع کردند. از طرفی، از آغاز ورود به نجف اشرف، با ارسال نامه‌ها و پیک‌هایی به ایران، ارتباط خود را با مبارزان حفظ کرده و آنان را در هر مناسبتی به پایداری در پیگیری اهداف قیام ۱۵ خرداد فراخواندند. (انصاری، 1374، ص۶۸ ـ۷۱)
مرجع بیدار شیعیان جهان در نجف اشرف، سلسله درس‌های خود را دربـاره حکومت اسلامی یا ولایت فقیه آغاز نمودند که انتشار مجموعه این درس‌ها در قالب کتابی تحت عنوان «ولایت فقیه» یا «حکومت اسلامی» در ایران، عراق و لبنان ـ در ایام حج ـ روح تازه‌ای به مبارزه می‌داد. در این کتاب دورنمای مبارزه و اهداف نهضت ترسیم و مبانی فقهی، اصولی و عقلی حکومت اسلامی از زبان امام خمینی ارائه شده بود. (همان، ص81ـ80)

  واقعه 19 دی ۱۳۵۶ در شهر مقدس قم
اعتراض به مقاله توهین‌آمیز روزنامه اطلاعات علیه امام، به قیام ۱۹ دی قم منجر گردید که در آن جمعی از طلاب به خاک‌و‌خون کشیده شدند. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم‌های پیاپی در بزرگداشت خاطره شهیدان در تبریز، یزد، جهرم، شیراز، اصفهان و تهران، قیام‌هایی مکرر به وجود آورد.
جایگزینی جمشید آموزگار، به جای هویدا به نخست‌وزیری، کمکی به حل بحران رژیم ننمود. بعد هم جعفر شریف‌امامی با شعار «دولت آشتی ملی» به نخست‌وزیری رسید. او نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف کند. در زمان نخست‌وزیری وی کشتار 17 شهریور در تهران اتفاق افتاد و حکومت نظامی در پایتخت و یازده شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد.
از روش‌های مبارزاتی امام، دعوت مردم به اعتصاب و گسترش آن بود. اعتصاب‌های سراسری در ماه‌های پایانی عمر رژیم شاه، به وزارتخانه‌ها، ادارات و مراکز نظامی کشیده شد و ضربه نهایی را اعتصاب کارکنان شرکت نفت، بانک‌ها و مراکز حساس دولتی وارد کرد. (جمعی از پژوهشگران ‌حوزه علمیه قم، 1379، ج2، ص۹30ـ۹29)

  هجرت امام، از عراق به فرانسه
در ۱۵ مهر ۱۳۵۷، امام خمینی و همراهانش از عراق به پاریس عزیمت و بعد از چند روز اقامت در پاریس، به مکانی در حومه این شهر، به‌نام «نوفل لوشاتو» نقل مکان نمودند. امام خمینی در فرانسه، در مدت اقامت حدود چهار ماهه‌اش، ضمن مصاحبه با خبرنگاران مطبوعات، شبکه‌های تلویزیونی و دیدار با شخصیت‌های مختلف جهانی و تماس تلفنی با طرفداران‌شان در ایران، ملت را برای ادامه مبارزه تا سقوط شاه ترغیب می‌کردند و همیشه کلام‌شان این بود که «شاه باید برود». سرانجام در ۲۶ دی‌ماه، محمدرضای پهلوی، ایران را ترک کرد و به مصر رفت. (مرکز فرهنگی تربیتی نور ولایت، 1379، ص339ـ337)

  بازگشت امام خمینی به میهن
امام خمینی در 12 بهمن‌ماه ۱۳۵۷، وارد ایران شدند و سخنرانی تاریخی خود را در بهشت زهرا(س) ایراد فرمودند. در 16 بهمن، مهندس بازرگان را به‌عنوان رئیس دولت موقت تعیین نمودند. روز 19 بهمن، پرسنل نیروی هوایی با رهبر انقلاب بیعت کردند. روز 20 بهمن همافران در مهم‌ترین پایگاه هوایی تهران قیام نمودند. روز ۲۱ بهمن پایگاه‌های پلیس و مراکز دولتی توسط مردم سقوط کردند و کودتای نظامی بختیار نیز شکست خورد. در روز ۲۲ بهمن، انقلاب اسلامی ایران به پیروزی کامل رسید و دولت بختیار نیز طعم تلخ شکست را تجربه کرد. (انصاری، 1374، ص۱۰۶ـ۱۱۰)

  جمع‌بندی
حوزه‌ای که آیت‌الله حائری در ابتدای سال 1301ش، در آن شرایط حساس دوره رضاخانی تأسیس و بازسازی نمود، چنان با اهمیت است که امام خمینی درباره‌ آن فرمودند: «تأسیس حوزه علمیه در آن روز، از جهت سیاسی کم‌تر از تأسیس جمهوری اسلامی در ایران امروز نبود». (امام خمینی، 1362، ص173) چراکه آن به‌تدریج به مرحله‌ای رسید که با همت شاگردان آن مرجع دوراندیش، به‌ویژه امام خمینی توانست با تبیین تئوریک حکومتی اسلام، نظامی را ساقط و نظام حکومتی نوینی را جایگزین آن کند. از این لحاظ باید بگوییم امام خمینی موفق‌ترین شاگرد مکتب آیت‌الله حائری محسوب می‌شود. هنر بزرگ ایشان، ترسیم حکومت اسلامی به‌لحاظ نظری و تشکیل و سپس اداره این حکومت به‌لحاظ عملی بود. امام خمینی با مطرح‌کردن «ولایت فقیه» حکومت را در زمان غیبت امام دوازدهم از آن فقیه جامع‌الشرایط عادل می‌داند. ایشان با تلفیق «جمهوریت» و «اسلامیت» نظامی را به وجود آورد که در عین پای‌بندی به ارزش‌های اسلامی، از تجارب مثبت بشری نیز بهره می‌گیرد؛ یعنی این نظام طوری طراحی شده است که قوای سه‌گانه مجریه، مقننه و قضائیه تحت اشراف ولی‌فقیه، به وظایف خود عمل می‌کنند و ایـن نظام مبتنی بر خواست و اراده مردم است؛ یعنی قوه مجریه و مقننه با رأی مستقیم مردم و رهبری نیز با یک واسطه (مجلس خبرگان) توسط مردم انتخاب می‌شود.
برای اینکه قوانین مصوب در مجلس با مـوازین شرع و قانون اساسی منطبق باشد و برخلاف این دو نباشد، نهاد «شورای نگهبان» پیش‌بینی شده است و همچنین امام خمینی بعداً «مجمع تشخیص مصلحت نظام» را به وجود آورد که وظیفه اصلی آن، رفع اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان می‌باشد. تشکیل این مجمع، نشانگر پویایی فقه شیعه است؛ یعنی فقه شیعه قدرت پاسخگویی به نیازهای تمام زمان‌ها را دارد؛ به این معنا که با استفاده از احکام ثانویه، معضلات سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی حل و فصل می‌شود. آری، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، پرورش‌یافته مکتب آیت‌الله حائری بود که نظام سیاسی نوینی را طرح، اجرا و نقشی بس ژرف در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران ایفا نمود.
..............................................
   فهرست منابع
قرآن کریم
1. انصاری قمی، ناصرالدین، آیت‌الله گلپایگانی، فروغ فقاهت، قم: سازمان تبلیغات اسلامی، 1373.
2. انصاری، حمید، حدیث بیداری (نگاهی به زندگینامه آرمانی، علمی و سیاسی امام خمینی)، چاپ سوم، تهران: مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی(قد)، 1374.
3. آقا شیخ محمد، مریم، نوری‌نشاط، سعید، گلزار مشاهیر، زندگینامه درگذشتگان مشاهیر ایران، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، با همکاری نشر برگ زیتون، 1377.
4. جمعی از پژوهشگران حوزه علمیه قم، گلشن ابرار، قم: معروف، 1379.
5. حسینی، سید‌نعمت‌الله، جلوه‌های حسینی، در سیمای خمینی، قم: معصومی، 1378.
6. خمینی، روح‌الله، امام و روحانیت؛ مجموعه سخنان و دیدگاه‌های امام خمینی درباره روحانیت، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1362.
7. دوانی، علی، امام خمینی در آئینه خاطره‌ها، تهران: مطهر، 1373.
8. دوانی، علی، نهضت روحانیون ایران، چاپ دوم، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1377.
9. رجبی، محمدحسن، زندگینامه سیاسی امام خمینی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1369.
10. روحانی زیارتی، سیدحمید، بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی، چاپ یازدهم، تهران: راه امام، 1360.
11. روزنامه رسالت، شماره 2578، پنج‌شنبه، 10 آذر 1373.
12. ریحان یزدی، سید‌علیرضا، آینه دانشوران، به‌اهتمام ناصر باقری بیدهندی، چاپ سوم، قم: کتابخانه آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی(قد)، 1372.
13. ستوده، امیررضا، پابه‌پای آفتاب، تهران: پنجره، 1373.
14. شکوری، ابوالفضل، مرجع دوراندیش و صبور، آیت‌الله حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، فصلنامه یاد، شماره 17، سال پنجم، زمستان 1368.
15. صدرایی خویی، علی، حافظیان، ابوالفضل، آیت‌الله اراکی (یک قرن وارستگی)، قم: سازمان تبلیغات اسلامی، 1374.
16. عباس‌زاده، سعید، شیخ عبدالکریم حائری، نگهبان بیدار، چاپ دوم، قم: سازمان تبلیغات اسلامی، 1377.
17. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم، فقهای نامدار شیعه، قم: کتابخانه آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی(قد)، 1405ق.
18. عقیقی بخشایشی، یکصدسال مبارزه روحانیت مترقی، از میرزای شیرازی تا امام خمینی، چاپ سوم، قم: نوید اسلام، 1359.
19. فردوسی‌پور، اسماعیل، همگام با خورشید، قم: مجتمع فرهنگی، اجتماعی امام خمینی(قد)، 1372.
20. لک‌زایی، نجف، میراحمدی، منصور، زمینه‌های انقلاب اسلامی ایران، قم: مؤسسه فرهنگی، انتشاراتی ائمه(ع)، 1377.
21. متولی، علیرضا، شهاب سبز (حکایت زندگی امام روح‌الله موسوی خمینی)، تهران: کتاب‌های قاصدک، 1379.
22. مرکز فرهنگی، تربیتی نور ولایت، روزها و رویدادها، چاپ چهارم، قم: پیام مهدی(عج)، 1379.
23. هیأت نویسندگان دفتر عقیدتی، سیاسی فرماندهی معظم کل قوا، روزها و رویدادها، چاپ دوم، تهران: رامین، 1377.

ارسال دیدگاه