گفتند...گفتیم...
استاد جواد محدثی
گفتند: بیم جان
گفتیم: خطّ خون
گفتند: خوف حمله دشمن
گفتیم: شور و شوق شهادت
گفتند: ناوگان
گفتیم: تیر غیب
گفتند: عقابها، در آسمان منطقه پرواز میکند
گفتیم: آیه [وَجَعلنا...]، اعجاز میکند!
گفتند: با تهاجم دشمن چه میکنید؟ از آب، از زمین...
گفتیم: ما را ز مرگ سرخ نترسانید، هستیم در کمین!
ما جنگ میکنیم تا صلح برقرار بماند.
گفتند: با محاصره، تحریم، نابود میشوید
گفتیم: شاگرد «روزه» و «رمضان»یم
فرزند «کربلا»
وقتی تنور جنگ از جوشش حماسه و خون گرم میشود، آهن به دست و پنجه ما نرم میشود!
با حنجری بهگرمی «عاشورا» فریاد میزنیم: «هیهات از زبونی و ذلّت!»